لوستل دفتر ۶ د دریو مسلمانو، عیسوي او یهودي مسافرانو کیسه او دا چې په یوه ځای کې یې خوراک وموند او عیسوی او یهودي یې ماړه وو، ویې ویل: دا خوراک به سبا وخورو. مسلمان روژه وو، وږی پاتې شو، ځکه چې ماته شوی وو بيت ۲۴۳۸

M6:2438 — باز از آن صعقه چو با خود آمدم / طور بر جا بد نه افزون و نه کم

باز از آن صعقه چو با خود آمدمطور بر جا بد نه افزون و نه کم
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:2438

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: آنگاه که از آن صعقه به خود آمدم، / کوه طور همان‌جا بود، نه فزون و نه کاسته. معنا: سالک پس از تجربهٔ غرق‌کنندهٔ تجلی الهی و بازیابی هوشیاری، جهان بیرونی و کوه طور را درست همان‌گونه که بود، بی‌هیچ تغییری می‌یابد، که نشان‌دهندهٔ ماهیت درونی و انفسی این‌گونه تحولات است.

شرح

در این بیت، مولانا از زبان آن یهودی که خوابی عمیق و رؤیایی عظیم دیده، حکایت می‌کند. آنچه او بازگو می‌کند، در اصل پژواکِ تجربهٔ حضرت موسی بر کوه طور است، آن‌چنان که در قرآن کریم نیز آمده است: «و خر موسی صعقاً» (موسی مدهوش و افتاده شد). صعقه در اینجا نه به معنای صاعقهٔ بیرونی، که به حالتی از بیهوشی، مدهوشی، یا حتی فقدانِ موقتِ خود است که از شدت تجلی و هیبت الٰهی بر انسان مستولی می‌شود. این یک نوع «قول ثقیل» (سخن سنگین) است که خداوند بر پیامبران می‌افکند و تحمل آن، حتی تن کوه را درهم می‌شکند و روحِ آدمی را به فراسوی آگاهی معمول می‌برد.

عبارت «چو با خود آمدم» نشان می‌دهد که این سالک از آن حالت بی‌خودی و غیبوبت بازگشته و هوشیاری عادی خود را بازیافته است. اما نکتهٔ کلیدی و عمیق در اینجاست که «طور بر جا بد نه افزون و نه کم». این همان تمایزی است که من بارها بر آن تأکید کرده‌ام: در حالی که در رؤیا و تجربهٔ باطنی، کوه طور ممکن است چنانکه در قرآن آمده، «دکّ» (درهم‌کوبیده) شود و هستی عارف را دگرگون کند، در عالم واقعیت بیرونی، کوه ذره‌ای جابه‌جا نمی‌شود. این جهان فیزیکی، آن ثابتِ استوار است که حتی در مقابل عظیم‌ترین تجلیات الهی نیز «بر جا» می‌ماند. این بدان معناست که تحول حقیقی، نه در کوه، که در «موسایِ درون» و در ساحت باطن سالک رخ می‌دهد. جهان بیرون، همان صحنهٔ پایداری است که تجلیات درون بر آن فرافکنده می‌شوند و سپس به حالت اولیه بازمی‌گردند، در حالی که جوهر وجود سالک از آن تجربه غنی شده و دگرگون گشته است. این بیت، به زیبایی، جدال میان ثبات ابژکتیو جهان و انقلاب سوبژکتیو عرفانی را به تصویر می‌کشد.

نکات کلیدی

  • تجلی الهی می‌تواند به «صعقه» و بی‌خودی موقت منجر شود، که نشان از عظمت و هیبت تجربه باطنی است.
  • بازگشت به خودی و هوشیاری پس از یک تجربهٔ عظیم روحانی، نشان‌دهندهٔ ماهیت گذرا اما عمیق آن است.
  • پایداری و ثبات جهان بیرونی در برابر انقلاب و دگرگونی عالم درونی سالک، از نکات کلیدی مثنوی است.
  • تجربهٔ عرفانی، هرچند واقعی و دگرگون‌کننده، عمدتاً در ساحت باطنی و نفسانی سالک رخ می‌دهد و نه لزوماً در تغییر ظواهر بیرونی.

Sources: d6-s56 · 00:28:38 d6-s56 · 00:30:10 d6-s56 · 00:33:00

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.