لوستل دفتر ۶ د عبدالغوث کیسه او د پریانو لخوا د هغه تښتول او د ډیرو کلونو لپاره د پریانو په منځ کې د هغه اوسیدل او له ډیرو کلونو وروسته ښار ته د هغه راتګ او د خپلو اولادونو په وړاندې د هغه بې صبري له پریانو څخه د جنسیت او همدردۍ له امله بيت ۲۹۷۴

M6:2974 — که مرورا گرگ زد یا ره‌زنی / یا فتاد اندر چهی یا مکمنی

که مرورا گرگ زد یا ره‌زنییا فتاد اندر چهی یا مکمنی
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:2974

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: که شاید گرگی به او حمله کرده باشد یا راهزنی ربوده‌اش باشد، یا در چاهی افتاده باشد و یا در کمینی به دام افتاده باشد. معنا: این بیت از زبان فرزندان عبدالقوس، سرنوشت نامعلوم پدرشان را روایت می‌کند و گمانه‌زنی‌های آنان را دربارهٔ بلایایی که ممکن است بر سر او آمده باشد، برمی‌شمرد.

شرح

این بیت، همچون پرده‌ای گشوده بر صحنه‌ای از داستان عبدالقوس در دفتر ششم مثنوی، از زبان فرزندان اوست که در پی سرنوشت نامعلوم پدرشان گمانه‌زنی می‌کنند. مولوی با لطافتی خاص، این پرسش‌های معصومانه را به تصویر می‌کشد: «که بابامون چی شد؟ گرگ خوردش؟» این تعبیر بی‌درنگ یادآور قصه یوسف است که برادرانش به دروغ ادعا کردند گرگ او را درید. یا شاید «رهزنان» او را ربوده‌اند، یا در «چاهی» افتاده، یا «مکمنی»، کمین‌گاهی او را در خود فروبرده است.

آنچه در این روایت اهمیت دارد، صرفاً وقوع یک حادثه نیست؛ بلکه فقدان و معمای «غیبت» است. این‌که یک وجود، ناگهان از عرصه زندگی رخت برمی‌بندد و جای او با پرسش‌ها و حدس و گمان‌های بی‌پایان پُر می‌شود. این تنها داستان عبدالقوس نیست، بلکه روایتی از وضعیت عام انسانی است در مواجهه با فقدان عزیزان. در ادامهٔ این حکایت، مولوی به نکته‌ای عمیق‌تر اشاره می‌کند: «جمله فرزندانش در اشغال مست / خود نگفتندی که بابایی بوده‌ست». فرزندان، چنان درگیر این قصه‌سرایی‌ها و گمانه‌زنی‌ها می‌شوند که رفته‌رفته «خود نگفتندی» که اصلاً پدری داشته‌اند. این، فاجعه‌ای خاموش‌تر از مرگ است: فاجعهٔ «فراموشی» وجود پدر در اذهان فرزندان.

این بیت و این داستان، اگرچه در ظاهر روایتی ساده است، اما به لایه‌های عمیق‌تری از هستی‌شناسی مولوی اشاره دارد. مولوی همواره به دنبال کشف «راز»هاست و در سکوت و غیبت، بیش از هر چیز «حضور» را می‌جوید. غیبت پدر، نه تنها جای خالی جسم اوست، بلکه محکی است برای یاد و حضوری که از خاطرها می‌رود. این گونه روایت‌ها، خواننده را به تأمل در باب ماهیت حضور و غیبت، یاد و فراموشی و نیز چگونگی شکل‌گیری داستان‌ها و روایات در مواجهه با ناشناخته‌ها دعوت می‌کند.

نکات کلیدی

  • روایتگری مولوی از معمای فقدان: بیت نشان می‌دهد چگونه غیبت یک شخص، به محور گمانه‌زنی‌ها و خلق داستان‌ها بدل می‌شود.
  • فقدان، نه تنها یک رویداد، بلکه یک آزمون برای یادآوری و حافظه است که می‌تواند به فراموشی کامل منجر شود.
  • مولانا با داستان‌سرایی‌های بظاهر ساده، به لایه‌های هستی‌شناسانهٔ عمیق‌تری از وضعیت انسانی و رابطهٔ ما با حضور و غیبت اشاره می‌کند.

Sources: d6-s67 · 24:11:00 d6-s67 · 25:20:00

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.