لوستل دفتر ۶ د موږک او چونګښې د اړیکې کیسه او د دواړو پښې په یوه اوږده تار سره تړلې وې او د زاغ لخوا د موږک پورته کول او د چونګښې ځړیدل او ژړا او له غیر جنس سره د اړیکې او له خپل جنس سره د نه جوړیدو پښیماني بيت ۲۶۵۶

M6:2656 — از کهی که یافت زان می خوش‌لبی / صد غزل آموخت داود نبی

از کهی که یافت زان می خوش‌لبیصد غزل آموخت داود نبی
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:2656

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: از کوهی که آن می خوش‌گوار را چشید و خوش‌سخن شد، داوود پیامبر صد غزل آموخت. معنا: این بیت از قدرت دگرگون‌کنندهٔ می الهی می‌گوید که حتی کوه را به سخنوری چنان می‌رساند که داوود نبی، خود استاد غزل، از او درس می‌گیرد.

شرح

مولانا در این بیت، تصویری شگرف از اثرگذاری «می آسمانی» به دست می‌دهد؛ همان می که از عالم معنا جاری است و در سخنان خود مولانا بارها از آن یاد شده است. او می‌گوید اگر یک کوه — که نماد سکوت و سنگینی است — از آن «می خوش‌لبی» بنوشد، چنان سرمست سخنوری می‌شود که حتی داوود نبی، که خوش‌صدا‌ترین پیامبران و استاد مسلم آوازه‌خوانی بوده و کوه‌ها با او هم‌صدا می‌شدند، باید صد غزل از او بیاموزد.

این گزاره، در نگاه اول، ممکن است اغراق‌آمیز بنماید، اما مولانا از این طریق قصد دارد واقعیتی عمیق‌تر را بیان کند: آن می، که در واقع لطف و جذبهٔ الهی است، توانایی‌های نهفته را چنان بیدار می‌کند و جلوه‌ای از حضور حق را چنان در عالم می‌پراکند که مرزهای طبیعت و عقل عادی در هم شکسته می‌شود. کوه، دیگر کوه نیست؛ مجرایی برای نغمه‌های ازلی می‌شود که از هستی خاموش آن می‌جوشد.

باید در نظر داشت که در روایات قرآنی، داوود نبی نه فقط پادشاه، که پیامبر هم هست و خداوند به او دو صفت ویژه بخشیده بود: یکی نرم کردن آهن که نمادی از صنعتگری و چیرگی بر ماده است، و دیگری صدای خوش که مرغان و کوه با او هم‌آواز می‌شدند. مولانا با اشاره به همین صفت دوم داوود، میزان اثرگذاری «می» را نشان می‌دهد. اگر کوه به برکت آن می چنان خوش‌گو شود که داوود از او غزل بیاموزد، این اوج بیان قدرت عشق و جذبهٔ الهی است که حتی طبیعت بی‌جان را به عالی‌ترین مرتبهٔ بیان می‌رساند.

من قبلاً هم گفته‌ام که «سخن گفتن همه جا به زبان نیست». آنجا که داوود آهن را نرم می‌کرد، گویی دست او با آهن حرف می‌زد. اینجا نیز کوه با «می» و «خوش‌لبی»اش، به زبانی ماورایی سخن می‌گوید. این همان است که در عالم عرفان، ماوراء طبیعت طبیعی می‌شود؛ یعنی آنچه در ذات و سرشت اشیاء محال می‌نماید، با دم الهی ممکن می‌گردد. این بیت، به عبارتی، ستایشگر بی‌کرانگی و شگفتی‌آفرینیِ هستی در پرتو نور حق است.

نکات کلیدی

  • «می خوش‌لبی» نمادی از لطف و جذبهٔ الهی است که فراتر از قوانین طبیعی عمل می‌کند.
  • مادهٔ بی‌جان (کوه) با اتصال به عالم معنا، توانایی‌های شگرفی چون سخنوری و آوازه‌خوانی می‌یابد.
  • مقایسه با داوود نبی، عمق دگرگونی و تأثیرگذاری این «می» را نشان می‌دهد؛ حتی اساتید از این منبع لایزال می‌آموزند.
  • مولانا از اغراق برای بیان حقایق عمیق عرفانی و گسترهٔ بی‌منتهای قدرت الهی استفاده می‌کند.
  • مفهوم «سخن گفتن» از دیدگاه مولانا، تنها به زبان انسانی محدود نمی‌شود و طبیعت نیز زبان خاص خود را دارد.

Sources: d6-s61 [1:03:03:00] d6-s61 [1:03:30:00] d6-s61 [1:04:12:00] d6-s61 [1:05:45:00]

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.