لوستل دفتر ۶ د هغه سړي کیسه چې د تبریز له محتسب څخه یې معاش درلود او د هغه معاش په تمه یې پورونه کړي وو او هغه د هغه له وفات څخه خبر نه وو. بالاخره د هغه پورونه د هیڅ ژوندي سړي لخوا ادا نه شول، مګر د مړ شوي محتسب لخوا ادا شول، لکه څنګه چې ویل شوي دي: هغه څوک نه مړ کیږي چې مړ شي او آرام شي، بلکې مړ هغه دی چې د ژوندیو په منځ کې مړ وي بيت ۳۰۱۹

M6:3019 — با درش بود آن غریب آموخته / وام بی‌حد از عطایش توخته

با درش بود آن غریب آموختهوام بی‌حد از عطایش توخته
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:3019

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: آن غریب با آستانهٔ او خو گرفته بود؛ وام‌های بی‌شماری را از بخشش او ادا کرده بود. معنا: این بیت به اعتماد بی‌پایان یک درویش وام‌دار به بخشندگی بی‌حد یک محتسب اشاره دارد که در پرتو این اعتماد، درویش از ادای بدهی‌های خود آسوده‌خاطر است.

شرح

این بیت در ادامهٔ داستان مرد درویش وام‌دار و محتسبِ گشاده‌دست تبریز، بدرالدین عمر، جای دارد و حال غریبِ وام‌دار را ترسیم می‌کند. مراد از «آموخته» در اینجا، مأنوس بودن و خو گرفتن است؛ یعنی این درویشِ سرگشته با آستانِ کرمِ این محتسب آشنا بود و خوب می‌دانست که به چه دری باید پناه ببرد. واژهٔ «توخته» نیز کلیدی است، به معنای ادای دین کردن و وام پرداختن، چنانکه فردوسی نیکو سروده است: «چو گویی که وام خرد توختم / همه هرچه بایست آموختم.» این درویش، در پناه چنین بخشنده‌ای، بی‌دغدغه و «لاابالی‌وار» از این و آن وام می‌گرفت، چراکه پشتش گرم بود به کرم بی‌منتهای محتسبی که مولانا او را «قلزم اکرام‌خو» (دریایی که خوی او کرم است) و «روض‌الکرام» (باغ کریمان) می‌خواند. این «پشت‌گرمی» رمز آسودگی و شادی اوست؛ برخلاف دیگر وام‌داران که غالباً «رو ترش» و غصه‌دارند، این درویش «همچو گل خندان» است. این شادی در میان بدهکاری، نه از بی‌خیالی جاهلانه، که از یقینی ژرف به پشتوانه‌ای والا نشأت می‌گیرد. مولانا در جای‌جای مثنوی بر این گونه اعتماد و توکل تأکید می‌کند. این بیت در حقیقت تمثیلی است از حال سالکی که پشتش به عنایت حق گرم است و از ملامت‌ها و محنت‌های دنیا باکی ندارد. همان‌گونه که این غریب به پشتوانهٔ محتسب تبریز، از وام‌داران و طلبکاران بیمی ندارد، مؤمن نیز به پشتوانهٔ «خورشید عرب» (پیامبر اسلام) از «سبال ابولهب» (خشم و نهیب دشمنان) باک نمی‌کند. این یک حالت وجودی است که سالک، از وابستگی به «اصل خویش» آگاه است و می‌داند که اگرچه در عالم جسمانی «مهمان» است و از وطن اصلی دور، اما هرگز تنها و رهاشده نیست. این جدایی، جدایی از معشوقی است که همواره حاضر است، نه تنهایی رهاشده‌ای که در فلسفهٔ اگزیستانسیالیسم می‌بینیم. این امید و اطمینان است که از غم، طرب می‌آفریند و از وام‌دار، گلی خندان می‌سازد.

نکات کلیدی

  • اعتماد به کرم الهی، سالک را از دغدغه‌های مادی رها می‌سازد.
  • شادی حقیقی نه در بی‌بدهی بودن، بلکه در داشتن پشتوانه‌ای بی‌منتهاست.
  • این بیت تمثیلی از توکل است: تکیه بر «قلزم اکرام‌خو» (دریای کرم) موجب آرامش می‌شود.
  • حال درویش وام‌دار، نمونه‌ای از طرب مولوی است که غم را به نشاط بدل می‌کند.
  • مأنوس بودن با آستانهٔ کرم، درگاهی برای ادای وام‌های وجودی است.

Sources: d6-s68 · 00:35:20 d6-s68 · 00:38:43 d6-s68 · 00:42:41

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.