لوستل دفتر ۶ د جعفر (رض) لخوا په یوازې سر د کلا نیولو ته راتګ او د کلا د پاچا لخوا د هغه په مخنیوي کې مشوره کول او د وزیر لخوا پاچا ته ویل، چې پام کوه تسلیم شه او له جهل څخه بې پروایي مه کوه، ځکه چې دا سړی د خدای له لوري په خپل روح کې لوی جمعیت لري تر پایه بيت ۳۰۶۴

M6:3064 — از کمال قدرت ابدان رجال / یافت اندر نور بی‌چون احتمال

از کمال قدرت ابدان رجالیافت اندر نور بی‌چون احتمال
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:3064

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: از کمال قدرتِ ابدانِ مردانِ خدا، توان یافتند که نور بی‌مانندِ حق را در خود تاب آورند و حفظ کنند.

معنا: این بیت بیان می‌دارد که مردان الهی، با نیروی کمال‌یافتهٔ جسمانی و روحانی خود، قادرند تجلی نور بی‌همتای الهی را تحمل کرده و در وجود خود جای دهند، برخلاف موجودات مادی دیگر که تاب تحمل چنین نوری را ندارند.

شرح

مولانا در این بیت به نکته‌ای عمیق و پارادوکسیکال اشاره می‌کند که در سراسر مثنوی بسط می‌یابد: ظرفیت تحملِ نور بی‌کران الهی. او بحث را با یادآوریِ داستان موسی و کوه طور آغاز می‌کند؛ آنجا که کوه تاب یک جلوهٔ نور حق را نیاورد و مندک شد. اما، آن‌گونه که مولانا می‌فرماید، مردان خدا، «ابدان رجال» ـ که به تعبیر من منظور پیامبران، اولیا و عارفان کامل است ـ به واسطهٔ «کمال قدرت» خود، می‌توانند این «نور بی‌چون» را در خود «احتمال» کنند، یعنی در واقع آن را تحمل کرده و پذیرا باشند. قدرتِ این ابدان از جنس صلابتِ کوه نیست، بلکه قدرتی روحانی است که جسم را نیز تاب آور می‌کند.

من می‌بینم که مولانا در ادامهٔ این مضمون، از تمثیل شگفت‌انگیز «قاروره» (شیشه یا ظرف بلورین) بهره می‌برد. او می‌پرسد: آن نوری که کوه طور ذره‌ای از آن را برنتابید، چگونه در یک «قاروره‌ای» جای می‌گیرد؟ این پرسش ما را به عمق این پارادوکس می‌برد. «قاروره» در اینجا نمادی است از ظاهری لطیف و شکننده، که به باطنی توانمند اشاره دارد. در قرآن کریم، در سورهٔ دهر، دربارهٔ حوریان بهشتی می‌فرماید: «کانت قواریرا قواریرا من فضة قدروها تقدیرا»؛ یعنی آن‌ها مانند شیشه‌هایی هستند که از نقره ساخته شده‌اند، نقره‌ای که چنان ظریف تراشیده شده که چون شیشه شفاف است و نور از آن عبور می‌کند. اینجا هم نوعی لطافت و شفافیت، با ظرفیتی پنهان، در هم آمیخته است.

همین تمثیل «قاروره» در حدیث نبوی نیز برای زنان به کار رفته است: «رفقا بالقواریر»؛ یعنی با شیشه‌ها به نرمی و ملایمت رفتار کنید، زیرا شکننده هستند. و نیز در نهج‌البلاغه، امیرالمؤمنین (ع) در نامه‌ای به امام حسن (ع) در توصیف زنان می‌فرمایند که اینان «قواریر» هستند، یعنی شیشه‌اند و زود می‌شکنند. این اشاره‌ها به ظاهر ظریف و شکنندهٔ قاروره، در عین حال، به معنای قابلیتِ بی‌نظیر آن برای نگهداری و عبور دادن نور است. مولانا با این تمثیل می‌خواهد بگوید که ظرفیت پذیرش نور الهی، نه به عظمت ظاهری و خشونت مادی، که به لطافت باطنی و کمال روحانی است؛ لطافتی که آن را چون شیشه‌ای برای نور و چون رودی برای آب، شفاف و پذیرنده می‌سازد. پس قدرت «ابدان رجال» در این است که همچون آن شیشه‌های ظریف، می‌توانند نور حق را بی‌هیچ تغییری در خود جای دهند و از خود عبور دهند، و این اوج کمال انسانی است.

نکات کلیدی

  • تحمل نور بی‌کران الهی، ویژگی ممتاز «ابدان رجال» (مردان خدا) است.
  • ظرفیت پذیرش حق، نه به عظمت ظاهری، بلکه به کمال و لطافت باطنی وابسته است.
  • مولانا پارادوکس قدرت و ظرافت را با تمثیل «قاروره» (شیشه) تبیین می‌کند: آنچه کوه طور را متلاشی ساخت، در وجودی لطیف‌تر جای می‌گیرد.
  • اشاره به «قاروره» در قرآن و حدیث، لایه‌های معنایی عمیق‌تری از ظرفیت پنهان در آنچه شکننده به نظر می‌رسد، می‌گشاید.

Sources: d6-s68 · 01:36:04 d6-s68 · 01:35:14 d6-s68 · 01:37:37

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.