لوستل دفتر ۶ د جعفر (رض) لخوا په یوازې سر د کلا نیولو ته راتګ او د کلا د پاچا لخوا د هغه په مخنیوي کې مشوره کول او د وزیر لخوا پاچا ته ویل، چې پام کوه تسلیم شه او له جهل څخه بې پروایي مه کوه، ځکه چې دا سړی د خدای له لوري په خپل روح کې لوی جمعیت لري تر پایه بيت ۳۰۶۹

M6:3069 — زین حکایت کرد آن ختم رسل / از ملیک لا یزال و لم یزل

زین حکایت کرد آن ختم رسلاز ملیک لا یزال و لم یزل
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:3069

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: ختم رسولان این حکایت را بازگفت، از جانب پادشاه بی‌زوال و ازلی.

معنا: این بیت بیانگر آن است که پیامبر اسلام، حضرت محمد (ص)، از جانب پروردگار ازلی و ابدی، حکایتی سرشار از معرفت را بازگو کرده است.

شرح

این بیت، دروازه‌ای است به یکی از عمیق‌ترین و حیاتی‌ترین معارف عرفانی مولانا، که همانا حضور حق در قلب مؤمن است. پیامبر اکرم، که خود ختم رسولان است، از جانب "ملیک لا یزال و لم یزل" – یعنی خداوندگارِ ازلی و ابدی – خبری می‌آورد که جانِ هستی و حقیقتِ وجود را آشکار می‌کند. اینجا "حکایت کردن" با "شکایت کردن" که در ابیات ابتدایی مثنوی دیدیم، تفاوت ماهوی دارد. این حکایت، نه گله و ناله، بلکه روایتی از حقیقت محض است؛ روایتی که خداوند از طریق پیامبرش به ما رسانده است.

اصل این حکایت، حدیث قدسی معروف است که می‌فرماید: «لا یسعنی ارضی و سمائی ولکن یسعنی قلب عبدی المؤمن»؛ یعنی "نه زمین و نه آسمان من را در خود نمی‌گنجاند، ولی قلب بندهٔ مؤمن من مرا در خود جای می‌دهد." این حدیث، محور اصلی معرفت‌شناسی مولانا و اساس بینش او دربارهٔ انسان و خداست. در این حدیث، خداوند تصریح می‌کند که با وجود عظمت بی‌نهایت خود، که کائنات گنجایش آن را ندارد، اما در دل بندهٔ مؤمن، همچون مهمانی (چو ضیف) جای می‌گیرد. این "گنجیدن"، نه به معنای حلول فیزیکی یا مکانی، بلکه حضوری کیفی و بی‌چون و چراست. مولانا به درستی اشاره می‌کند که این حضور، "بی‌ز چون و بی‌چگونه، بی‌ز کیف" است؛ یعنی فراتر از ادراکات حسی و عقلی ماست و به هیچ کیفیت و حالتی که ما می‌شناسیم، قابل توصیف نیست.

این دل مؤمن، همان آینه‌ای است که پیشتر مولانا در تفسیر آیهٔ نور به آن اشاره کرده بود. دل اولیای الهی و انسان کامل، زجاج و مشکاتی است که نور الهی در آن می‌تابد. از طریق همین آینه است که انوار، برکات و فیوضات الهی در تمام عوالم، از عرش تا فرش، پخش می‌شود. عالم بالا و پایین، از همین طریق، "پادشاهی‌ها و بخت" خود را از خداوند دریافت می‌کنند. بدون وجود چنین آینه‌ای، نه زمین و نه زمان، تاب تحمل درخشش جمال بی‌منتهای الهی را ندارند. پس، پیامبر نه تنها مُخبِر و آورندهٔ این خبر است، بلکه خود مظهر و مصداق کامل همین دلِ "عریض‌آیینه‌ای" است که رحمت الهی را در دو کون منتشر می‌کند. این سخن، عمق نگاه مولانا به مقام انسان کامل و ولایت را آشکار می‌سازد.

نکات کلیدی

  • پیامبر (ص) ناقل اسرار الهی است، نه صرفاً یک مبلّغ معمولی.
  • حدیث قدسی «لا یسعنی ارضی و سمائی...» محور اصلی فهم مولانا از نسبت خدا و انسان است.
  • قلب مؤمن واقعی، ظرف گنجایش حضور بی‌کیف و بی‌چون خداوند است.
  • حضور الهی در قلب، کیفی است و فیزیکی یا مکانی نیست.
  • دل انسان کامل همچون آینه‌ای عظیم، فیض و رحمت الهی را به سراسر هستی منعکس می‌کند.
  • این حکایت، بیانگر کمال انسان و امکان تجربهٔ عمیق‌ترین سطوح قرب الهی است.

Sources: d6-s68 · 01:42:05 d6-s68 · 01:43:40 d6-s69 · 07:26:00

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.