لوستل دفتر ۶ د جعفر (رض) لخوا په یوازې سر د کلا نیولو ته راتګ او د کلا د پاچا لخوا د هغه په مخنیوي کې مشوره کول او د وزیر لخوا پاچا ته ویل، چې پام کوه تسلیم شه او له جهل څخه بې پروایي مه کوه، ځکه چې دا سړی د خدای له لوري په خپل روح کې لوی جمعیت لري تر پایه بيت ۳۰۲۸

M6:3028 — یک سواره تاخت تا قلعه بکر / تا در قلعه ببستند از حذر

یک سواره تاخت تا قلعه بکرتا در قلعه ببستند از حذر
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:3028

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: یک سوارکار تاخت تا به قلعه‌ای بکر (تسخیر نشده) رسید، چندان که نگهبانان قلعه از ترس و احتیاط، درها را بستند. معنا: این بیت به شجاعت و تأثیر شگرف یک تک‌سوار با اتکا به خویشتن اشاره دارد که چگونه حضورش لشکری را به هراس می‌افکند و قلعه‌ای را وادار به بستن درها می‌کند.

شرح

در این بیت، مولانا داستانی را روایت می‌کند که به عمق فلسفهٔ توکل و «جمعیت خاطر» می‌پردازد. من بارها اشاره کرده‌ام که پیامبران و اولیا، با وجود تکیه بر خداوند، نوعی «خودکفایی» و «اطمینان نفس» در درون خود داشتند که به آن‌ها شجاعت و جسارت ویژه‌ای می‌بخشید. این بیت هم در همین سیاق است؛ حکایت یک تک‌سوار، یک «یک‌سواره» که با چنان عزمی بر قلعه‌ای می‌تازد که تمام اهالی آن، از بیم و هراس، درهای قلعه را می‌بندند.

من قبلاً هم گفته‌ام که این «جمعیت خاطر» همان چیزی است که امروزه به آن «اعتماد به نفس» می‌گوییم، اما در نگاه مولانا و عرفان، این اعتماد از درون خود فرد سرچشمه نمی‌گیرد، بلکه از «توکل بر خداوند» و پشت‌گرمی به او حاصل می‌شود. وقتی کسی از خورشید باشد پشت‌گرم، در کلام مولانا، دیگر نه بیمی دارد و نه باکی. این سواره، نه صرفاً یک جنگجو، بلکه نمادی از «پیامبر سخت‌رو» است که با وجود کثرت دشمنان، بر آنان غالب می‌شود؛ نه به واسطهٔ قدرت بدنی، بلکه از «اقتدار باطنی» و «شجاعت روحانی».

واژهٔ «کر» در «قلعه بکر»، به معنای حمله است؛ همان «کر» در «کر و فر» که به معنای جنگ و گریز است، یا «حیدر کرار» که به معنای حمله‌ور است. این سوار، با شهسواری تمام حمله می‌کند. نکتهٔ محوری اینجاست: نه کثرت نفرات سواره، بلکه کیفیت حضور اوست که وحشت می‌آفریند. وزیر پادشاه در ادامهٔ داستان می‌گوید: «منگر خوار در فردی مرد / چه چشم بگشا قلعه را بنگر نکو / همچو سیماب است لرزان پیش او». یعنی اهمیت به تعداد نیست، بلکه به آن روح و اقتداری است که در این فرد تجسم یافته است.

مولانا ادامه می‌دهد که این مرد چنان «محکم‌پی» و بااطمینان بر زین نشسته که «گوییا شرقی و غربی با وی است». این تعبیر نشان می‌دهد که باطن او متصل به قدرتی جهانی است. او تنها نیست، بلکه همهٔ هستی را با خود دارد. این درس بزرگی است برای ما: قدرت حقیقی در تکیه بر خویشتنِ متصل به حق است، نه در کثرت ظاهری. اینچنین مردانی، «افرادی جمع» هستند که در مقابلشان، «جمعی پراکنده» بیش نیستند.

نکات کلیدی

  • قدرت حقیقی در توکل و جمعیت خاطر است، نه کثرت نفرات یا امکانات مادی.
  • یک فرد با شجاعت و یقین باطنی می‌تواند بر جمعیت‌های بی‌شمار غلبه کند.
  • اطمینان و اعتماد به نفس واقعی از پشت‌گرمی به خداوند حاصل می‌شود.
  • حضور فردی با اقتدار روحانی می‌تواند چنان هراسی بیافریند که مقاومت ظاهری را در هم می‌شکند.

Sources: d6-s68 · 00:48:35 d6-s68 · 00:49:56 d6-s68 · 00:52:47

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.