لوستل دفتر ۶ د هغه د سمندري غوا کیسه چې قیمتي جوهر یې د سمندر له ژورو څخه راوړل، په شپه کې یې د سمندر پر غاړه کیښودل. په روښنایۍ کې یې څرېدل. سوداګر له پټ ځای څخه راووت. کله چې غوا له جوهر څخه لرې تللې وه، سوداګر جوهر په خټو او توره خاوره پټ کړ او ونې ته پورته شو تر پایې او نږدېوالی پورې بيت ۲۹۲۵

M6:2925 — می‌چرد در نور گوهر آن بقر / ناگهان گردد ز گوهر دورتر

می‌چرد در نور گوهر آن بقرناگهان گردد ز گوهر دورتر
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:2925

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: آن گاو (دریایی) در پرتو نور گوهر می‌چَرَد، اما ناگهان از آن گوهر دورتر می‌گردد. معنا: این بیت به داستانی اشاره دارد که در آن یک گاو دریایی در نور گوهری می‌چَرَد، اما با پوشاندن گوهر، آن را گم می‌کند و رهایش می‌سازد.

شرح

این بیت در دل داستانی عمیق و پر رمز و راز جای دارد که مولانا در باب گوهر کاویان و گاو بحری (گاو عنبر) نقل می‌کند. حکایت از این قرار است که گاو دریایی، گوهری شب‌چراغ را از قعر دریا به ساحل می‌آورد و در پرتو درخشان آن می‌چَرَد. اما تاجری زیرک که به ارزش گوهر واقف است، در کمین نشسته تا گاو از گوهر دور شود. آنگاه گوهر را با لجن و گل می‌پوشاند تا از دید گاو پنهان بماند. گاو برمی‌گردد، لجن را می‌بیند و با پندار اینکه شیئی بی‌ارزش است، از آن روی برمی‌گرداند و می‌رود، در حالی که زیر آن گل، گوهری شاهوار پنهان شده بود.

مولانا این داستان را تمثیلی می‌آورد برای پنهان کردن حقیقت و گوهر وجود در پس ظاهری ناخوشایند. او این را به حکایت ملامتیان ربط می‌دهد؛ آنانی که عامدانه خود را بدنام می‌کردند، کارهای خلاف شرع (ظاهراً) مرتکب می‌شدند تا از چشم خلق بیفتند و خود را از مدح و طمع مردمان دور بدارند، و از این رهگذر تنها روی به خدا آورند. گاهی اولیاءالله جامه‌ای می‌پوشند که در آن ناشناخته بمانند تا از گزند و طمع دیگران در امان باشند. این «سیاه‌تاب کردن» زر است، تا ایمن بماند از تاراج و گزند.

اما اوج تفسیر مولانا در اینجاست که همین اشتباه را ابلیس نیز مرتکب شد. ابلیس به جای آنکه روح الهی دمیده شده در آدم را ببیند، تنها به «تین» و «گل» وجود او نظر کرد و از سجده سرباز زد. «کان بلیس از متن تین کور و کر است / گاو کی داند که در گل گوهر است.» ابلیس ندید که این گل، خانهٔ گوهر است.

مولانا این پنهان شدن گوهر در گل را به فرمان الهی «اهبطوا» (هبوط کنید) نیز پیوند می‌زند؛ فرمانی که جانِ مطلق را در حزیز (پایین‌ترین جایگاه) بدن خاکی افکند. این هبوط، گویی گوهر وجود ما را در گلِ تن پنهان کرد و ما را از خود بیگانه ساخت. نه تنها ابلیس و دیگران، بلکه خود ما نیز گاهی آنقدر غافل می‌شویم که گوهر خویش را در لابلای گل‌های تن فراموش می‌کنیم و می‌پنداریم که همین گلیم. مولانا تاکید می‌کند که «تاجران» حقیقت‌شناسند و گوهر زیر گل را می‌بینند، اما «گُل‌کاوانی» که تنها ظاهر را می‌کاوند، از این حقیقت محرومند. این تمثیل هشداری است برای نگاه نکردن به ظاهر و ننگ نداشتن از بدنامان، زیرا گاهی گوهر پنهان در زشت‌ترین ظاهرها آشیان دارد.

نکات کلیدی

  • ظاهر می‌تواند فریبنده باشد؛ گوهر حقیقی گاهی زیر زشتی‌ها پنهان است.
  • قصهٔ گاو بحری، تمثیلی برای ملامتی‌گری و پنهان‌سازی حقیقت از طمع خلق است.
  • اشتباه ابلیس در ندیدن روح الهی در آدم، مثالی از عدم بصیرت باطنی است.
  • فرمان هبوط «اهبطوا»، جان را در گل تن پنهان کرد و انسان را دچار از خود بیگانگی ساخت.
  • «تاجران» حقیقت را می‌بینند، اما «گُل‌کاوانی» که تنها به ظاهر می‌پردازند، از درک آن ناتوانند.

Sources: d6-s66 · 00:53:27 d6-s66 · 00:58:01 d6-s66 · 00:64:52

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.