لوستل دفتر ۶ د بې واسطې کسب څخه د روزي غوښتونکي فقیر د کیسې پاتې برخه بيت ۱۸۵۷

M6:1857 — این نمکسار جسوم ظاهرست / خود نمکسار معانی دیگرست

این نمکسار جسوم ظاهرستخود نمکسار معانی دیگرست
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:1857

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: این نمکزار برای جسم‌های آشکار است؛ اما نمکساری دیگر برای معانی وجود دارد. معنا: این جهان همچون نمکزاری است که جسم‌ها را یکسان و همگن می‌کند. اما ورای این، نمکزار دیگری نیز برای معانی وجود دارد که در آن تفاوت‌های معنوی نیز محو شده و به یگانگی می‌رسند.

شرح

مخاطب گرامی، این بیت کلید فهم بسیاری از تأملات مولوی دربارهٔ وحدت و کثرت است، و بی‌تردید، از آن نقاطی‌ست که مولانا عمق نگاه خود را در آن آشکار می‌کند. می‌دانید که در نگاه مولانا، بی‌رنگی و بی‌صورتی، ریشهٔ رنگ‌ها و صورت‌هاست؛ هر کثرتی سرانجام به وحدتی بازمی‌گردد و هر ظاهری به باطنی می‌رسد. مولانا برای تقریب این معنا، در دفتر اول هم به حکایتی از حضرت عیسی اشاره می‌کند که ایشان در کودکی به رنگرزی مشغول بوده‌اند و پارچه‌های گوناگون را با رنگ‌های متفاوت در یک خُم می‌ریخته و هرکس را به رنگ مطلوبش بازمی‌داده‌اند. این خُمِ یک‌رنگی عیسی، نمادی از همان وحدتی است که از آن همهٔ کثرات رنگین پدید می‌آیند و به آن بازمی‌گردند.

اکنون می‌رسیم به «نمکسار». مولانا این مفهوم را در دو سطح می‌کاود. ابتدا می‌فرماید: «این نمکسار جسوم ظاهرست». نمکزار در اینجا همچون تمثیلی برای خاک است، یا بهتر بگویم، برای گور. می‌دانید که در نمکزار، هر موجود زنده‌ای که می‌افتد، جسمش پوسیده می‌شود، اما صورتش گاهی باقی می‌ماند و ماهیتش دگرگون شده و نمک‌سود می‌گردد. مولانا در دفتر دوم نیز می‌فرماید: «در نمکزار ار خر مرده فتاد / پس خری و مردگی یک سو نهاد». دیگر نه خر است و نه مرده، بلکه نمک است، یعنی یکسان شده است. خاک نیز همین کار را با اجسام ما می‌کند. خلق رنگارنگ، یعنی آدمیان با همهٔ تفاوت‌های ظاهری‌شان — یکی سفیدپوست، دیگری سیاه‌پوست؛ یکی ضعیف، دیگری قوی؛ یکی زیبا، دیگری نازیبا — وقتی به گور می‌روند، همه یکسان می‌شوند. در آنجا، دیگر برتری و فروتری و تفاخر بی‌معناست، همه یکتاپیرهن خوابیده‌اند. این نمکزار، نمکزار ظاهر و جسم‌هاست که تفاوت‌های سطحی را محو می‌کند.

اما مولانا توقف نمی‌کند. او بلافاصله به سطح دیگری می‌رود و می‌گوید: «خود نمکسار معانی دیگرست». اینجاست که پرده از مفهوم عمیق‌تر برمی‌افتد. ورای نمکزار اجسام، نمکزار دیگری برای «معانی» وجود دارد. در این عالم صورت است که بسیاری از تفاوت‌ها، تخالف‌ها و تخاصم‌ها برقرار است. اما عالمی هست که تفاوت‌های معانی، تلون‌ها و تلوین‌ها را نیز از میان برمی‌دارد. این عالم، عالم معنوی است که در آن، معانی نیز یکسان و یک‌رنگ می‌شوند و به وحدت می‌رسند.

مولانا در ادامهٔ همین بحث، یکی از ویژگی‌های اساسی این «نمکسار معانی» را تبیین می‌کند: «آن نمکسار معانی معنوی‌ست / از ازل آن تا ابد اندر نوی‌ست». این جهان معنا، همیشه نو است و کهنه نمی‌شود. کهنگی از زمان می‌آید؛ زمان است که اشیا را کهنه می‌کند و به گذشته متعلق می‌سازد. اما آن جهان، فراتر از زمان است؛ در مرتبه‌ای فوق زمانی قرار دارد که حکیمان ما آن را «دهر» می‌نامیدند. در چنین عالمی، کهنگی بی‌معناست، چرا که زمان نمی‌گذرد و همه چیز در حالت وحدت و ثباتی جاودان وجود دارد. این نوی همیشگی، جوهر عالم معناست و راز رهایی از «ملال».

مولانا فلسفهٔ مهمی در باب ملال دارد: «هر زمان نو صورتی و نو جمال / تا ز نو دیدن فرو میرد ملال». ملال برای کسی پیش می‌آید که در کهنگی زندگی می‌کند، نوی نمی‌بیند و جهان را ماندگار و تکراری می‌انگارد. این در حالی است که جهان هر لحظه در حال نو شدن است، و ما «بی‌خبر از نو شدن اندر بقا». عارفان، چون هر لحظه نو می‌شوند و جهان را نو می‌بینند، ملالی در درونشان پایدار نمی‌ماند. این «نو شدن» از تجدید درونی خودِ آدمی آغاز می‌شود؛ از شکستن عادت‌ها، از به کار گرفتن «اختیار» برای انتخاب‌های تازه، و از دور ریختن زنگارها و زوائد کهنه. اینچنین است که غبار ملال از خاطر آدمی زدوده می‌شود و از نمکزار معانی، همواره نویی و یگانگی می‌تراود.

نکات کلیدی

  • وحدت و بی‌رنگی، ریشهٔ کثرت‌ها و رنگ‌های جهان‌اند.
  • خاک، همان «نمکزار جسوم» است که تفاوت‌های ظاهری و جسمانی آدمیان را محو و آنان را یکسان می‌کند.
  • عالمی والاتر وجود دارد که «نمکزار معانی» است و در آن تفاوت‌ها و کثرت‌های معنوی نیز به یگانگی می‌رسند.
  • این «نمکزار معانی» پیوسته نو است و چون ورای زمان است، هرگز کهنه یا ملال‌آور نمی‌شود.
  • برای غلبه بر ملال و خستگی زندگی، باید تجربهٔ «نو شدن» جهان و خویشتن را در هر لحظه دریابیم و عادت‌ها را بشکنیم.

Sources: d6-s41 · 03:08:00 d6-s41 · 03:11:02 d6-s41 · 03:49:40

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.