لوستل دفتر ۶ د شپې د غلو کیسه، چې سلطان محمود په شپه کې د هغوی په منځ کې راغی او ویې ویل چې زه له تاسو څخه یو یم او د هغوی له حالاتو څخه خبر شو تر پایه بيت ۲۸۶۳

M6:2863 — نور او بر ذره‌ها غالب شود / آن‌چنان مطلوب را طالب شود

نور او بر ذره‌ها غالب شودآن‌چنان مطلوب را طالب شود
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:2863

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: نور وجود او بر کوچک‌ترین ذرات هستی فائق می‌آید و آن‌گونه جویندهٔ مطلوب حقیقی (خداوند) می‌شود که گویی خود مطلوب او را می‌جوید.

معنا: این بیت وصف انسان کامل است که با نور الهی درونش، نه تنها بر کل هستی احاطه بصیرتی می‌یابد، بلکه طلب او از خداوند نیز به چنان کمالی می‌رسد که گویی خود خداوند او را می‌جوید.

شرح

مولانا در این بیت به وصفِ آن «یتیم»ی می‌پردازد که با سرمهٔ حق، چشمش بینا گشته و به «دره یتیم» (مروارید بی‌همتا) بدل شده است. این انسان کامل، که او را می‌توان نبی یا عارف خواند، دارای نوری از جانب حق است که بر کوچک‌ترین اجزای هستی فائق می‌آید. این نور، نه یک درخشش معمولی، بلکه بصیرتی نافذ است که پرده از اسرار برمی‌دارد و از آنِ کسی است که چشمانش از «الم نشرح» سرمه یافته و چیزی جز حق نمی‌بیند، همانند چشم پیامبر که «ما زاغ» بود و «زو بودش امید».

«نور او بر ذره‌ها غالب شود» یعنی این چشم بینا و نورانی، چنان فراگیر است که هر ذره از عالم را در بر می‌گیرد و از بطن آن آگاه می‌شود. این تسلط نور بر ذرات، به معنای درک عمیق «مقامات العباد» است؛ یعنی انسان کامل به احوال و منازل و درجات بندگان، چه کرده‌اند و چه خواهند شد، بصیرت پیدا می‌کند. به همین دلیل است که خداوند نام «شاهد» را بر پیامبر نهاد؛ شاهدی که آلت کارش «چشم تیز» و «زبان» است و «از شب‌خیزش ندارد سر گریز»، یعنی هیچ سری از چشم شب‌بیدار او پنهان نمی‌ماند. این بینایی، «بی‌غرض» است؛ یعنی هیچ تعلق و طمعی آن را پرده‌پوش نمی‌کند، بلکه همچون آینه، واقعیت را بی‌کم‌وکاست بازتاب می‌دهد. "حبّکَ الأشیاء یعمی و یصم" در اینجا معنا می‌یابد؛ عشقِ بی‌غرض او را از کر و کوری رهانیده است.

و اما "آنچنان مطلوب را طالب شود"، این مصرع از غنای شگرفی برخوردار است. «مطلوب» در اینجا بی‌گمان خداوند است. مولانا نمی‌گوید او مطلوب را طلب می‌کند، بلکه می‌گوید "آنچنان" مطلوب را طالب می‌شود. این "آنچنان" به نوعی از طلب اشاره دارد که خود با نور الهی درآمیخته است. طلب او دیگر یک طلب عادی نیست، بلکه کیفیتی از طلب است که رنگ مطلوب را به خود گرفته است. گویا که خود مطلوب، طالبِ طالبِ خویش گشته است، یا طلبِ طالب، از شدت صفایش، از جنسِ طلبِ مطلوب شده است. این طلب، از سرِ دیدنِ حقیقت و شهودِ حضور الهی در همه ذرات است.

این بینش، حتی تا به آنجا پیش می‌رود که عارف می‌تواند به پنهان‌ترین راز هستی، یعنی "روح آدمی" پی ببرد. «نیست پنهان‌تر ز روح آدمی»، و این شاهد با نور خود، همین راز نهان را نیز درمی‌یابد. پس، طلب او نیز از این شناخت بی‌واسطه نشأت می‌گیرد؛ شناختی که او را به مقامِ "شافع" و "شاهد عدل" می‌رساند و چشمش «منظر حق» می‌گردد. او با این نور و این طلب، در هر نزاعی شاهد مطلق است و با گفتارش "خمار هر صداع" را می‌شکند. این نوری است که خورشیدوار در دلش می‌نشیند و ستارگانِ دیگرِ دنیا را بی‌مقدار می‌سازد.

نکات کلیدی

  • انسان کامل، با نوری الهی، بر جزئی‌ترین ذرات هستی بصیرت می‌یابد.
  • این نور و بصیرت شامل شناخت «مقامات العباد» (احوال و منازل بندگان) نیز می‌شود.
  • این بینایی، کاملاً «بی‌غرض» و از هر تعلق و طمعی پاک است.
  • جویندگی انسان کامل از «مطلوب» (خداوند) به چنان کیفیتی می‌رسد که گویی خود مطلوب، جویای اوست.
  • این نور و بینش او را قادر می‌سازد تا پنهان‌ترین راز هستی، یعنی روح آدمی، را دریابد.

Sources: d6-s65 · 07:53:08 d6-s65 · 07:01:28 d6-s65 · 08:36:18

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.