لوستل دفتر ۶ د بې واسطې کسب څخه د روزي غوښتونکي فقیر د کیسې پاتې برخه بيت ۱۸۴۶

M6:1846 — خافضست و رافعست این کردگار / بی ازین دو بر نیاید هیچ کار

خافضست و رافعست این کردگاربی ازین دو بر نیاید هیچ کار
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:1846

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: این آفریدگار هم فروبرنده است و هم بالابرنده؛ بی‌وجود این دو، هیچ کاری به سامان نمی‌رسد.

معنا: مولانا می‌فرماید که خفض و رفع، یعنی فرود آوردن و برکشیدن، دو صفت ذاتی کردگارند که پویایی و دگرگونی جهان و احوال انسان را رقم می‌زنند و بدون آن، هستی معنا نمی‌یابد.

شرح

این بیت، پرده از یکی از اساسی‌ترین حقایق هستی و کارکرد خداوند برمی‌دارد. مولانا، در پی آوردن کلمهٔ «تعال» و تضمن مفهوم علوّ و بلندی، بلافاصله به صفات خافض و رافع می‌پردازد و می‌گوید: «خافضست و رافعست این کردگار / بی ازین دو بر نیاید هیچ کار.» این دو صفت، که در ابتدای سورهٔ واقعه نیز به قیامت نسبت داده شده‌اند — «خافضةٌ رافعةٌ» — در مثنوی مولانا، نه تنها به روز رستاخیز، که به کل هستی و جریان دائم آن سرایت می‌کنند. کار خداوند، همین خفض و رفع است؛ یعنی فرود آوردن و برکشیدن، پَستی دادن و بلندی بخشیدن. و بی این دو، هیچ امری در جهان امکان تحقق ندارد، چرا که هستی خود، تجلی‌گاه این تضاد و دگرگونی است.

مولانا این مفهوم را از معنای ظاهری «بالا بردن و پایین آوردن» فراتر می‌برد و آن را به «دگرگونی‌ها و زیر و زبر شدن‌ها» بسط می‌دهد. او مثال‌هایی ملموس ارائه می‌کند: زمین که در پایین است و آسمان که برکشیده شده؛ یا خود زمین که نیم سالی شوره است و نیم دیگر سبز و تر. احوال روزگار نیز همین‌گونه است: نیمش روز است و نیمش شب، در پی رنج و اندوه (کرب) است. حتی مزاج انسان، این امتزاج از طبایع گوناگون، گاهی صحت می‌یابد و گاهی به رنجوری می‌گراید. احوال جهان هم از این قاعده مستثنی نیست: گاه قحطی است و گاه فراوانی، گاه صلح است و گاه جنگ، که همه از برای افتتان و امتحان خلق است.

این جهان با این دو پرِ خفض و رفع در هوا روان است، نه در حال سکون. همواره در لرزش است، «مانند برگ»، در مواجهه با بادهای «شمال» (باد خوش) و «سموم» (باد سوزان و زهراگین). این نوسان و دگرگونی دائمی، در جان‌ها نیز خوف و رجا می‌آفریند؛ ترس از بدی و امید به خوبی. تمام تاریخ بشر را می‌توان تونلی طولانی دانست که بادی در آن می‌وزد و پنجره‌هایی را می‌بندد و پنجره‌هایی را می‌گشاید. این باد، بادِ بی‌نیازی خداوند است که گه بعث و زنده‌سازی می‌آورد و گه مرگ و هلاکت. این فلسفهٔ عمیقِ مولاناست که در هر لحظه، جهانی را در حال تغییر و تپش می‌بیند؛ تغییری که نه نقص، بلکه عین کمال و جوهرهٔ حیات است.

نکات کلیدی

  • خَفض و رَفع دو صفت بنیادی کردگارند که جوهرهٔ پویایی هستی را شکل می‌دهند.
  • این دو صفت بیانگر دگرگونی و تحول دائم در تمامی سطوح عالم، از آسمان و زمین گرفته تا احوال انسان و تاریخ است.
  • جهان در حرکتی دائمی، چون برگی لرزان در مواجهه با بادهای متفاوت (سعادت‌بخش و هلاکت‌بار)، قرار دارد.
  • همین تقلب احوال است که در جان‌های آدمی، خوف و رجا (بیم و امید) را می‌آفریند.
  • این دگرگونی‌ها نه عیب، بلکه بخشی جدایی‌ناپذیر از خلقت و ابزاری برای افتتان (امتحان) آفریدگان است.
  • هیچ سکون و ثباتی در هستی نیست؛ همه چیز در زیر و زبر شدن دائمی است و این عین کمال است.

Sources: d6-s41 · 03:01:01 d6-s41 · 03:08:00

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.