لوستل دفتر ۶ د شپې د غلو کیسه، چې سلطان محمود په شپه کې د هغوی په منځ کې راغی او ویې ویل چې زه له تاسو څخه یو یم او د هغوی له حالاتو څخه خبر شو تر پایه بيت ۲۸۱۵

M6:2815 — شب چو شه محمود برمی‌گشت فرد / با گروهی قوم دزدان باز خورد

شب چو شه محمود برمی‌گشت فردبا گروهی قوم دزدان باز خورد
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:2815

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: شبی که شاه محمود تنها بازمی‌گشت، / با گروهی از دزدان برخورد کرد. معنا: این بیت آغازگر حکایتی است که در آن شاهی در لباس ناشناس، شبانه با دزدانی روبرو می‌شود که هر یک به هنری خاص در کار خود شهره‌اند.

شرح

این بیت، آغازِ حکایتِ پرمعنای «شاه و دزدان» است که مولانا از آن برای گشودن دریچه‌هایی عمیق به سوی معرفت‌الله و احوال آدمیان بهره می‌برد. شب است، شاه محمود به تنهایی بازمی‌گردد و با گروهی از دزدان روبرو می‌شود. این صرفاً یک قصهٔ تاریخی نیست، بلکه تمثیلی است برای فهمِ حضورِ خداوند در جهان و ماهیتِ زندگی ما.

من می‌خواهم تأکید کنم که این شبِ حکایت، خودِ شبِ ظلمانیِ زندگیِ در این دنیاست. ما در این «سجن طبیعت» گویی مشغول دزدی‌ایم؛ غافل از آنکه پادشاه در میان ماست و ناظرِ بر اعمال ما. اینکه خداوند در فجایعی چون هولوکاست یا جنایات مغولان کجا بوده است، پرسشی که همواره ذهن‌ها را مشغول کرده، پاسخِ آن همین‌جاست: خداوند در متن حادثه بود، هم آنجا حاضر بود، درست مانند این پادشاه که در میان دزدان بود و اعمالشان را می‌دید. اما «نظام شب نباید به هم بخورد»، یعنی شب نباید تبدیل به روز شود، وگرنه بساط این عالم برچیده خواهد شد. روزِ جزا از پسِ شب فرا می‌رسد و آن‌گاه که پرده‌ها کنار رود، آن پادشاهِ ناشناس، بر مسند داوری می‌نشیند و آدمیان درمی‌یابند که آنکه در شب همراهشان بود و نمی‌شناختندش، که بوده است. این جهان، شبی است تاریک که پردهٔ غفلت بر همه سایه افکنده است.

مولانا از واژهٔ «فرد» برای شاه استفاده می‌کند؛ یعنی او به تنهایی بازمی‌گشت. این تنهاییِ شاه، هم به مقامِ سلطنت و حاکمیت بی‌شریک او اشاره دارد و هم به انتخاب او برای حضورِ پنهان در میانِ رعیتش. این بخش از داستان به رسمِ کهن پادشاهانی اشاره دارد که برای آگاهی از احوال مردم، شبانه و ناشناس در کوچه و بازار می‌گشتند. این عمل شاه، خود آیینهٔ حضورِ نهانیِ خداوند در جهان است که در همه حال ناظر است، اما غفلتِ ما او را پنهان می‌دارد.

این مقدمهٔ حکایت، از همان ابتدا، سرنوشتِ ما را در این دنیا روشن می‌کند: ما در پردهٔ غفلت و در تاریکیِ این شبِ دنیا، اعمالی انجام می‌دهیم و غافل از آنیم که ناظری حضور دارد. اما روزی خواهد آمد که این پادشاهِ پنهان آشکار شود و هر آنچه در شب پنهان بود، عیان گردد. این حکایت، در واقع، تمثیلی از «توحید افعالی» است که خداوند را در هر واقعه‌ای، حتی در دل تاریکی‌ها و ستم‌ها، حاضر و ناظر می‌داند؛ نه به معنای مداخلهٔ آشکار، بلکه به معنای حضورِ تام و فراگیر که هرگز گسسته نمی‌شود.

نکات کلیدی

  • خداوند همواره در جهان حاضر است، حتی در دل رنج‌ها و ستم‌های عمیق، اما حضورش پنهان است.
  • زندگی زمینی ما به مثابه «شب»ی است که اعمال در آن پوشیده می‌مانند و منتظر «روز» آشکارسازی‌اند.
  • حضور پنهانِ شاه (خداوند) مانع از برهم خوردن «نظام شب» (روال طبیعی جهان) می‌شود، وگرنه بساط عالم درنوردیده خواهد شد.
  • حکایت، تمثیلی از غفلت انسان نسبت به حضور و نظارت دائمی خداوند است.
  • «تنها» بودن شاه، بر سلطنت بی‌شریک و در عین حال همه‌جاحاضر بودنِ خداوند تأکید دارد.

Sources: d6-s65 · 03:11:50 d6-s65 · 04:24:48 d6-s65 · 04:41:18

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.