لوستل دفتر ۶ د هود علیه السلام معجزه د باد د راتلو پر مهال د امت د مؤمنانو په خلاصون کې بيت ۲۲۳۳

M6:2233 — پس بخوان قاموا کسالی از نبی / چون نیابد شاخ از بیخش طبی

پس بخوان قاموا کسالی از نبیچون نیابد شاخ از بیخش طبی
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:2233

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: پس از پیامبر بخوان آن آیهٔ «قَامُوا كُسَالَىٰ» را، چرا که شاخه‌ای که از ریشه‌اش درمان و آبیاری نیابد، خشک و بی‌حال می‌شود. معنا: این بیت وضعیت منافقانی را توصیف می‌کند که عبادت را با کسالت انجام می‌دهند و این را به شاخه‌ای خشک تشبیه می‌کند که از اصل و ریشهٔ خود جدا افتاده و حیاتی ندارد.

شرح

این بیت، به صراحت، به حالِ کسانی اشاره می‌کند که به قول قرآن کریم، «إِذَا قَامُوا إِلَى الصَّلَاةِ قَامُوا كُسَالَىٰ» (سوره نساء، آیه ۱۴۲)، یعنی به نماز با کسالت و بی‌حالی برمی‌خیزند. مولانا این کسالت روحی و بی‌نشاطی در عمل دینی را به شاخه‌ای خشک تشبیه می‌کند که از بیخ و ریشهٔ خود تغذیه نمی‌شود و از این رو، انعطاف و فرمان‌برداری خود را از دست داده است.

من همیشه بر این نکته تأکید کرده‌ام که زبان مولانا، زبانی سمبولیک است، اما ریشه‌های عمیق در تجربه‌های انسانی و حقایق قرآنی دارد. اینجا، کسالتِ منافقان، نه صرفاً یک بی‌میلی ظاهری، بلکه نشانه‌ای از قطع ارتباط با ریشهٔ حیاتِ معنوی است. شاخهٔ تر، همانند «عضو حرّ» است که در همین مثنوی وصفش می‌آید؛ هر سو که بکشی، همراه می‌شود و به راحتی شکل می‌پذیرد. اما شاخهٔ خشک، دیگر انعطافی ندارد و هرگز به سویی که امرش می‌کنی، مایل نمی‌شود. این دقیقاً همان لطیفه‌ای است که در کلام مولا علی (ع) نیز می‌یابیم: «الْآنَ فَاعْمَلُوا عِبَادَ اللَّهِ وَ الْأَلْسُنُ مُطْلَقَةٌ وَ الْأَعْضَاءُ لَدْنَةٌ»، یعنی اکنون عمل کنید، در حالی که زبان‌ها آزاد و اندام‌ها نرم و فرمان‌بردارند. فرصت را غنیمت شمارید پیش از آنکه خشکی و بی‌انعطافی سراسر وجودتان را فرا گیرد.

مولانا در اینجا، به دنبال ریشه‌یابی این تفاوت‌هاست: چرا برخی شاخه‌ها تر و برخی خشک می‌شوند؟ چرا برخی دل‌ها مملو از شور و نشاط و برخی گرفتار کسالت و ملال؟ این پرسش‌ها به قلمرو تقدیر الهی و توزیع نابرابر فیض می‌رسد که همواره مولانا را به تأمل وامی‌دارد. اما در عین حال، هراس دارد که این گونه بحث‌ها، انگیزه‌های مخاطبان را سرد کند و آنان را به این پندار برساند که در چنگال تقدیر اسیرند و راه گریزی ندارند. از همین روست که مولانا، با هوشمندی عارفانهٔ خود، گاه بحث را کوتاه می‌کند و از این میدان خارج می‌شود، چرا که می‌داند طرح کامل این مباحث ممکن است منجر به یاس و قنوط گردد.

اما آیا مولانا صرفاً از این موضوع فرار می‌کند؟ هرگز. او بلافاصله پس از این بیت، سخن از «آتش جان» و «آتش توحید» به میان می‌آورد؛ آتشی که نه فقط درختان، که «خیال» و «حقیقت» را نیز می‌سوزاند و همهٔ کثرات را زایل می‌کند. این آتش، همان «طبی» و درمانی است که شاخ خشک به آن محتاج است. این آتش، نیروی وحدت‌بخشی است که همهٔ تمایزات و قالب‌های ذهنی ما را در خود فرومی‌برد و انسان را به سرچشمهٔ حقیقی هستی، یعنی «وجه الله» متصل می‌کند. «كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ». این آتش، همان آبی است که شاخه را تر و تازه می‌کند و به آن حیات و انعطاف دوباره می‌بخشد. کسالت از فقدان این آتش و این «طبی» است؛ و وصول به آن، عینِ نشاط و زندگی دوباره است.

نکات کلیدی

  • کسالت در عبادت، نشانه‌ای از قطع ارتباط با ریشهٔ معنوی است، درست مانند شاخه‌ای که از بیخ خود آب و حیات نمی‌گیرد.
  • فقدان انعطاف و فرمان‌برداری روحی، علامت خشکی معنوی است؛ در مقابل، روح تر و تازه، پذیرای هدایت و تغییر است.
  • مولانا در پی ریشه‌یابی تفاوت‌ها در توفیق معنوی است، اما از ورود کامل به بحث تقدیر می‌پرهیزد تا مخاطب را به یاس نکشاند.
  • «طبی» و درمان واقعی برای کسالت روحی، همان «آتش توحید» و وحدت الهی است که کثرات ذهنی را می‌سوزاند و حیات دوباره می‌بخشد.
  • این بیت تلویحاً به حدیث امام علی (ع) اشاره دارد که باید پیش از سلب امکان، از توانایی‌های جسمی و روحی برای عمل بهره برد.

Sources: d6-s52 · 00:11:18 d6-s52 · 00:13:01 d6-s52 · 00:14:33 d6-s52 · 00:16:12

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.