لوستل دفتر ۶ د حرم لخوا له شیخ څخه پوښتنه کول، چې شیخ چیرته دی؟ موږ یې چیرته ومومو؟ او د حرم لخوا بې ځایه ځواب ورکول بيت ۲۰۶۲

M6:2062 — هشته‌اند این قوم صد علم و کمال / مکر و تزویری گرفته کینست حال

هشته‌اند این قوم صد علم و کمالمکر و تزویری گرفته کینست حال
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:2062

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: این گروه صدها ادعای دانش و کمال را پیش کشیده‌اند، در حالی که آنچه در پیش گرفته‌اند مکر و فزویر است، زیرا که حالِ حقیقی‌شان همین است. معنا: مولانا در این بیت به نقد صوفیان سطحی‌نگر می‌پردازد که با ادعای دانش و مقام معنوی، در واقع در دام ریا و فریب افتاده‌اند. حال حقیقی آنها نه کمال، بلکه نیرنگ است.

شرح

این بیتِ شورانگیز و کوبنده، آینه‌ای است که مولانا پیشِ روی بخشی از صوفیانِ زمان خود می‌گیرد، آنان که به جای غواصی در بحر معرفت، به ساحلِ فریب و ادعا بسنده کرده‌اند. من بی‌تردید معتقدم که مولانا در اینجا به آن دسته از خانقاه‌نشینانی اشاره دارد که به جای زهدِ حقیقی و کارِ روح، به دام «عُجب خانقاهی» گرفتار آمده بودند.

این «قوم» صدها ادعای علم و کمال بر زبان می‌راندند، گویی به بلندترین قله‌های حکمت و ولایت دست یافته‌اند. اما مولانا، با چشم بصیرت خود، حقیقت را می‌شکافد و پرده از ریاکاری و تزویر برمی‌دارد. آنان که «هشته‌اند صد علم و کمال»، در واقع «مکر و تزویری گرفته» و «حال» حقیقی‌شان چیزی جز نیرنگ نیست.

یکی از جدی‌ترین انتقادات مولانا به این جماعت، بیزاری‌شان از تحصیل علم بود. این باور در میانشان شیوع داشت که درس خواندن را حتی حرام می‌شمردند و بی‌سوادی را نشانه زهد و ترک دنیا می‌دانستند. قصه آن صوفی که قلم از جیبش افتاد و دیگری به او گفت: «عورتت را بپوشان»، خود گواه صادقی است بر این ذهنیتِ بیمار. غزالی هم در «احیاءالعلوم»، از این پدیده گله می‌کند و این پرسش فقهی را مطرح می‌کند که آیا صوفی درس‌خوانده حق استفاده از صدقات خانقاه را دارد یا خیر؛ یعنی فرضِ اولیه این بود که صوفی نباید سواد داشته باشد.

اینان به جای کسب دانش حقیقی، به دنبال «اشراقات» بودند؛ می‌گفتند: «ما این لوح دل را چنان صیقل می‌دهیم که حقایق در آن بدرخشد.» اما، دریغ که نه به اشراقات می‌رسیدند و نه از علم بهره‌ای می‌بردند. نتیجه آن می‌شد که نه شب‌ها به عبادت می‌ایستادند (جیفة اللیل) و نه روزها به کار و کسب مشغول بودند (بطال النهار)، بلکه به بطالت و تنبلی می‌گذراندند. همین وضعیت بود که آنها را به «مکر و تزویر» واداشت تا با ادعاهای دروغین، خود را اهل «احوال صوفیانه و روحانی» بنمایانند و مردم را بفریبند.

مولانا در جای دیگری از مثنوی، اینان را با «عابدان عِجل» یا همان گوساله‌پرستان قوم موسی مقایسه می‌کند که «شرع و تقوا را فکنده سوی پشت». او حسرت می‌خورد که کاش «عمر»ی می‌بود تا با «امر معروفی درشت»، این جماعت را به راه راست هدایت کند و از «اباحَت» و مباح شمردن هر کاری بازدارد. این بیت را باید در متن انتقادات گسترده‌تر مولانا از صوفیانِ دروغین و کسانی که تصوف را بهانه‌ای برای رهایی از شریعت و کسب موقعیت اجتماعی کرده بودند، فهمید.

نکات کلیدی

  • مولانا به صراحت ریاکاری صوفیان ظاهربین را نقد می‌کند که حال حقیقی‌شان با ادعاهایشان در تضاد است.
  • بی‌سوادی و دوری از علم، آفت مهمی در میان برخی صوفیان زمان مولانا بود که ریشهٔ بسیاری از کج‌روی‌ها بود.
  • این صوفیان به جای کسب دانش یا اشراقات معنوی، به بطالت و تنبلی می‌گذراندند و از این‌رو به مکر و تزویر پناه می‌بردند.
  • مولانا این جماعت را با گوساله‌پرستان مقایسه می‌کند که شریعت و تقوا را رها کرده بودند.

Sources: d6-s46 · 17:11:00 d6-s46 · 19:03:00 d6-s46 · 20:32:00 d6-s46 · 21:40:00

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.