لوستل دفتر ۶ د هغه خزانې د لیکنې کیسه چې د گنبد په څنګ کې قبله ته مخامخ شه او په کمان کې تیر واچوه او وغورځوه چیرته چې راولویږي هلته خزانه ده بيت ۱۹۱۹

M6:1919 — از حجب چون حس سمعش در گذشت / شد سرافراز و ز گردون بر گذشت

از حجب چون حس سمعش در گذشتشد سرافراز و ز گردون بر گذشت
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:1919

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: چون حس شنوایی او از پرده‌ها و حجاب‌ها گذشت، سرافراز گشت و از سپهر بالاتر رفت. معنا: این بیت به شادی عارف پس از شنیدن پاسخ حق از ورای حجاب‌ها اشاره دارد و می‌گوید چگونه با گشوده شدن حس شنوایی، او به مقامی بلند دست یافت که از هر دو جهان فراتر رفت.

شرح

این بیت، پرده از یک تجربه‌ی والای عرفانی برمی‌دارد: «از حجب چون حس سمعش در گذشت». این «حجب» همان حجاب‌های بی‌شماری است که ما را از حقیقت جدا ساخته است. عارف، در این مقام، دیگر با عالمی کر و لال سخن نمی‌گوید، بلکه گوش جانش باز می‌شود تا «جواب» خداوند، «پیام معشوق» را دریافت کند. این نه گفت‌وگو با یک دیوار است، نه زمزمه با طبیعت مرده؛ بلکه مکالمه‌ای زنده با جهان هشیار و خدایی است که بر صدر عالم نشسته است. این شادی که مولوی در بیت پیشین از آن سخن گفت (می‌نگنجید از فرح اندر جهان)، دقیقاً از همین ادراک و شهود برمی‌خیزد که دعایش بی‌پاسخ نمانده و ندایش شنیده شده است. آدمی در چنین مرتبه‌ای، بی‌اغراق، در پوست خود نمی‌گنجد.

همین گشایش حس شنیداری به فراسوی حجاب‌هاست که باعث می‌شود عارف «سرافراز» شود و «ز گردون بر گذشت». یعنی نه فقط از عالم خاک، که از تمام مراتب عالم هستی، از افلاک و سپهر هم فراتر می‌رود. این یک تعالی روحی است که هیچ حد و مرزی نمی‌شناسد. این تنها به معنای درنوردیدن فواصل فیزیکی نیست، بلکه رهایی از قیود زمان و مکان و ادراک حقیقت در ابعادی ورای حس مشترک ماست.

نکته‌ی ظریفی که مولانا در جای دیگری می‌آورد و اینجا معنای عمیق‌تری به این بیت می‌بخشد این است که «چون ز حس‌ها یک بگشود بند / از پی او پس پساپس یا پی رد شوند». یعنی گشوده شدن یک حس، سرآغاز گشودگی سایر حواس است. همین که گوش باطنی انسان به شنیدن اصوات غیبی عادت کرد و آن «نداهای ناشنودنی» را دریافت، امید در دل عارف زنده می‌شود که «حس چشمش» نیز راهی به ورای حجاب‌ها بیابد تا «منظرهای نادیدنی» را به نظاره بنشیند. این همانند گوسفندی است که از جویی می‌پرد و گله‌ی پشت سر او نیز به دنبالش خواهند پرید. این یک قانون تسرّی در عالم باطن است: وقتی دریچهٔ ادراکی به غیب گشوده می‌شود، سایر دریچه‌ها نیز پی در پی باز می‌شوند و حاصل آن ارتباط و «کامیونیکیشن» دائم با عالم بالاست؛ «دید و خطاب» پیوسته با حق.

این حالت واله و حیران شدن، همان است که مولانا در جای دیگری بیان می‌کند و حتی ریشهٔ کلمه‌ی «الله» را به همین «تحیّر» بازمی‌گرداند. موجودی که آدمیان را به تحیر وا می‌دارد و تنها موجودی است که شایسته است آدمیان در او واله و حیران شوند. این بیت مظهر اوج این تحیر مقدس و سرافرازی معنوی است.

نکات کلیدی

  • شادی عارف از شنیدن پاسخ حق از ورای حجاب‌ها، اوج معرفت است.
  • گشوده شدن حس شنوایی باطنی، آغاز سرافرازی و تعالی روح است.
  • تعالی روح از گردون فراتر می‌رود و قیود زمان و مکان را درهم می‌شکند.
  • بر اساس قاعده تسرّی حواس، گشوده شدن یک حس، راه را برای گشایش سایر حواس نیز هموار می‌کند.
  • این تجربه نشان‌دهندهٔ عالمی زنده، هشیار و پاسخ‌گو است، نه جهانی بی‌صدا و مرده.
  • حالت "واله و حیران" شدن در مقابل حق، یک مقام بلند عرفانی است.

Sources: d6-s44 · 00:07:55 d6-s44 · 00:09:40 d6-s44 · 00:11:52

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.