لوستل دفتر ۶ د شپې د غلو کیسه، چې سلطان محمود په شپه کې د هغوی په منځ کې راغی او ویې ویل چې زه له تاسو څخه یو یم او د هغوی له حالاتو څخه خبر شو تر پایه بيت ۲۹۱۷

M6:2917 — هین ز بدنامان نباید ننگ داشت / هوش بر اسرارشان باید گماشت

هین ز بدنامان نباید ننگ داشتهوش بر اسرارشان باید گماشت
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:2917

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: هان! نباید از کسانی که نام بد دارند، روی گرداند یا شرم داشت. بلکه باید هوش و توجه را بر رازهای نهفته در درونشان گماشت.

معنا: مولانا به ما گوشزد می‌کند که ظاهر افراد، به‌ویژه کسانی که در نگاه جامعه بدنام شمرده می‌شوند، فریبنده است؛ نباید بر اساس داوری‌های سطحی از آنان دوری جست. بلکه باید با بصیرت عمیق‌تری به اسرار و حقیقت باطنی‌شان توجه کرد.

شرح

این بیتِ مولانا، بی‌شک، از موضعِ ملامتی‌گری سخن می‌گوید، که من آن را پیش از این بارها توضیح داده‌ام. ملامتیان، فرقه‌ای از صوفیه بودند که آگاهانه دست به کارهایی می‌زدند تا در چشم خلق بدنام شوند و از تحسین و تمجید مردم دور بمانند. هدفشان این بود که دلشان یکسره رو به خدا کند و از دلبستگی به مقبولیت عمومی رها شوند. غزالی در «احیاء علوم‌الدین» به صراحت می‌گوید که گاهی ملامتی، آب در جام شراب می‌نوشید تا مردم گمان کنند او باده‌گسار است و به این ترتیب از او روی برگردانند. این تنها راهی بود برای گریز از آفاتِ ستایشِ خلق و پرهیز از تظاهر به زهد و تقوا.

مولانا در اینجا فراتر می‌رود و می‌گوید که نباید از «بدنامان» ننگ داشت. نه فقط کسانی که خود را بدنام می‌کنند، بلکه هرکس که از نظر ما و در نگاه جامعه بدکار و زشت‌نام می‌نماید، نباید مورد قضاوت قاطع قرار گیرد. ما وظیفه داریم در زندگی خودمان با بدکاران همنشین نشویم و از اعمال زشت دوری کنیم، اما این به معنای حکم قطعی درباره جایگاه آنان نزد خداوند نیست. من قویاً معتقدم تلسکوپ قضاوت الهی با تلسکوپ ما بسیار متفاوت است. خداوند بر اسرار و نیّات آگاه است و ما تنها ظواهر را می‌بینیم. چه بسا در لباس اوباش، بندگان شایسته‌ای خفته باشند، چنانکه مولانا خود می‌گوید: «هر بیشه گمان مبر که خالی‌ست / شاید که پلنگ خفته باشد.» هیچ‌کس را نمی‌توان به چشم حقارت نگریست، چرا که اسرار باطنی افراد برای ما پوشیده‌اند.

مولانا این ایده را با یک تمثیل دلنشین بسط می‌دهد. او می‌گوید: «ای بسا زر که سیه‌تابش کنند / تا شود ایمن ز تاراج و گزند.» گاهی زر گران‌بها را سیاه می‌کنند، همچون سکه‌های تقلبی، تا از چشم طمع‌کاران پنهان بماند و از دستبرد و تاراج در امان باشد. این برای حفاظت از آن گنج است. همین‌طور یک ولیّ خدا، یا کسی که از سرِ صدق به پروردگار نزدیک شده است، ممکن است جامه‌ای از بدنامی بر تن کند تا از حسد و طمع مردمان دور بماند و فرصت یابد در خلوت خود، باطن خویش را بپروراند و به کمال رساند. او عمداً خود را در جامه گناه‌کاران پنهان می‌کند تا شناخته نشود. مولانا در داستان «گاو بحری» همین نکته را با کمال زیبایی روشن می‌کند. گاو دریایی، گوهر گران‌بهای کاویانی را از قعر دریا به ساحل می‌آورد و در پرتو درخشان آن می‌چرد. بازرگانان اما که از این ماجرا آگاه‌اند، در کمین می‌نشینند تا گوهر را با لجن و گل بپوشانند و آن را از چشم گاو پنهان کنند و خود نصیب برند. این گوهر پنهان شده در لجن، نمادی است از همان «زر سیه‌تاب» یا «ولیّ خدا» که در میان بدنامی پنهان گشته تا از دستبرد غافلان در امان باشد. پس وظیفهٔ سالک آن است که بر ظاهر قضاوت نکند و هوش را بر اسرار باطنی بگمارد، چرا که ممکن است گوهری در لجن پنهان باشد.

نکات کلیدی

  • ظاهر افراد، به‌ویژه بدنامان، فریبنده است؛ داوری صرفاً بر اساس آن نارواست.
  • قضاوت نهایی بندگان از آن خداست؛ ما به اسرار قلوب آگاه نیستیم.
  • گاهی سالکان آگاهانه خود را بدنام می‌کنند تا از ستایش خلق گریخته و رو به خدا کنند (ملامتیه).
  • ارزش‌های باطنی ممکن است در پوششی ناخوشایند پنهان باشند تا از چشم طمع‌کاران دور بمانند، همانند زر سیاه‌شده یا گوهری در لجن.
  • هیچ‌کس را نباید به دیده حقارت نگریست، چرا که هر «بیشه»ای ممکن است «پلنگی خفته» در خود داشته باشد.

Sources: d6-s66 · 00:53:27 d6-s66 · 00:58:01

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.