لوستل دفتر ۶ د موږک لخوا په ډیره عاجزۍ او ژړا سره له اوبو څخه د چونګښې د اړیکې غوښتنه کول بيت ۲۶۹۳

M6:2693 — می‌نجوید لطف عام تو سند / آفتابی بر حدثها می‌زند

می‌نجوید لطف عام تو سندآفتابی بر حدثها می‌زند
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:2693

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: لطف فراگیر تو، سند و برهان نمی‌طلبد؛ همچون آفتاب که بر ناپاکی‌ها و پلیدی‌ها می‌تابد. معنا: مولانا می‌گوید که رحمت عام خداوند بی‌قید و شرط است و برای شمول خود، به پاکی یا ناپاکی سوژه‌اش توجه نمی‌کند؛ درست مانند آفتاب که بر هر چیز، چه پاک و چه ناپاک، می‌تابد.

شرح

این بیت از آن جمله‌ی ابیاتی است که حکمت عملی و الهی مولانا را به زیباترین وجه آشکار می‌کند. می‌دانید، مولانا در اینجا از آن "وحدت" فلسفی سخن نمی‌گوید که عقل آن را بفهمد یا در مقولات فاهمه‌ی کانتی جای گیرد. او از ورای ذهن و مفاهیم سخن می‌گوید. او از "قهر نفس" سخن می‌گوید که برای من همیشه به معنای خاموش کردن موتور ذهن و عبور از دستگاه مفهوم‌سازی بوده است؛ مواجهه‌ای وجودی و بی‌واسطه با حقایق، آنگاه که تفکر کنار می‌رود و سکوت بر جان حاکم می‌شود. در این حال است که عشق، این "دوای همه بیماری‌ها"، خود را آشکار می‌کند و وجودی زلال و ماورای ذهنی را به انسان هدیه می‌دهد.

حالا برگردیم به بیت مورد بحث: «می‌نجوید لطف عام تو سند / آفتابی بر حدث‌ها می‌زند». این را به دقت بنگرید. مولانا می‌فرماید لطف عام خداوند، سند و بهانه و دلیل نمی‌جوید. یعنی نمی‌گوید که به این یکی بدهم و به آن دیگری ندهم، چون این یکی شایسته است و آن دیگری نه. این همان است که در جای دیگر مثنوی می‌گوید: «داد حق را قابلیت شرط نیست». خداوند هرچه می‌دهد، از روی قابلیت و صلاحیتِ دریافت‌کننده نیست. این لطف چنان بی‌کران است که به همه می‌رسد.

این لطف عام، درست مثل آفتاب است: «آفتابی بر حدث‌ها می‌زند». "حدث" یعنی نجاست، فضولات، ناپاکی‌ها. آیا آفتاب وقتی می‌تابد، بین پاک و ناپاک فرق می‌گذارد؟ بر شریف می‌تابد و بر پست نمی‌تابد؟ ابداً. نور او بر هر چیز گسترده است. بر "خرابه‌ها" هم می‌تابد، چنان که خود می‌گوید: «به قدم چو آفتابم به خرابه‌ها بتابم».

و اینجاست که معجزه‌ی الهی و کیمیای کائنات آشکار می‌شود. مولانا یک سیر تحول را شرح می‌دهد: اولاً، آفتاب بر این حدث می‌تابد و آن را خشک می‌کند. می‌بینید که خود حدث، از این تابش هیچ زیانی به آفتاب نمی‌رساند: «نور او را زان زیانی نابده / نامده آن حدث از خشکی به ده». این لطف بی‌کران، خودش دست‌نخورده و زلال می‌ماند. ثانیاً، آن حدث خشک شده، تبدیل به هیزم می‌شود. بله، در روزگاران قدیم، سرگین خشک حیوانات یک نوع سوخت بود. ثالثاً، این هیزمِ حدث را در «گلخن»، یعنی تون حمام، می‌سوزانند. و چه رخ می‌دهد؟ نورافزا و حرارت‌خیز می‌شود. مولانا می‌گوید: «تا حدث در گلخنی شد نور یافت / در در و دیوار حمامی بتافت». ببینید! چیزی که عین "آلایش" بود و همه از آن می‌گریختند، حالا تبدیل به "آرایش" و مایه‌ی گرما و نور شده است: «بود آلایش شد آرایش کنون / چون بر او بر خواند خورشید آن فسون». خورشید یک "افسون" در گوشش خواند و ماهیتش را دگرگون کرد.

اما کار آفتاب اینجا پایان نمی‌یابد. «شمس هم معده زمین را گرم کرد / تا زمین باقی حدث‌ها را بخرد». خورشید، معده‌ی زمین را گرم می‌کند تا زمین بتواند بقیه نجاسات را بپذیرد و تجزیه کند. این اشاره به چرخه‌های زیستی، مثل چرخه کربن و ازت است. فضولات نهایتاً به خاک می‌روند، تجزیه می‌شوند و به صورتی در می‌آیند که خوراک گیاهان شوند، تبدیل به کود می‌شوند و از آنها نبات می‌روید. میوه‌ی همین نبات خوراک پاکان می‌شود و این چرخه ادامه پیدا می‌کند.

و اینجاست که نکته‌ی اصلی مولانا به اوج می‌رسد: «هکذا یمحی الاله السیئات». خداوند اینگونه سیئات را محو می‌کند. سیئات (بدی‌ها، ناپاکی‌ها) تبدیل به حسنات (نیکی‌ها، پاکی‌ها) می‌شوند. این یک "کارخانه" الهی است در این عالم که زهر را به شهد، و ناپاکی را به پاکی بدل می‌کند. حتی خباثتی که خبیثان می‌کنند، گرچه دل ما را می‌رنجاند و ما وظیفه داریم در مقابلش بایستیم، اما نهایتاً از جای نیکی سر بر خواهد آورد. این اندیشه‌ی عمیق مولانا، تسلی‌بخش و امیدآفرین است.

در پایان، مولانا با قیاسی شگفت می‌گوید: «با حدث که بدترین است این کند / کش نبات و نرگس و نسرین کند». اگر خداوند با بدترین و منزجرکننده‌ترین چیزها چنین می‌کند که از آن نرگس و نسرین می‌رویاند، پس: «چون خبیثان را چنین خلعت دهند / طیبین را تا چه بخشد در رسد». دیگر پاکان و نیکوکاران چه نعمتی دریافت خواهند کرد؟ چیزی که «لا عین رأت و لا اذن سمعت و لا خطر علی قلب بشر»، یعنی "هیچ چشمی ندیده، هیچ گوشی نشنیده و بر دل هیچ آفریده‌ای نگذشته است." این وعده‌ی الهی برای کسانی است که خود را به عشق و پاکی سپردند.

نکات کلیدی

  • لطف عام خداوند مشروط به شایستگی نیست؛ به همه چیز و همه کس، بی‌هیچ تمایزی می‌رسد.
  • رحمت الهی همچون آفتاب، بر پاک و ناپاک یکسان می‌تابد و این تابش، از ذاتِ خودِ رحمت نمی‌کاهد.
  • مولانا فرایند کیمیای معنوی را از طریق مثال تبدیل نجاست به نور و حرارت و سپس به گیاه، توضیح می‌دهد.
  • اصل بنیادین «هکذا یمحی الاله السیئات» این است که خداوند بدی‌ها را به خوبی‌ها و ناپاکی‌ها را به پاکی‌ها تبدیل می‌کند.
  • جهان کارخانه‌ای الهی است که زهر را به شهد و عیب را به هنر مبدل می‌کند.
  • اگر ناپاکان چنین کرامتی را در تحول می‌یابند، پاداش پاکان ورای تصور و وصف است؛ چیزی که هیچ چشمی ندیده و بر هیچ دلی خطور نکرده است.

Sources: d6-s62 · 06:43:48 d6-s62 · 07:23:48 d6-s62 · 07:29:48 d6-s62 · 07:33:00 d6-s62 · 07:37:30 d6-s62 · 07:44:00

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.