لوستل دفتر ۶ د هغو زاړه رواجونو بد ویل چې د ایمان د ذوق مانع او د صداقت د کمزورۍ دلیل دي او د سل زره احمقانو لار وهونکي دي لکه څنګه چې د هغه مخنث لار وهونکي شوي و چې پسه یې درلودې او تیریدلی یې نه شو او مخنث له شپون څخه پوښتنه وکړه چې دا ستا پسه زه عجیبه ځوروي شپون وویل ای سړیه او په تا کې د سړیتوب رګ شته ټول ستا فدا دي او که مخنث یې هر یو ستا لپاره اژدها ده بل مخنث شته چې کله پسه وویني په هغه وخت کې له لارې راګرځي پوښتنه یې نه شي کولای ویره لري چې که پوښتنه وکړم نو پسه به پر ما راشي او ماته به زیان ورسوي بيت ۱۸۷

M6:187 — باد عمرت در جهان هم‌چون خضر / جان‌فزا و دستگیر و مستمر

باد عمرت در جهان هم‌چون خضرجان‌فزا و دستگیر و مستمر
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:187

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: بادا که عمرت در این جهان همچون خضر جاودان باشد، جان‌بخش و یاری‌بخش و پایدار. معنا: این بیت دعایی است جان‌سوز از مولانا برای حسام‌الدین چلبی، با آرزوی عمری جاودانه چون خضر، که همیشه سبب فزونی جان و دستگیری خلق باشد.

شرح

این بیت، دعایی است جان‌سوز و از سر ارادت از مولانا برای حسام‌الدین چلبی. من می‌بینم که مولانا در سراسر مثنوی از حسام‌الدین با عالی‌ترین القاب و با بیشترین احترام یاد می‌کند، و اینجا نیز استثنا نیست. او برای حسام‌الدین عمری همچون خضر می‌طلبد؛ خضر و الیاس در فرهنگ ما به جاودانگی و عدم مرگ شهره‌اند، و مولانا آرزو می‌کند که حسام‌الدین نیز چنین حیاتی داشته باشد که «جان‌فزا»، «دستگیر» و «مستمر» باشد.

این تنها یک دعای خشک و خالی نیست؛ بلکه تجلی کمال سخاوت و فروتنی مولاناست. مولانا هرگز مثنوی را متعلق به خود نمی‌داند. او می‌گوید: «مثنوی را چون تو مبدأ بوده‌ای / گر فزون گردد تو‌اش افزوده‌ای». این حسام‌الدین بود که مثنوی را «کشید بیرون»، او بود که «ارواح» و معانی را از عالم غیب به «دام حرف» کشاند و به آن‌ها «صورت» داد. این سخن برای من، تأکید بر نقش بی‌بدیل حسام‌الدین است؛ او فقط کاتب یا مشوق نبود، بلکه همکار و هم‌آفرینندهٔ مثنوی بود.

مولانا در همین پاره‌ها توضیح می‌دهد که چرا نمی‌تواند هر آنچه را که در حق حسام‌الدین می‌داند، آشکارا بگوید. او اشاره می‌کند به «طمطراق چشم بد» و اینکه خود «زخم‌های روح‌فرسا» از آن خورده است. این «چشم بد زهرا دم» یا چشم سمی، مانعی است برای بیان کامل حقیقت. او می‌گوید که اگر این مانع نبود، «جزوی ز صد» از لطف حسام‌الدین را بر زبان می‌آورد، اما به دلیل این خطر، تنها «جز به رمز ذکر حال دیگران» می‌تواند از او سخن بگوید. این دقیقاً همان مفهوم «تقیه» یا «ناموس‌های پوسیده» است که مولانا پیش‌تر در داستان ابوطالب (عموی پیامبر) و ملاحظهٔ حرف مردم شرح می‌دهد؛ فشار اجتماعی و بدبینی‌ها گاهی مانع از اظهار تمام حقیقت می‌شود، حتی برای یک عارف بزرگ. این «دستان دل» یا مکر دل، یک بهانه‌سازی هوشمندانه برای محافظت از رابطه و جایگاه معنوی حسام‌الدین است. من از این رو، این بیت را نه فقط یک دعا، که اعترافی عمیق از پیوند مولوی با معشوق خود می‌بینم؛ پیوندی که از هوس‌ها و حسد‌های ظاهری برحذر داشته می‌شود.

نکات کلیدی

  • مولانا برای حسام‌الدین چلبی، عمری جاودانه و خضرگونه، سرشار از برکت و یاری‌رسانی آرزو می‌کند.
  • این بیت نشان‌دهندهٔ تواضع بی‌حد مولانا و نسبت دادن آفرینش مثنوی به حسام‌الدین است.
  • حسام‌الدین نقش بی‌بدیلی در صورت‌بخشیدن به معانی مثنوی داشته است؛ او صرفاً کاتب نبوده.
  • مولانا از بیان کامل ارادت خود به حسام‌الدین به دلیل «چشم بد» و فشارهای اجتماعی («ناموس‌های پوسیده») خودداری می‌کند.
  • این «چشم بد زهرا دم» مانعی برای اظهار کامل حقایق معنوی و روابط عمیق است، حتی برای عرفا.

Sources: d6-s05 · 21:52:00 d6-s05 · 22:47:00 d6-s05 · 23:44:00

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.