لوستل دفتر ۶ د جعفر (رض) لخوا په یوازې سر د کلا نیولو ته راتګ او د کلا د پاچا لخوا د هغه په مخنیوي کې مشوره کول او د وزیر لخوا پاچا ته ویل، چې پام کوه تسلیم شه او له جهل څخه بې پروایي مه کوه، ځکه چې دا سړی د خدای له لوري په خپل روح کې لوی جمعیت لري تر پایه بيت ۳۰۵۸

M6:3058 — نور رویش آن‌چنان بردی بصر / که زمرد از دو دیدهٔ مار کر

نور رویش آن‌چنان بردی بصرکه زمرد از دو دیدهٔ مار کر
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:3058

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: نور چهرهٔ او (موسی) چنان بینایی را می‌ربود که زمرد از دو چشم مارِ کر کوری می‌آورد. معنا: این بیت به تابندگی بیش از حد چهرهٔ موسی اشاره دارد که دیدن آن موجب از دست رفتن بینایی می‌شد، همان‌طور که در باورهای رایج آن زمان زمرد باعث نابینایی مارهای خطرناک می‌گردید.

شرح

این بیت در مورد حضرت موسی و نور چهرهٔ اوست، حکایتی که مولانا در مثنوی نقل می‌کند و ریشه‌هایی در تفاسیر و حکایات پیشین، از جمله تفسیر ابوالفتوح رازی، دارد. موسی وقتی از مناجات با خداوند در کوه طور بازگشت، چهره‌اش چنان نورانی شده بود که همسرش، صفورا، از نگاه کردن به آن نابینا شد و مردم نیز توان دیدن آن را نداشتند. از همین روست که موسی ناچار شد نقابی بر چهره بگذارد تا نور رُخش به چشمان مردمان آسیب نرساند.

مولانا این شدت نور را با یک باور عامیانه قیاس می‌کند که می‌گفتند زمرد چشم مار را کور می‌کند. این باور، چنان که من بارها اشاره کرده‌ام، از جنس خرافات بود و ابوریحان بیرونی، این دانشمند بزرگ و تجربه‌گرا، در کتاب خود «الجماهر فی معرفة الجواهر» این باور را با آزمایش رد کرده است؛ او با نگهداری مار در کنار زمرد نشان داد که بینایی مار محفوظ می‌ماند. اما در زمان مولانا این افسانه جاری بود و او از این تمثیل رایج برای بیان حقیقت عرفانی‌ای عمیق بهره می‌برد: نورِ حق آنقدر شدید است که تجلی بی‌واسطهٔ آن از تاب و توان چشم و ادراک بشری خارج است.

من می‌گویم موسی خود از خداوند درخواست کرد تا چیزی آن نور قوی را بپوشاند و خداوند در پاسخ فرمود که آن پوشش را از گلیم و لباس خودش بسازد. اینجاست که نکتهٔ عمیق‌تری آشکار می‌شود: «کان لباس عارف آمد امین». یعنی لباس عارف که بر تن او ساییده و با صبر و نور جان او عجین شده، خود مقاومتی در برابر نور پیدا کرده و می‌تواند آن را تعدیل کند. به عبارت دیگر، لباس عارف دیگر صرفاً یک پارچه نیست؛ بلکه با سلوک و صفای او آمیخته شده و از نور باطنی‌اش برخوردار گشته است. این دقیقاً همان معنایی است که ما در مورد نی می‌بینیم؛ نی یک ظرف توخالی است که نفس نوازنده را به صورت یک نغمه درمی‌آورد. این ظرف بی‌آنکه خود نفس باشد، آن را شکل می‌دهد و قابل ادراک می‌کند. اینجا نیز لباس موسی، که با «نور صبر» و «نور جان» او تنیده شده، همچون ظرفی می‌شود که نور شدید الهی را برای ادراک انسان‌ها تعدیل و ایمن می‌سازد. عارف، با تمام وجودش – حتی با جامه و ظاهرش – حامل و واسطهٔ نور الهی می‌شود و آن را به گونه‌ای عرضه می‌کند که قابل تحمل و بهره‌برداری باشد؛ و این خود از بزرگترین کرامات است.

نکات کلیدی

  • تجلی نور الهی می‌تواند آنقدر شدید باشد که ادراک بشری یارای تحمل آن را نداشته باشد.
  • مولانا برای بیان مفاهیم عمیق عرفانی، از باورها و تمثیلات رایج در فرهنگ زمان خود بهره می‌گیرد، حتی اگر آن باورها مبنای علمی نداشته باشند.
  • وجود عارف، حتی جامه‌اش، می‌تواند با نور باطنی سلوک او درآمیزد و ویژگی‌های قدسی و محافظتی پیدا کند.
  • همانند نی که دم نوازنده را به نغمه‌ای قابل شنیدن بدل می‌کند، عارف نیز واسطهٔ تجلی نور الهی است تا انسان‌ها بتوانند آن را درک کنند.

Sources: d6-s68 · 01:08:42 d6-s68 · 01:09:58 d6-s68 · 01:32:59

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.