لوستل دفتر ۶ د شپې د غلو کیسه، چې سلطان محمود په شپه کې د هغوی په منځ کې راغی او ویې ویل چې زه له تاسو څخه یو یم او د هغوی له حالاتو څخه خبر شو تر پایه بيت ۲۸۸۷

M6:2887 — ای یرانا لانراه روز و شب / چشم‌بند ما شده دید سبب

ای یرانا لانراه روز و شبچشم‌بند ما شده دید سبب
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:2887

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: ای آن‌که تو ما را روز و شب می‌بینی و ما تو را نمی‌بینیم، / دیدن سبب‌ها و علل، حجاب چشمان ما شده است. معنا: این بیت خطاب به خداوند است و می‌گوید علت اینکه ما تو را در این جهان نمی‌بینیم، این است که تو خود را پشت پردهٔ اسباب و علل پنهان کرده‌ای و چشم ما تنها به دیدن این اسباب عادت کرده است.

شرح

این بیت، بی‌تردید، خطاب مستقیم با ذات پروردگار است؛ «ای یرانا لانراه روز و شب» یعنی ای کسی که تو ما را همواره می‌بینی، اما ما تو را نه در روز می‌بینیم و نه در شب، و این دیدن و ندیدنِ پیاپی، برای ما سؤال ایجاد کرده است: چرا چنین است؟ مولانا بی‌درنگ پاسخ می‌دهد: «چشم‌بند ما شده دید سبب». این جمله کلید فهم حکمت حضور پنهان الهی در عالم است. چشم‌بند ما، یعنی آن‌چیزی که دید ما را کور کرده و مانع از رؤیت تو شده، چیزی نیست جز دیدن سبب‌ها و علل.

من پیش‌تر هم گفته‌ام و این نکته بسیار بنیادی‌ست که از نظر مولانا، طبیعت همچون دستکش خداوند است. دستی قوی و کارآزموده در این دستکش قرار گرفته و این دستکش ظاهراً دارد امور عالم را اداره می‌کند. اما ما فقط دستکش را می‌بینیم و گمان می‌کنیم که اوست که کارساز است. دست را نمی‌بینیم، دستی را که دستکش را حرکت می‌دهد و اوست که فاعل حقیقی است. اینجاست که مولانا مثال مشهور غزالی را به کار می‌گیرد، که موری روی کاغذی مرکب را می‌بیند که نگاشته می‌شود. مور حداکثر می‌تواند به نوک قلم برسد و فکر می‌کند قلم است که می‌نویسد، درحالی‌که قلم در دست کسی دیگر است. و آن دست خود در فرمان مغزی است و مغز نیز در فرمان قلبی. هرچه دید ما بالاتر رود، می‌بینیم که «فوق اسباب اسباب دیگری‌ست، فوق اسباب اسباب دیگری‌ست» تا برسیم به سرسلسلهٔ علل که مسبب‌الاسباب است.

پس، این اسباب و علل، در حقیقت، چشم‌بند ما شده‌اند. آن‌ها حجابی هستند که ما را در قفس خود محبوس کرده‌اند و اجازه نمی‌دهند که دستی را که پشت آن‌هاست، ببینیم. اما مولانا یک نکتهٔ ظریف‌تر را نیز اضافه می‌کند: این پنهان بودن خداوند، «مصلحتی» است. اگر پردهٔ غفلت ما دریده شود و هر لحظه مسبب‌الاسباب را به چشم ببینیم، انتظام عالم بر هم می‌خورد. زندگی جاری نمی‌شود، تکلیف صورت نمی‌گیرد، و ارادهٔ انسانی معنای خود را از دست می‌دهد. پس این حجاب، حجابِ حکمت است.

البته، هستند «تیزچشمانی» که این پرده را می‌درند. اینان همان کسانی هستند که مولانا در حکایت سلطان محمود و دزدان به آن‌ها اشاره می‌کند: دزدانی که یکی «چشم تیز» داشت، دیگری «گوش تیز»، و سومی «بینی تیز». تیزچشم کسی است که می‌تواند در «شب» ظلمانی این جهان مادی، «آفتاب» حقیقت را ببیند. این تیزچشمان از غار افلاطون فرار کرده‌اند و واقعیت را ورای سایه‌ها می‌بینند. و همین تیزچشمانند که در روز قیامت، به تعبیر مولانا، شفیع ما خواهند بود و گواه ما که حکمشان بر قاضی روان است. این بیت دعوت می‌کند به دیدن ورای اسباب، به شکافتن این حجاب مصلحتی، و جستجوی دست در پشت دستکش.

نکات کلیدی

  • عدم رؤیت خداوند از جانب ما، نه به دلیل غیبت او، بلکه به دلیل حجاب «دید سبب» است.
  • عالم طبیعت همچون دستکش خداوند است؛ ما فقط دستکش را می‌بینیم و از دستِ پنهان غافل هستیم.
  • این پنهان بودن خداوند در پشت اسباب، یک «مصلحت الهی» است تا نظم عالم و ارادهٔ انسانی برقرار بماند.
  • «تیزچشمان» کسانی هستند که می‌توانند از ورای علل عبور کرده و مسبب‌الاسباب را رؤیت کنند.
  • مولانا با تمثیل مور و قلم غزالی و اشاره به غار افلاطون، سطوح مختلف درک واقعیت را تبیین می‌کند.

Sources: d6-s66 · 00:10:43 d6-s66 · 00:15:15 s04 [general discussion on 'mawarā-yi tabīʿat tabīʿī mī-shavad']

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.