لوستل دفتر ۶ د دریو مسلمانو، عیسوي او یهودي مسافرانو کیسه او دا چې په یوه ځای کې یې خوراک وموند او عیسوی او یهودي یې ماړه وو، ویې ویل: دا خوراک به سبا وخورو. مسلمان روژه وو، وږی پاتې شو، ځکه چې ماته شوی وو بيت ۲۴۰۶

M6:2406 — پس بدو گفتند زین حکمت‌گری / قصد تو آن است تا تنها خوری

پس بدو گفتند زین حکمت‌گریقصد تو آن است تا تنها خوری
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:2406

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: پس به او گفتند: «از این زیرکی و چاره‌گری تو، منظورت این است که خودت به تنهایی همه را بخوری.» معنا: این بیت، پرسش دو مسافر دیگر از مسلمان روزه‌دار است که پس از خوردن حلوای شبانه، او را به زیرکی و خودخواهی متهم می‌کنند که می‌خواسته خوراک را یک‌تنه بخورد.

شرح

این بیت، M6:2406، از داستان مشهور سه مسافر—یهودی، ترسا و مسلمان—برمی‌خیزد که زر می‌یابند و حلوا می‌سازند. قرار می‌گذارند که سهم حلوا را پس از رؤیایی نیکو بخورند. مسلمانِ روزه‌دار اما شبانه، مغلوب گرسنگی و قرار دو همسفر دیگر، تمام حلوا را می‌خورد. صبح روز بعد، وقتی دو نفر دیگر رؤیاهای معراج‌گونهٔ خود را (یکی با موسی به کوه طور، دیگری با عیسی به آسمان چهارم) روایت می‌کنند، مسلمان با زیرکی هرچه تمام‌تر، رؤیایی از پیامبر اسلام نقل می‌کند که به او امر شده حلوا را بخورد، چراکه همسفرانش به چنان عروج معنوی رسیده‌اند که دیگر نیازی به قوت دنیوی ندارند. این بیت، در واقع، اتهام و پرسشی است که یهودی و ترسا بی‌درنگ متوجه مسلمان می‌کنند: «پس بدو گفتند زین حکمت‌گری / قصد تو آن است تا تنها خوری».

درنگ بر واژه «حکمت‌گری» در اینجا بسیار مهم است. در این ساحت، حکمت به معنای والای خود نیست؛ یعنی نه آن حکمت متعالی که در عرفان و فلسفه از آن سخن می‌رود، و نه آن حکمتی که مولانا در آغاز داستان «یک حکایت بشنو اینجا ای پسر / تا نگردی ممتحن اندر هنر» (M6:2395-2396) به آن اشاره دارد. بلکه در اینجا «حکمت‌گری» به معنای چاره‌گری و زیرکی در کار دنیاست. این تعبیر، سویه منفی هوش و ذکاوتی را نشان می‌دهد که نه در خدمت حقیقت، بلکه در پی منافع شخصی به کار می‌رود. این نوع «حکمت»، ابزاری می‌شود برای فریب و پیشبرد غایات دنیوی.

مولانا در این داستان، همچون بسیاری دیگر، مرزهای ظاهری شریعت را با باطن حقیقت درهم می‌آمیزد و گاه می‌شکند. در نگاه سطحی، کار مسلمانِ داستان یک حقه، یک عمل ریاکارانه و حتی دزدی است. اما از نگاه مولانا، او را «مغلوب» دیگران و گرسنگی می‌بیند (M6:2398: «مسلمان صائم بود، روزه‌دار بود، گرسنه ماند از آنکه مغلوب بود»). با این انتخاب واژه، مولانا مسلمان را در موضعی از ضعف و ناچاری قرار می‌دهد که گویی تقدیر الهی برایش جبرانی رقم می‌زند. گرسنگی مفرط، او را در شرایطی قرار داده که حکم طبیعی بدن بر او غلبه یافته است. اینجا، حق و باطل، عدل و ظلم، در هاله‌ای از «حال» می‌نشیند. آیا می‌توان این عمل را صرفاً یک حقه دانست، یا باید آن را از منظری عمیق‌تر نگریست؟ از یک سو، این زیرکی، از جنبه اخلاقی، مذموم است؛ اما از سوی دیگر، حکایت از غلبه ضرورت بر تکلیف دارد و شاید، به گونه‌ای کنایی، به این اشاره دارد که خداوند از راه‌های غریب و حتی از طریق زیرکی انسان‌ها، امور را به سامان می‌رساند. این «حکمت‌گری» در این داستان، کارکردی دوگانه می‌یابد: هم ابزار منفعت‌طلبی است و هم، در بستر روایت مولانا، به نوعی ابزار تقدیر الهی برای رساندن روزی به گرسنه.

نکته دیگر، تفاوت نگاه مولانا با شمس تبریزی در روایت این داستان است. شمس، روایت را با اختصار و بی‌هیچ قضاوتی اخلاقی بیان می‌کند و بیشتر به جنبه طنزآمیز و زیرکی مسلمان می‌پردازد. اما مولانا، با افزودن صفت «مغلوب» به مسلمان و بسط طولانی رؤیای یهودی و مسیحی، به داستان عمق و ابعاد تازه‌ای می‌دهد. رؤیاهای مفصلِ این دو، که مولانا آن‌ها را با الهام از تجربیات عرفانی خود و با توصیفاتی شبیه به تجلیات الهی در کوه طور به تصویر می‌کشد، باعث می‌شود عمل مسلمان نه تنها توجیه شود، بلکه حتی به گونه‌ای از سوی پیامبر تأیید شود. این شیوه مولانا در بسط و تغییر روایات پیشین، نشان از «صید نزدیک» او دارد؛ یعنی او از داستان‌های موجود، بهانه‌ای می‌یابد برای طرح عمیق‌ترین تجربیات و اندیشه‌های خویش. در اینجا، زیرکی مسلمان وسیله‌ای می‌شود برای برجسته کردنِ مفهوم «نیاز» و «حال» و «حکمت الهی» که گاه از ظاهری خلاف شرع سر برمی‌آورد.

نکات کلیدی

  • «حکمت‌گری» در اینجا به معنای زیرکی دنیوی و چاره‌جویی برای منافع شخصی است، نه حکمت متعالی.
  • مولانا با صفت «مغلوب»، وضعیت مسلمان را از منظر «حال» و ضرورت تبیین می‌کند، نه صرفاً از نگاه شریعت.
  • این داستان نشان می‌دهد که مولانا چگونه از روایت‌های عامیانه برای طرح ایده‌های عمیق عرفانی دربارهٔ تقدیر و حال بهره می‌برد.
  • مقایسه با روایت شمس تبریزی، عمق‌بخشی و تغییرات مولانا را در داستان‌گویی برای مقاصد روحانی آشکار می‌کند.

Sources: d6-s56 · 15:58:00 d6-s56 · 17:33:00 d6-s56 · 00:28:38

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.