لوستل دفتر ۶ مثال بيت ۱۷۹۵

M6:1795 — روز و شب افسانه‌جویانی تو چست / جزو جزو تو فسانه‌گوی تست

روز و شب افسانه‌جویانی تو چستجزو جزو تو فسانه‌گوی تست
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:1795

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: شب و روز، تو چست و چالاک در پی افسانه‌ها هستی، حال آنکه جزء جزء وجود تو خود قصه و افسانهٔ تو را بازگو می‌کند.

معنا: مولانا می‌گوید به‌جای جست‌وجوی داستان‌های بیرونی، به درون خودت و به اجزای بدنت توجه کن، زیرا هر جزء از وجود تو داستانی عمیق و پرحقیقت از پیدایش و رشد خود دارد که برای تو بازگو می‌کند.

شرح

مولانا، حکیم بلخ، در این بیت به ما تلنگری عمیق می‌زند. او می‌پرسد: «روز و شب این‌چنین با چُستی و چالاکی به دنبال افسانه‌ها و قصه‌های سرگرم‌کننده می‌گردی تا عمرت را با آن‌ها سپری کنی؟» اما بلافاصله راهگشا می‌شود: «اگر به‌راستی جویندهٔ افسانه‌ای، به عضو عضو خود، به جزو جزو وجود خویش مراجعه کن تا افسانهٔ خود را برای تو بازگوید.» چشم تو، گوش تو، دندان تو، انگشتان و دست و پای تو – هر یک انبانی از افسانه‌ها هستند. این یک حقیقت است، نه صرفاً استعاره. اینجا «افسانه» به معنای قصهٔ خیالی نیست؛ بلکه حقایق تکوینی و وجودی است. یعنی بنگر که از کجا آمده‌ای، چگونه تکوین یافته‌ای، و چگونه جزء جزء وجودت روئیده‌اند.

از همین جاست که مولانا دریچه‌ای تازه به سوی ما می‌گشاید و نکته‌ای بس بلند و بنیادین را مطرح می‌کند: رویش و بالندگی هر جزء از وجود ما، محصول لذت است. ما از لذت برآمده‌ایم، از نعمت روئیده‌ایم، و هیچ عضوی نمی‌روید مگر آنکه لذتی در روئیدن او نهفته است. این نکته اغلب از یاد ما می‌رود. ما لذت را تنها در تجربه‌های بالفعل و محسوس می‌جوییم، در حالی که بسیاری از لذت‌ها پنهان‌اند و تنها در فقدانشان خود را عیان می‌کنند؛ مثل لذت سلامت. ما قدر سلامت خود را نمی‌دانیم تا آنکه بیمار شویم. ما هر لحظه غرق در لذت و نعمتیم، فقط به آن آگاه نیستیم.

مولانا برای تبیین این حقیقت به حکایت شاعر عربی اشاره می‌کند که خواست شراب را بنوشد، اما از ساقی خواست که بگوید این شراب است. چرا؟ کودک زیرکی پاسخ داد که قوهٔ لامسه از لمس جام، باصره از دیدن رنگ، شامه از بوی، و ذائقه از مزهٔ شراب لذت می‌برند، اما گوش بی‌نصیب می‌ماند. پس شاعر خواست که نام شراب نیز برده شود تا گوشش نیز از این لذت بهره‌مند گردد. مولانا این را به حسام‌الدین چلبی بازمی‌گرداند و می‌گوید: «تو که خود بینندهٔ حقایقی، چرا از من می‌خواهی که آن‌ها را بازگویم؟» پاسخ می‌دهد: «این مگر باشد ز حب مشتها / اسقنی خمراً و قل لی انها.» این از فرط اشتیاق تو به حقایق است که هم می‌خواهی آن‌ها را به چشم ببینی و هم نام و واژه‌شان را بشنوی. پس، درخواستِ «افسانهٔ خودت را بخوان» نیز از همین جایگاه اشتیاق به حقیقت وجودی خویش برمی‌خیزد.

این تأملات در بیت بعدی مثنوی نیز ادامه می‌یابد: «زانکه بی لذت نروید هیچ جزو / بلکه لاغر گردد از هر پیچ جزو.» اگر عضوی رنج ببرد و در کارکرد طبیعی‌اش لذت نیابد، به‌تدریج کوچک و ناتوان می‌شود و حتی ممکن است از بین برود. همچون دست و پایی که اگر از کار افتند و کارکردی نداشته باشند، تحلیل می‌روند. این رویش و تولد و رشد اعضا، همه محصول لذتی است که کل ارگانیسم از فعالیت آن‌ها می‌برد. هر «پیچ» یا رنجی، باعث لاغری و زوال عضو می‌شود و بهبود، لذتی است که آن عضو با پس زدن رنج حاصل می‌کند و رشد می‌نماید. در حقیقت، هر جزء از وجود ما، با روایتی از این رویش لذت‌بخش و پیکار با رنج، افسانهٔ خویش را برای ما بازگو می‌کند.

نکات کلیدی

  • به‌جای جست‌وجوی مداوم سرگرمی‌ها و قصه‌های بیرونی، حقیقت وجودی خود را در یاب.
  • هر جزء از وجود تو، از چشم تا انگشت، داستانی از پیدایش و رشد دارد که برای شنیدن آماده است.
  • رویش و بالندگی همهٔ اعضای بدن، محصول لذت است؛ لذتی که گاهی پنهان است و تنها در فقدان آن آشکار می‌شود.
  • مولانا افسانه را اینجا به‌معنای «حقیقت» به‌کار می‌برد؛ یعنی ریشه‌های تکوینی و معنوی وجودمان.
  • تنها آنچه با لذت همراه باشد رشد می‌کند؛ رنج و ناتوانی، عضو را تحلیل می‌برد.

Sources: d6-s40 · 00:04:41 d6-s40 · 00:06:02 d6-s40 · 00:07:19 d6-s40 · 00:08:48 d6-s40 · 00:10:42 d6-s40 · 00:11:30

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.