لوستل دفتر ۶ د مسلمان لخوا هغه څه چې ولیدل، خپلو یهودي او عیسوي ملګرو ته ویل او د هغوی حسرت خوړل بيت ۲۵۰۱

M6:2501 — سامری را آن هنر چه سود کرد‌؟ / کان فن از باب اللهش مردود کرد

سامری را آن هنر چه سود کرد‌؟کان فن از باب اللهش مردود کرد
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:2501

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: سامری را آن مهارت چه سودی رساند؟ آن فنی که از آستانهٔ الهی او را طرد کرد. معنا: مهارت‌های دنیوی و نبوغ، اگر با غرور و بی‌نیازی از حق همراه شوند، نه تنها سودی نمی‌رسانند، بلکه انسان را از درگاه الهی می‌رانند.

شرح

این بیت، نقدی عمیق است بر «هنر» و «فن» در معنای صرفاً تکنیکی یا معرفتی، آن هم هنگامی که این توانایی‌ها به جای تقرب به حق، حجابی میان انسان و حقیقت شوند. من بارها اشاره کرده‌ام که مولانا با این تمثیل‌ها، تفاوت میان «دانش» و «بینش» را آشکار می‌کند، و در این بیت، «هنر» سامری را مثال می‌آورد تا تفاوت میان معرفت حقیقی و زرنگی‌های دنیوی را روشن سازد.

سامری، آن کیمیاگری بود که از فن خود برای ساختن گوسالهٔ زرین بهره برد؛ و این مهارت، او را از باب‌الله، از درگاه خداوند، مردود و مطرود کرد. این «فن» و «هنر» او، که در نگاه اول ممکن است نبوغ‌آمیز به نظر رسد، عملاً به ابزاری برای گمراهی و خودپسندی تبدیل شد. این دقیقاً همان «توهم استغنا»ست که بارها در مثنوی بدان اشاره می‌شود؛ توهمی که انسان را بر آن می‌دارد که گمان کند به دلیل برخورداری از مهارتی خاص، از خدا یا هدایت الهی بی‌نیاز است. از این رو، مولانا می‌گوید: «کاشکی او آشنا ناموختی / تا طمع در نوح و کشتی دوختی» – اشاره به پسر نوح که به شنای خود مغرور بود و نجات را نپذیرفت.

در مثنوی، تمثیل‌های دیگری نیز برای روشن کردن همین نکته وجود دارد. قصهٔ نحوی و کشتیبان را به یاد آورید: آن عالم نحو، با همهٔ فضل و دانشش در زبان و ادبیات، در مواجهه با گرداب و طوفان، هیچ یاری از علم خود نمی‌گیرد، چرا که شنا بلد نیست. کشتیبان به او می‌گوید: «محو می‌باید نه نحو اینجا بدان.» یعنی، در مقابل تقدیر الهی و امواج پرخطر زندگی، آنچه که نجات‌بخش است، دانشِ صرف نیست؛ بلکه «محو» شدن و فنا در ارادهٔ حق، و کنار نهادن غرورِ ناشی از «نحو» و فنون ظاهری است. یا قارون که کیمیاگری بلد بود و به آن فخر می‌فروخت؛ اما «چه کشید از کیمیا قارون؟ / ببین که فرو بردش به قعر خود زمین.» اینها همه نمونه‌هایی هستند از هنرهایی که به جای سوق دادن انسان به سوی خدا، او را از باب‌الله مردود می‌کنند.

بنابراین، «هنر» و «فن» سامری، «علم» نحوی، یا «کیمیاگری» قارون، همه در یک ردیف قرار می‌گیرند: مهارت‌هایی که اگرچه در ظاهر ممکن است ارزشمند باشند، اما در باطن، غروری کاذب و استغنایی دروغین پدید می‌آورند که سد راه رسیدن به حق می‌شود. همان‌طور که می‌گویم، «خود هنر آن دان که دید آتش عیان / نه گپ دل علی النار الدخان.» یعنی هنر حقیقی، نه استدلال بر اساس نشانه‌ها (مانند دیدن دود و استنتاج وجود آتش)، بلکه رؤیت مستقیم و تجربهٔ بی‌واسطهٔ حقیقت است. هنر سامری از نوع اول بود، از نوع استدلال از روی دود و نه دیدن آتش عیان. این فنون، هر چقدر هم که پیشرفته باشند، اگر آدمی را به «خلق حسن» و «خدمت» سوق ندهند و به «توهم استغنا» بیندازند، در نهایت به جز مردودی از درگاه حق، حاصلی نخواهند داشت. این همان معرفت خودشناسی است که مولانا آن را «اصول اصول اصول دین» می‌نامد، که از هر فن و هنری فراتر است.

نکات کلیدی

  • مهارت‌های دنیوی (هنر و فن) به خودی خود ارزشی اخلاقی ندارند و می‌توانند به گمراهی منجر شوند.
  • «توهم استغنا» (توهم بی‌نیازی از خدا) که از تکیه بر توانایی‌های شخصی ناشی می‌شود، سد راه حقیقت است.
  • مولانا بین «دانش» (فهم استدلالی و فنون) و «بینش» (درک بی‌واسطه و رؤیت قلبی) تمایز قائل است و هنر حقیقی را در بینش می‌داند.
  • داستان‌هایی چون سامری، پسر نوح، نحوی و کشتیبان، و قارون همگی بر این حقیقت تأکید دارند که غرور برآمده از «هنر» ظاهری، انسان را از «باب الله» مردود می‌کند.
  • هدف غایی عبودیت و آفرینش، نه صرفاً اعمال عبادی، بلکه «خلق حسن» و «خدمت به خلق» است که فنون ظاهری بدون آن بی‌اثرند.

Sources: d6-s57 · 01:13:56 d6-s57 · 01:18:20 d6-s57 · 01:21:40 d6-s57 · 01:25:00 d6-s57 · 01:08:08

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.