لوستل دفتر ۶ د اختیار له فتنې او د اختیار له اسبابو څخه حق ته مناجات او پناه غوښتل ځکه اسمانونو او ځمکو له اختیار او د اختیار له اسبابو څخه شکایت وکړ او ویره یې درلوده او د انسان خلقت د اختیار او د خپل اختیار د اسبابو په غوښتنه کې لیواله شو لکه ناروغ چې ځان کم اختیار وویني او صحت غواړي چې د اختیار سبب دی تر څو اختیار یې زیات شي او منصب غواړي تر څو اختیار یې زیات شي او د تیر امتونو په حق کې د قهر راښکته کیدل د ډیر اختیار او د اختیار د اسبابو له امله وو هیڅکله فرعون بې نوا چا نه دی لیدلی بيت ۲۲۴

M6:224 — جمله عالم ز اختیار و هست خود / می‌گریزد در سر سرمست خود

جمله عالم ز اختیار و هست خودمی‌گریزد در سر سرمست خود
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:224

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: تمام عالم، از اختیار و هستی خود، به سوی بی‌خبری و سرمستی خویش می‌گریزد.

معنا: آدمیان از آگاهی، آزادی و مسئولیت خود فرار می‌کنند و به حالتی از بی‌خبری و سرخوشی پناه می‌برند تا از بارهای هستی و انتخاب رها شوند.

شرح

مولانا در این بیت و ابیات پیرامون آن، یک مشاهدهٔ روانکاوانهٔ عمیق را مطرح می‌کند که بی‌نهایت امروزی و کلیدی است. او می‌فرماید «جمله عالم ز اختیار و هست خود / می‌گریزد در سر سرمست خود». این سخن، بیان یک واقعیت بنیادین در زندگی انسان‌هاست: همهٔ ما از اختیار، از خودآگاهی و از هوشیاری خود می‌گریزیم.

چرا انسان‌ها چنین می‌کنند؟ مولانا پاسخ می‌دهد که «جمله دانسته که این هستی فخ است / فکر و ذکر اختیاری دوزخ است». به عبارت دیگر، آدمیان دریافته‌اند که این وجود آگاه، این هستی، چیزی جز یک دام نیست؛ و اندیشیدن و یادکردن آگاهانه و با اختیار، دوزخی است که روح آدمی را می‌آزارد. این ادراک، ریشه‌دارترین منشأ اضطراب‌های وجودی ماست.

روش‌های گریز انسان‌ها از این «دوزخ اختیاری» متعددند. مولانا به دو شیوهٔ اصلی اشاره می‌کند: «یا به مستی یا به شغل ای مهتدی».

۱. گریز به مستی: انسان‌ها به انواع سرخوشی‌ها و مستی‌ها پناه می‌برند تا موقتاً از بار هوشیاری رهایی یابند. مولانا می‌فرماید «ننگ خمر و زمر بر خود می‌نهند»، یعنی برای فرار از خودآگاهی، به شراب (خمر) یا موسیقی‌های غفلت‌آور (زمر) روی می‌آورند. البته تاکید می‌کنم، این موسیقی‌ها با آن سماع و نوای نی مولانا که آدمی را به اصل خویش می‌رساند متفاوت است؛ این‌ها موسیقی‌هایی هستند که به غفلت می‌کشانند و از خود دور می‌کنند.

۲. گریز به شغل (مشغله): راه دیگر، غرق‌کردن خود در کار و فعالیت‌های بی‌وقفه است. به قول امروزی‌ها، تبدیل‌شدن به «ورکاهولیک» (کارپرست). این اشغال دائم خود، وسیله‌ای است برای از یاد بردن خویشتن و پرهیز از تأمل در «هستی» و «اختیار» خود.

من معتقدم که در اینجا مولانا به نکات ظریفی اشاره می‌کند که حتی در روانکاوی جدید نیز با قوت مطرح است. روانکاوان برجسته‌ای چون اروین یالوم، اضطراب‌های بنیادین انسان (اضطراب مرگ، تنهایی، پوچی و آزادی/مسئولیت) را مورد کنکاش قرار داده‌اند. در مقایسه، مولانا نه تنها این اضطراب‌ها را می‌شناسد، بلکه راه‌حل‌هایی اصیل و گاه برتر ارائه می‌دهد. برای مثال، اضطراب مرگ با تسلیم به واقعیت فانی‌بودن تخفیف می‌یابد؛ تنهایی با ادراک حضور دائمی معشوق برطرف می‌شود (جدایی داریم، اما تنهایی به معنای بی‌کس‌بودن خیر)؛ پوچی با کشف معنای واقعی زندگی (نه تراشیدن آن) درمان می‌شود؛ و اضطراب ناشی از اختیار و مسئولیت، که موضوع این بیت است، با کاهش تعمدی «قدرت» و ساده‌زیستی تخفیف می‌یابد. این نکته آخر از توصیه‌های بدیع مولاناست که در اندیشهٔ دیگر فیلسوفان کمتر دیده می‌شود: «از قدرت خود بکاهید»، به معنای داشتن گزینه‌های کمتر و زندگی‌ای که نیاز به منابع و سلطهٔ زیاد نداشته باشد، تا بار مسئولیت نیز سبک‌تر شود.

سخن مولانا در باب «هستی» و «اختیار» نه فقط یک توصیف، بلکه یک دعوت به تأمل است. او از ما می‌خواهد که در این گریز همگانی درنگ کنیم و به جای پناه بردن به غفلت، با چشم باز با واقعیت‌های وجودی خویش روبرو شویم. این چیزی است که یک استاد مجرب و کاردان مثل مولانا، بهتر از هر کسی می‌تواند از آن پرده‌برداری کند؛ چرا که او نه در «حضرات خمس» و عوالم علیا، که در «تاریک‌خانهٔ روان آدمی» غوطه‌ور شده است تا اسرار آن را برای ما آشکار سازد.

نکات کلیدی

  • انسان‌ها به صورت آگاهانه از مسئولیت و بارِ اختیار خود می‌گریزند، زیرا هستی آگاهانه را دامی دردناک می‌یابند.
  • گریز از هوشیاری و خودآگاهی از طریق مستی (شراب و موسیقی غفلت‌آور) و همچنین اشتغال بی‌وقفه (کارپرستی) صورت می‌گیرد.
  • تحلیل مولانا از این گریز، از بسیاری جهات با بحث‌های روانکاوی مدرن در باب اضطراب‌های بنیادین انسان (مرگ، تنهایی، پوچی و مسئولیت) هم‌پوشانی دارد، اما راه‌حل‌های عمیق‌تری ارائه می‌دهد.
  • بر خلاف عارفانی که به عوالم علوی می‌پردازند، مولانا به «تاریک‌خانهٔ روان آدمی» می‌نگرد و دردهای وجودی انسان را تشریح می‌کند.
  • راه رهایی از اضطراب اختیار و مسئولیت، پذیرش واقعیت، کشف معنای حقیقی زندگی و کاهش آگاهانهٔ «قدرت» و گزینه‌ها از طریق ساده‌زیستی است.

Sources: d6-s07 · 21:49:00 d6-s07 · 23:45:00 d6-s07 · 29:55:00

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.