لوستل دفتر ۶ د هغه خزانې د لیکنې کیسه چې د گنبد په څنګ کې قبله ته مخامخ شه او په کمان کې تیر واچوه او وغورځوه چیرته چې راولویږي هلته خزانه ده بيت ۱۹۱۶

M6:1916 — چون به خویش آمد ز غیبت آن جوان / می‌نگنجید از فرح اندر جهان

چون به خویش آمد ز غیبت آن جوانمی‌نگنجید از فرح اندر جهان
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:1916

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: چون آن جوان از حالت غیبت (بی‌خودی یا خلسهٔ معنوی) به خود آمد، از شدت شادی در جهان نمی‌گنجید. معنا: این بیت بیان می‌کند که چگونه سالک پس از یک تجربهٔ معنوی عمیق، با چنان فرحی به خود بازمی‌گردد که وجودش از این شادی بی‌حد و مرز سرشار می‌شود و گویی جهان برای او تنگ می‌آید.

شرح

این بیت تصویری زنده از حالتی عرفانی را به دست می‌دهد؛ جوانی که از «غیبت» به «خویش» بازمی‌گردد. «غیبت» در اینجا، بی‌شک، اشاره به یک تجربهٔ روحانی عمیق، نوعی خلسه یا بی‌خودی معنوی است که در آن سالک از خود و جهان ظاهری غایب می‌شود. وقتی او از این حال بازمی‌گردد، چنان سرشار از «فرح» و انبساط است که «می‌نگنجید از فرح اندر جهان». این بیان اوج شادی و گشایش روحی است که حد و مرزی نمی‌شناسد.

من این را بارها گفته‌ام که این‌گونه شادی، نه یک شادی سطحی، بلکه محصول معرفتی عمیق است. مولانا خود در ادامهٔ این حکایت روشن می‌کند که این فرح تا چه حد عظیم بود و به چه دلیلی آن جوان را فرا گرفته بود. این شادی، آنقدر شدید بود که اگر لطف و حفظ الهی نبود، آن جوان از شدت قلق و اضطراب ناشی از این هیجان عظیم، جان می‌سپرد. زهره‌اش می‌درید و کالبد خاکی تاب این روح بی‌قرار را نداشت. این نکته بسیار مهمی است؛ به یاد سخن امیرالمؤمنین در نهج‌البلاغه می‌افتیم که می‌فرمایند اگر اجل مسمی نبود، روح عاشقان حق در دنیا نمی‌ماند و پرواز می‌کرد. این بیانگر عمق تجربهٔ معنوی و تاثیر فوق‌العادهٔ آن بر وجود آدمی است.

اما ریشهٔ این فرح و شادی چه بود؟ همان‌طور که مولانا خود می‌گوید، این جوان پس از ششصد حجاب، پاسخ و پیام حق را شنیده بود. او دیگر احساس نمی‌کرد با دیواری سرد یا طبیعتی مرده سخن می‌گوید، بلکه دریافته بود که با یک جهان زنده، با کائناتی هشیار، و با خدایی که بر صدر عالم نشسته، در ارتباط است و پاسخ را دریافت کرده است. این بزرگترین شادی ممکن برای یک انسان است؛ شنیدن جواب معشوق از پس هزاران حجاب. این کشف، حس شنوایی او را تا ماورای حجاب‌ها گشوده بود. اینجاست که امید به گشایش دیگر حواس نیز در او زنده می‌شود؛ اگر گوش توانست بشنود، چرا چشم نتواند ببیند؟ مولانا در جای دیگری می‌گوید که اگر یکی از حواس راه گشود، بقیه نیز به دنبالش خواهند رفت؛ همچون گوسفندی که از جوی می‌پرد و گله نیز از پی او جهش می‌کند. این همان گشایش پی‌درپی باطن آدمی است که از یک تجربهٔ عظیم آغاز می‌شود و به بقیهٔ ساحت‌های وجودی سرایت می‌کند.

نکات کلیدی

  • «غیبت» در اینجا اشاره به حالتی از بی‌خودی و خلسهٔ معنوی دارد که در آن سالک از خود و جهان غایب می‌شود.
  • بازگشت از غیبت با «فرح»ی بی‌حد و مرز همراه است؛ شادی‌ای که کالبد مادی تاب آن را ندارد.
  • شدت این شادی به حدی است که بدون حفظ و لطف الهی، ممکن بود به فنای جسمانی فرد بینجامد.
  • منبع اصلی این «فرح»، شنیدن پاسخ الهی از پس حجاب‌های بی‌شمار است؛ حس اینکه با جهانی زنده و خدایی هشیار در ارتباطی.
  • تجربه‌ای چنین عمیق می‌تواند راه را برای گشایش دیگر حواس باطنی نیز بگشاید؛ یک گام رو به جلو، دیگر گام‌ها را ترغیب می‌کند.

Sources: d6-s44 · 00:07:55 d6-s44 · 00:09:40

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.