لوستل دفتر ۶ د شپې د غلو کیسه، چې سلطان محمود په شپه کې د هغوی په منځ کې راغی او ویې ویل چې زه له تاسو څخه یو یم او د هغوی له حالاتو څخه خبر شو تر پایه بيت ۲۸۶۱

M6:2861 — از الم نشرح دو چشمش سرمه یافت / دید آنچ جبرئیل آن بر نتافت

از الم نشرح دو چشمش سرمه یافتدید آنچ جبرئیل آن بر نتافت
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:2861

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: از برکت سوره «الم نشرح» چشمانش سرمه دریافت، و آنچه را دید که جبرئیل تاب دیدنش را نیاورد.

معنا: این بیت به قدرت بینایی خارق‌العاده پیامبر اشاره دارد که به واسطهٔ نور الهی سورهٔ «الم نشرح» تیزبین شد و حقایقی را مشاهده کرد که حتی فرشتهٔ وحی، جبرئیل، قادر به تحمل و دیدن آن‌ها نبود.

شرح

این بیت در باب بینایی ویژه و بی‌همتای پیامبر گرامی اسلام، حضرت محمد (ص)، سخن می‌گوید. مولانا با استناد به سورهٔ «الم نشرح»، که در آن خداوند به گشایش سینهٔ پیامبر اشاره می‌کند («اَلَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَکَ»)، گشایش چشم را نیز مراد می‌گیرد. سرمه کشیدن بر چشم، کنایه از تیزبینی و بصیرت افزا شدن است. از دیدگاه من، این «شرح صدر» تنها به معنای گشایش روحی و تحمل بار رسالت نیست، بلکه شامل گشایش بصیرت و عمق‌بخشی به نگاه پیامبر نیز می‌شود. چشمان ایشان نه تنها برای دیدن ظواهر، بلکه برای ادراک بواطن و حقایق پنهان، سرمه‌ای الهی یافت.

نکتهٔ کلیدی بیت در مصراع دوم نهفته است: «دید آنچ جبرئیل آن برنتافت». این اشارهٔ بی‌واسطه به واقعهٔ معراج است؛ آنجا که پیامبر در سفر روحانی خود به سدرةالمنتهی رسید و از جبرئیل خواست که همراهی کند. اما جبرئیل بازماند و گفت که اگر یک سرِ موی فراتر رود، «فروغ تجلّی بسوزد پر من». جبرئیل، که خود از مقرب‌ترین فرشتگان و «خاصگان» الهی است، در این مرحله از همراهی ناتوان ماند، زیرا تاب و توان مشاهدهٔ آن تجلیات عظیمی را نداشت که پیامبر فراتر از آن حد به نظاره نشست. این یعنی بینایی پیامبر، ورای ظرفیت عالی‌ترین موجودات قدسی، یعنی جبرئیل، عمل می‌کرد. همان‌طور که مولانا خود در دفتر پنجم مثنوی به تفصیل این ماجرا را شرح می‌دهد.

این بیناییِ مافوق تصور، با آیهٔ شریف «مَا زَاغَ الْبَصَرُ وَمَا طَغَى» (سورهٔ نجم، آیهٔ ۱۷) در باب معراج نیز مرتبط است. چشم پیامبر هرگز از حقیقت منحرف نشد و از حدود خود نیز فراتر نرفت؛ بلکه با دقت و بدون خطا، واقعیت محض را دریافت. این همان «مازاغ» بودنِ چشم است که مولانا بارها بر آن تأکید کرده است. پیامبر با این چشمِ «مازاغ» و «بی‌غرض»، حقایقی را می‌دید که دیگران از آن محروم بودند. این بینایی، او را به «شاهد» (گواه) راستین بر اعمال و مقامات بندگان تبدیل می‌کرد؛ او می‌فهمید که هر کس در کدام منزل و مرتبهٔ روحانی ایستاده است. «در نظر بودش مقامات العباد / لاجرم نامش خدا شاهد نهاد».

بنابراین، این بیت نه تنها به عظمت معراج پیامبر اشاره دارد، بلکه بُعدی معرفتی و بینشی به آن می‌بخشد. پیامبر به واسطهٔ این سرمهٔ الهی و بینایی فراگیر، به مقامی رسید که دیگران (حتی جبرئیل) بدان راه نداشتند؛ مقامی از شهود بی‌واسطه و بی‌حجاب، که او را شایستهٔ شفاعت و درک مقامات عباد می‌ساخت.

نکات کلیدی

  • بینایی پیامبر (ص) با سرمهٔ «الم نشرح» به گونه‌ای خارق‌العاده تقویت شد که فراتر از ادراک جبرئیل بود.
  • واقعهٔ معراج و ناتوانی جبرئیل از پیشروی بیشتر، نمادی از مقام بی‌نظیر شهود پیامبر (ص) است.
  • دید پیامبر (ص) از جنس «ما زاغ البصر و ما طغی» بود؛ بی‌انحراف و بی‌طغیان، ناظر بر حقیقت محض.
  • این بینایی ویژه، او را به «شاهد» بر «مقامات العباد» تبدیل کرد که بر هر پنهان و آشکار آگاه بود.
  • مولانا «شرح صدر» را گشایش بینایی و بصیرت، علاوه بر تحمل مسئولیت، تعبیر می‌کند.
  • بینایی پیامبر (ص) «بی‌غرض» بود، یعنی بدون هیچ تعلق و مانعی، به طور کامل حقیقت را بازتاب می‌داد.

Sources: d6-s65 · 06:27:18 d6-s65 · 07:01:28 d6-s65 · 07:53:08

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.