لوستل دفتر ۶ د دریو مسلمانو، عیسوي او یهودي مسافرانو کیسه او دا چې په یوه ځای کې یې خوراک وموند او عیسوی او یهودي یې ماړه وو، ویې ویل: دا خوراک به سبا وخورو. مسلمان روژه وو، وږی پاتې شو، ځکه چې ماته شوی وو بيت ۲۴۱۹

M6:2419 — بلک سنگ و خاک و کوه و آب را / هست واگشت نهانی با خدا

بلک سنگ و خاک و کوه و آب راهست واگشت نهانی با خدا
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:2419

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: بلکه سنگ و خاک و کوه و آب را نیز بازگشتی پنهانی به سوی خدا هست. معنا: این بیت بیان می‌کند که حتی موجودات بی‌جان مانند سنگ و خاک و کوه و آب نیز به طریقی پنهان و ذاتی، به سوی خداوند در حرکت و بازگشت‌اند و به مبدأ خود می‌گروند.

شرح

این بیت، در سیاق داستان شورانگیز سه مسافر و در میانهٔ روایت عارفانهٔ مولانا، نکته‌ای کلیدی را در باب هستی‌شناسی او برملا می‌کند. در طبیعیات قدیم، که جسم انسانی را مرکب از عناصر چهارگانهٔ خاک، باد، آب و آتش می‌دیدند، این باور رواج داشت که پس از رفتن روح از بدن، هر جزء به سوی معدن اصلی خود بازمی‌گردد؛ خاک به خاک، هوا به هوا. مولانا این قاعده را نه فقط برای اجزای تشکیل‌دهندهٔ بدن، بلکه برای تمام طبیعت تعمیم می‌دهد. او می‌گوید نه تنها بدن انسان، که تمام سنگ‌ها، خاک‌ها، کوه‌ها و آب‌ها، حتی در بی‌جانی ظاهری خود، واجد یک «واگشت نهانی با خدا» هستند. این «واگشت» بیش از آنکه یک حرکت فیزیکی باشد، یک گرایش وجودی و درونی است.

من قویاً معتقدم که مولانا در اینجا به یک نوع «جانداری عام» یا panpsychism اشاره می‌کند، شبیه آنچه فلاسفهٔ جدیدی چون توماس نیگل (در کتاب Mind and Cosmos) مطرح کرده‌اند که حتی در مادهٔ بی‌جان نیز نوعی proto-consciousness یا «آگاهی اولیه» نهفته است. برای مولانا، این جهان نه توده‌ای از مادهٔ بی‌جان، بلکه موجودی زنده و سرشار از حیات است. هر ذره‌ای، از سنگ و خاک گرفته تا آب روان، به شکلی بی‌زبان و بی‌صدا، اما با اراده‌ای درونی، به سوی مبدأ و آفرینندهٔ خویش در حرکت است. همان‌طور که بدنِ گرسنهٔ ما بی‌زبان امر به غذا خوردن می‌کند و تشنه‌مان بی‌کلام به سوی آب می‌خواند، طبیعت نیز بی‌زبان، اما قاطع، با اهلش سخن می‌گوید و امر به بازگشت می‌کند.

این رجعت «نهانی» است؛ یعنی از چشم ظاهربین ما پنهان است، اما در عمق وجود هر شیء حک شده است. این غایتمندیِ عالم است که هر جزئی، هرچند بی‌جان به نظر آید، به سوی مقصد و غایت نهایی خود در تکاپوست. این دیدگاه، جهان را از یک کالبد سرد و بی‌روح، به موجودی زنده و عاشق تبدیل می‌کند که حتی در سکون خود، فریاد شوق بازگشت سر داده است. این نوعی توحید افعالی است که نه تنها فعلِ انسان، بلکه فعلِ هر موجودی را به سوی خداوند می‌بیند و همهٔ هستی را جلوه‌ای از ارادهٔ او می‌داند.

نکات کلیدی

  • همه هستی، حتی بی‌جان‌ترین عناصر، واجد بازگشتی پنهان به سوی خداست.
  • مثنوی جهانی زنده و جاندار را به تصویر می‌کشد که در آن، هر جزء، شعوری درونی و گرایشی ذاتی به مبدأ خویش دارد.
  • این «واگشت نهانی»، غایتمندیِ وجود را نشان می‌دهد که همه چیز به سوی مقصد واحدی روان است.
  • طبیعت نیز، بی‌زبان و بی‌کلام، اما با اراده‌ای درونی، به سوی خداوند در حرکت است.
  • این بیت، نمادی از وحدت وجود و توحید افعالی است که هر فعلی در هستی را به سوی خداوند می‌بیند.

Sources: d6-s56 · 17:33:00 d6-s56 · 00:27:00 d6-s56 · 00:33:00 s10 [01:00:21]

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.