لوستل دفتر ۶ د پاچا لخوا د خزانې د پاڼې هغه بې وزله سړي ته ورکول، چې موږ له دې کاره لاس واخیست بيت ۱۹۹۵

M6:1995 — که بیا سوی مه و بگذر ز گرد / شاه عشقت خواند زوتر باز گرد

که بیا سوی مه و بگذر ز گردشاه عشقت خواند زوتر باز گرد
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:1995

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: که بیا سوی ماه (معشوق) و از غبارها (دنیا و دلبستگی‌هایش) بگذر. شاه عشق تو را می‌خواند؛ هرچه زودتر بازگرد.

معنا: این بیت ندایی است از سوی عشق به روحی که شاید لحظه‌ای از معشوق روی برگردانده باشد، که به سوی نور و حقیقت بازگردد و از دلبستگی‌های دنیایی رها شود، چرا که شاه عشق همواره مشتاق بازگشت و وصل اوست.

شرح

این بیت در میان غزل شوریده‌ای می‌آید که مولانا در آن، روح عاشق را کبوتری می‌خواند که با بامِ معشوق انس گرفته و حتی اگر معشوق او را براند، باز گرد همان بام طواف خواهد کرد. در چنین بستر والایی از عشق، مولانا از «شهنه عشق» سخن می‌گوید؛ نگهبان و پاسبانی سخت‌گیر و کینه‌توز که اگر روحِ عاشق، حتی برای لحظه‌ای، دزدانه منکر سپاس معشوق شود یا خیالی جز او در سر بپروراند، تشت آتش بر سینه او می‌نهد تا او را به راه بازگرداند. این آتش، آتش قهر و انتقام نیست، بلکه آتش غیرت و اشتیاق شدید خودِ عشق است که تاب جدایی را ندارد.

در همین سیاق است که این بیت، پیام همان «شهنه عشق» را به گوش روح می‌رساند: «که بیا سوی مه و بگذر ز گرد / شاه عشقت خواند، زودتر بازگرد». «مه» (ماه) در اینجا نماد معشوق ازلی، نور و حقیقت است، و «گرد» نماد غبارها و دلبستگی‌های دنیایی که روح را از اصل خود دور می‌کند. این ندای عاشقانه، روحی را مخاطب قرار می‌دهد که شاید از سر ناآگاهی یا گناه، از معشوق دور شده و غبار بر دل او نشسته است. اما نکته حیرت‌انگیز آن است که این ندای بازگشت، نه از سرِ قهر و عتاب معشوق، که از سرِ لطف و اشتیاقِ اوست.

اینجاست که مولانا با ژرف‌بینی خاص خود، می‌گوید: «ولو تو قهر کردی. نه اینکه او قهر کرده باشه.» یعنی حتی اگر روحِ عاشق، از سر خطا یا سوءتفاهمی، از معشوق روگردانده و «قهر» کرده باشد، معشوق هرگز قهر نکرده و همچنان طالب بازگشت اوست. اوست که «پیک می‌فرستد، نوازش می‌کند، او طالب بازگشت او می‌شود.» این تصویر، با تمام تصورات ما از یک خداوند قهرکننده متفاوت است. این عشق، همواره فعال است، همواره به دنبال بازگرداندن گم‌گشتگان است و هرگز ناامید نمی‌شود.

این ندای «زودتر بازگرد» تأکیدی است بر فوریت بازگشت؛ گویی هر لحظه دوری، هزینه‌ای گران برای روح دارد. این همان رویکردی است که مثنوی را از ادبیات «تنهایی» جدا می‌کند. در ادبیات اگزیستانسیالیستی، انسان در جهان رهاشده و تنهاست، بی‌آنکه کسی او را بخواند یا چشم به راهش باشد. اما در عرفان مولانا، جدایی هست، اما تنهایی نیست؛ چرا که همواره ندای معشوق ازلی در گوش جان می‌پیچد و شاه عشق هر لحظه طالب بازگشت و وصل است. این جهان در نظر مولانا، خانه‌ای است که مسافرش هرچند دور شود، مقصدش بازگشت به اصل خویش است و این بازگشت همواره از سوی معشوق تبریک گفته می‌شود.

نکات کلیدی

  • «شاه عشق» همواره روح را می‌خواند، حتی اگر روح از او رویگردان شده باشد.
  • دور شدن از معشوق هرگز به معنای قهر یا ناامیدی معشوق از بازگشت نیست.
  • «مه» (ماه) نماد معشوق ازلی، نور و حقیقت است که روح باید به سوی آن بازگردد.
  • «گرد» (غبار) نمادی از دلبستگی‌های دنیایی و حجاب‌هایی است که روح را از حقیقت دور می‌کند.
  • این ندای بازگشت، بر فوریت و اهمیت رهایی از تعلقات دنیایی تأکید دارد.

Sources: d6-s44 · 00:39:24 d6-s44 · 00:41:06 d6-s44 · 00:42:50 s03 [auto-summary, 'separation is part of the journey'] s05 [auto-summary, 'جدایی ≠ تنهایی']

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.