لوستل دفتر ۶ د خزانه غوښتونکي ته د هاتف غږ او د هغه د اسرارو د حقیقت اعلان کول بيت ۲۳۶۲

M6:2362 — این مثل اندر زمانه جانی است / جان نادانان به رنج ارزانی است

این مثل اندر زمانه جانی استجان نادانان به رنج ارزانی است
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:2362

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: این داستان در زمانهٔ ما بسیار حیاتی و راهگشاست؛ اما جانِ نادانان به رنج و مشقت هم‌بهاست. معنا: مولانا تأکید می‌کند که این داستان یا حکمتِ روحانی برای دوران ما حیاتی و کلیدی است، اما کسانی که از درکِ آن ناتوانند، سرنوشتِ خود را ناخواسته با رنج و دشواری معامله می‌کنند.

شرح

این بیتی است که مولانا در آن، صراحتاً، به اهمیتِ زمانه و حیاتی بودنِ پیامی که می‌دهد، اشاره می‌کند. او کمتر این‌گونه قاطع و بی‌پرده سخن می‌گوید، اما در اینجا می‌گوید که این سخنِ من، این مَثَل و این داستانی که آوردم، «جانی است»؛ یعنی حیاتی و ضروری‌ست برای دوران ما. گویی او احساس می‌کرده که فلاسفه و متکلمان، عالم اسلام را درنوردیده‌اند و دیگر از بساطتِ دعوتِ نبوی چیزی باقی نمانده است. مردم دین و ایمان خود را از کسانی می‌جویند که «متاع تقلبی می‌فروشند» و حقیقت نزدِ ایشان یافت نمی‌شود. از این رو، مولانا به صراحت می‌گوید که به یاد داشتن این داستان در زمانهٔ او بسیار مهم است و عدول از آن، موجب هلاکت است.

اما مولانا در ادامه بیت، با حسرتی عمیق، به حالِ شنوندگانی می‌پردازد که این دعوت را نمی‌شنوند یا نمی‌فهمند. می‌فرماید: «جان نادانان به رنج ارزانی است.» این به معنای آن است که نادانان به دنبالِ رنج و مشقت هستند. آنها جانِ خود را تسلیمِ رنج می‌کنند، عقل خود را می‌فشارند، اما به نتیجه نمی‌رسند. در حالی که مولانا از این سو بانگ می‌زند و دعوت می‌کند که «راه نزدیک است، این همه رنج و عرق‌ریزی نمی‌خواهد، اینجا به سهولت شما به مقصد می‌رسید»، اما مثل اینکه این سخن به خرجِ بعضی نمی‌رود. این مثل، اشاره‌ای است به داستانِ درویشی که به دنبال گنج بود و هرچه کمانِ خود را محکم‌تر می‌کرد و تیر را دورتر می‌انداخت، از گنج دورتر می‌شد. مولانا می‌فرماید که ادلهٔ پیچیدهٔ فیلسوفان، کاری را دشوارتر و خدا را دورتر می‌کند؛ راهِ حقیقی نزدیک و بی‌تکلف است.

این نادانی از کجا می‌آید؟ مولانا در بیت بعدی توضیح می‌دهد: «زان که جاهل ننگ دارد ز اوستاد / لاجرم رفت و دکانی نو گشاد.» جاهلان، به جای آنکه تواضع کنند و بگویند «نمی‌دانیم، شما ای استاد به ما یاد بدهید»، از شاگردی ننگ دارند. آنها دونِ شأن خود می‌دانند که در مقابل کسی تواضع کنند. پس به جای آن، برای خود «مغازه»ای باز می‌کنند، «مدرسه»ای وا می‌کنند و مدعی استادی می‌شوند. این «لاف شیخی» و «همسری با انبیا برداشتن» و خود را «اولیا پنداشتن» همان راه نادانی است که به رنج می‌انجامد. مولانا این را به «هر که گیرد پیشه بی‌اوستا / ریشخندی شد به شهر و روستا» تشبیه می‌کند و یادآور می‌شود که تنها خداوند است که بی‌اوستا می‌تواند بود و دیگران همه محتاجِ استاد و راهنما هستند. پیامبران، معلمِ دینداری‌اند و نباید در کنار ایشان دکانی نو گشود و لافِ پیامبری زد، حتی اگر واژهٔ پیامبر را به کار نبرند، اما عملاً همان نقش را ایفا کنند. این راه، راه رنج است و جان نادانان را ارزان می‌کند؛ راهِ بساطت و تواضع، راهِ وصول و یقین است.

نکات کلیدی

  • مولانا سخن خود را «جانی» و حیاتی برای زمانه‌اش می‌داند، به این معنا که درک آن برای بقای معنوی حیاتی است.
  • این بیت نقدی است بر فلاسفه و متکلمانی که با ادله پیچیده، راهِ ساده و بی‌تکلفِ پیامبران را دشوار می‌کنند و حقیقت را پنهان می‌سازند.
  • «جان نادانان به رنج ارزانی است» بیانگر این حقیقت است که جاهلان، ناخواسته، رنج را برای خود برمی‌گزینند و از راه آسانِ وصول به حقیقت اعراض می‌کنند.
  • ریشه این نادانی، «ننگ از اوستاد» و خودبینی است که فرد را از پذیرش تعلیم باز می‌دارد و به ایجاد «دکان نو» (ادعای بی‌بنیاد استادی) سوق می‌دهد.
  • مولانا تأکید می‌کند که جز خداوند، همه موجودات به استاد و راهنما محتاجند؛ پذیرش این احتیاج، دروازهٔ حکمت است.

Sources: d6-s55 · 47:04:00 d6-s55 · 47:39:00 d6-s55 · 49:39:00

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.