لوستل دفتر ۶ د ترمذ د پاچا لخوا د اعلان کول، چې هر څوک چې په دریو یا څلورو ورځو کې سمرقند ته لاړ شي، د فلانۍ دنده لپاره به خلعت، اسپ، غلام او کنیز او دومره زر ورکړي. دلقک دا اعلان په کلي کې واورید او د پاچا حضور ته راغی او ویې ویل: زه خو نشم تللی بيت ۲۵۶۷

M6:2567 — بس گمان و وهم آید در ضمیر / کان نباشد حق و صادق ای امیر

بس گمان و وهم آید در ضمیرکان نباشد حق و صادق ای امیر
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:2567

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: چه بسیار گمان‌ها و توهمات که به ضمیر و دل راه می‌یابند، اما ای امیر (ای بزرگوار)، آن‌ها نه حق هستند و نه راستین. معنا: این بیت هشدار می‌دهد که بخش بزرگی از افکار، پندارها و گمان‌هایی که به ذهن انسان هجوم می‌آورند، واقعیت ندارند و شایسته نیست که بر اساس آن‌ها داوری یا قضاوت کرد.

شرح

این بیت در میانهٔ دفاع دلقک در برابر اتهامات وزیر حاسد بیان می‌شود. وزیر، دلقک را به پنهان‌کاری و دروغ‌گویی متهم می‌کند و از «ارتعاش و رنگ» دلقک به عنوان دلیل و گواه بهره می‌جوید. دلقک اما در پاسخ، با فغان و خروش، این گمان‌های وزیر را توهمی واهی و بی‌اساس می‌خواند و به او هشدار می‌دهد که «بس گمان و وهم آید در ضمیر / کان نباشد حق و صادق ای امیر»؛ بسیاری از آنچه به دل راه می‌یابد، حقیقت ندارد. من اینجا بر این حقیقت درنگ می‌کنم که مولانا، همچون قرآن، بر سرشت آدمی تأکید می‌کند؛ سرشتی که غالباً متمایل به شر است. تعبیراتی چون «خُلِقَ الْإِنْسَانُ هَلُوعًا»، «جَزُوعًا»، «مَنُوعًا»، «ظَلُومًا» و «جَهُولًا» همگی به این میل درونی انسان به کج‌روی و نقص اشاره دارند. آدمی در «احسن تقویم» آفریده شده، اما به «اسفل سافلین» فرو افتاده است، مگر آنکه با ایمان و عمل صالح، نردبان را بگیرد و بالا رود. این در واقع یک اصل آنتروپیک در عالم اخلاق است: رها شده به سمت پایین می‌رویم، مگر نیرویی از بیرون ما را به بالا بکشاند. این دیدگاه مولانا و قرآن، در تباین با فلسفه‌هایی است که بشر را اساساً نیک‌خواه می‌دانند – مانند پشتوانهٔ فکری لیبرالیسم و دموکراسی. در مقابل، فلسفه‌های دیکتاتوری از بدسرشتی بشر برمی‌خیزند و معتقدند که عقل‌ها دور هم جمع نمی‌شوند، بلکه نفس‌ها ازدحام می‌کنند و لذا نیازمند چماق‌داری هستند تا بر سر آنان بکوبد و به راهشان آورد. تاریخ اما نشان داده است که انسان‌ها واقعاً میل به سفل دارند؛ رهاشان کنی به طرف پایین می‌روند: حقوق دیگران را مراعات نمی‌کنند، خودخواهی می‌کنند، دروغ می‌گویند. این همان «روکش نازک تمدن» است که فروید می‌گوید، روکش نازکی بر وحشیت و بدویت ما که با کوچک‌ترین جرقه‌ای پاره می‌شود. تلاش انبیا نیز همواره برای آدم کردن همین انسان بوده است. اکنون برگردیم به این بیت. دلقک به وزیر می‌گوید که «إنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ»، یعنی «پاره‌ای از گمان‌ها گناه است». این تعبیر قرآنی، گواهی است بر لزوم پالایش ذهن و ضمیر. پیغمبر (ص) فرمودند که نه‌چیز از امت من برداشته شده است، از جمله «ما حدّثت به انفسها ما لم تعمل او تتکلم». یعنی آنچه تنها در دل می‌گذرد و به عمل یا گفتار درنمی‌آید، عقوبتی ندارد. اما این به معنای پاکی ضمیر نیست. کسی که کج‌گمان و بدخواه دیگران است، حتی اگر هیچ کاری نکند، خودش از حسد و خشم در رنج است. این کج‌اندیشی، رنجِ رنج‌آورِ درون است و خود از آلودگی ضمیر حکایت می‌کند. به قول حافظ: «توانم که نیازارم اندرون کسی / حسود را چه کنم کو ز رنج خویش در رنج خویش در است.» گمان‌های نادرست، انسان را در چاهی تاریک گرفتار می‌کند، همچون غار افلاطون، که در آن سایه‌ها را حقیقت می‌پندارند و از آفتاب بیرون بی‌خبرند. دلقک می‌خواهد بگوید: چاه را رها کن و به روشنایی بیا، تا گمان‌هایت رنگ حقیقت به خود گیرند.

نکات کلیدی

  • گمان‌ها و اوهام درونی غالباً از حقیقت تهی‌اند و نباید مبنای قضاوت قرار گیرند.
  • مولانا، با الهام از قرآن، بر سرشت بشر که غالباً متمایل به شر است، تأکید می‌کند مگر با تلاش بیرونی متحول شود.
  • بدگمانی و سوءظن از آلودگی ضمیر سرچشمه می‌گیرد و حتی اگر به عمل درنیاید، خود موجب رنج درونی است.
  • قضاوت بر اساس ظن و وهم، نه عادلانه است و نه مطابق با واقعیت و حقیقت امور.
  • رهایی از دام گمان‌های باطل، به معنای خروج از «غار افلاطون» و روی آوردن به نور حقیقت است.

Sources: d6-s58 · 00:50:40 d6-s58 · 00:52:06 d6-s58 · 00:56:31

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.