لوستل دفتر ۶ د هغه خزانې د لیکنې کیسه چې د گنبد په څنګ کې قبله ته مخامخ شه او په کمان کې تیر واچوه او وغورځوه چیرته چې راولویږي هلته خزانه ده بيت ۱۹۲۹

M6:1929 — گر بیابان پر شود زر و نقود / بی رضای حق جوی نتوان ربود

گر بیابان پر شود زر و نقودبی رضای حق جوی نتوان ربود
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:1929

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: گر بیابان پر شود زر و نقود بی رضای حق جوی نتوان ربود اگر بیابان از زر و سیم و پول نقد انباشته شود، بدون رضایت و خواستِ حق‌جوی الهی نمی‌توان آن را به چنگ آورد. معنا: این بیت تأکید می‌کند که هیچ چیز در این عالم، چه مادی و چه معنوی، بدون خواست و ارادهٔ الهی به دست نمی‌آید، حتی اگر در دسترس‌ترین شکل ممکن باشد. دستاوردها و دریافت‌ها تابع تقدیری ازلی و رضای حق است.

شرح

من بر این باورم که این بیت، یک نکتهٔ بسیار اساسی و کانونی را در جهان‌بینی مولانا و حتی عرفان اسلامی بیان می‌کند: مسئلهٔ «تقدیر» یا «رضای حق». اغلب مردم، تقدیر را تنها در حوادث و وقایع بزرگ زندگی می‌جویند، اما مولانا این دیدگاه را به ژرف‌ترین لایه‌های هستی، به ریزترین جزئیات روزمرگی و حتی به عالم معنا و معرفت می‌کشاند.

مولانا با تمثیلِ «بیابانی پر از زر و نقود»، تصویر ملموسی از فراوانی و دسترسی‌پذیریِ یک چیز به دست می‌دهد. فرض کنید ثروت عظیمی در مقابل چشمان شماست، بی‌صاحب و بی‌حائل. منطق ظاهری می‌گوید که هرکس می‌تواند آن را برباید و صاحب شود. اما مولانا با قاطعیت می‌گوید: «بی رضای حق جوی نتوان ربود.» کلمهٔ «ربودن» اینجا معنایی فراتر از سرقت فیزیکی دارد؛ به معنای تملک حقیقی، بهره‌مندی واقعی و به‌چنگ‌آوردن است. او می‌گوید تا «رضای حق جوی» نباشد، حتی اگر در دسترس‌ترین چیز باشد، از آنِ تو نخواهد شد، یا دست‌کم، بهره‌ای از آن نخواهی برد. این همان نکته‌ای است که حافظ شیرین‌سخن نیز می‌فرماید: «خون خوری گر طلب روزی ننهاده کنی». روزیِ ننهاده، همان چیزی است که تقدیر الهی برای تو ننوشته است؛ تعقیبش تنها به رنج و ناکامی می‌انجامد.

نکتهٔ شگرف‌تر آنکه، این قانون فقط به رزق مادی محدود نمی‌شود. مولانا این قاعده را به رزق معنوی و دانش نیز تسری می‌دهد. آنجا که می‌گوید: «ور بخوانی صد صحف بی سکته‌ای / بی قدر یادت نماند نکته‌ای». این بسیار مهم است. حتی اگر صدها کتاب را بی‌وقفه و با دقت بخوانی، آنچه در خاطر تو می‌ماند و آنچه حقیقتاً ملک تو می‌شود، تابع «قدر» و تقدیر الهی است. این گونه نیست که صرفِ تلاش بیرونی، خودبه‌خود به فهم و ملکیت باطنی بینجامد. چه بسا نکته‌ای را بخوانی، اما یادت نماند، یا یادت بماند اما قدرش را ندانی، یا حتی یادت بماند و بر زبان آوری، اما آن نکته از تو عبور کند و به دست کسی برسد که شایسته‌تر است و قدرش را می‌داند. این همان معنایِ «رب حامل فقه الی من هو افقه منه» است؛ گاهی گوهر دانش، عاریت‌وار در دست یک «حامل» است تا به دست «افقه» برسد.

بنابراین، این بیت یک اصل متافیزیکی را مطرح می‌کند: توزیع همه‌چیز در این عالم، چه زر و سیم و چه علم و معرفت، مبتنی بر یک حساب ازلی و رضایت حضرت حق است. این سخن، نه جبرگرایی محض، که دعوت به تفکر در باب «استحقاق» و «قابلیت» درونی است؛ چرا که رضای حق، غالباً در گرو کوشش‌های باطنی و اخلاص حقیقی سالک است. این نیست که تلاش بی‌اثر باشد، بلکه تلاشِ بی‌رضای حق، به نتیجهٔ مطلوب نمی‌رسد، چرا که رضای حقْ خود گواه بر آن استحقاق درونی و تهذیب نفس است که نهایتاً به «علم‌های نادره یابی ز جیب» منجر می‌شود، حتی اگر «یک کتیب» هم نخوانی.

نکات کلیدی

  • حصول هر چیز، مادی یا معنوی، نیازمند رضایت و تقدیر الهی است، نه فقط تلاش ظاهری.
  • فراوانی و دسترسی‌پذیری یک چیز ضامن تملک یا بهره‌مندی حقیقی از آن نیست.
  • قاعدهٔ «روزی ننهاده» حافظ، در مثنوی به حوزهٔ دانش و معرفت نیز تسری می‌یابد.
  • حتی حفظ و درک دانش‌ها تابع یک حکم ازلی و رضای حق است، نه فقط خواندن بی‌وقفه.
  • دانش گاهی صرفاً از شخصی عبور کرده و به فردی می‌رسد که لایق‌تر و قدردان‌تر است.
  • این بیت دعوتی است به تأمل در استحقاق و قابلیت باطنی، که رضای حق وابسته به آن است.

Sources: d6-s44 · 00:17:17 d6-s44 · 00:19:28

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.