لوستل دفتر ۶ د هغه غریب لخوا د محتسب له وفات څخه خبر کیدل او د مخلوق په اعتماد او د مخلوق په عطا تکیه کولو څخه د هغه توبه او د خدای د نعمتونو یادول او له خپلو ګناهونو څخه خدای ته توبه کول، بیا هغه کسان چې کفر یې وکړ، خپل رب ته شریک نیسي بيت ۳۱۲۶

M6:3126 — خواجه شمعم دادو تو چشم قریر / خواجه نقلم داد و تو طعمه‌پذیر

خواجه شمعم دادو تو چشم قریرخواجه نقلم داد و تو طعمه‌پذیر
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:3126

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: خواجه شمعی به من داد و تو چشم بینا؛ خواجه خوراکی به من داد و تو اندام پذیرای غذا. معنا: این بیت تفاوت عمیق عطای مخلوق و بخشش خداوند را نشان می‌دهد و تأکید می‌کند که هدایای الهی بنیادی‌ترند، زیرا او نه تنها نعمت، بلکه ظرفیت بهره‌مندی از آن را نیز می‌بخشد.

شرح

در این بیت، مولانا با چیره‌دستی تمام، به مقایسهٔ عطای مخلوق و خالق می‌پردازد و مرز بین توکل راستین و تنبلی را روشن می‌سازد. ما مکرراً مشاهده می‌کنیم که برخی افراد، و حتی در میان صوفیان، کسانی هستند که سستی و بیکاری خود را تحت لوای «توکل» توجیه می‌کنند. این را من یک «بدآموزی» می‌خوانم؛ توکل حقیقی به معنای رها کردن اسباب و ابزار نیست. این بدان معنا نیست که دست روی دست بگذاریم و انتظار معجزه داشته باشیم. این شیوهٔ «جنازه»وار است که مولانا آن را برنمی‌تابد و قاطعانه می‌فرماید: «پا داری، خودت راه برو»؛ «رجله باش و بر زمین رو چون سمند.»

همان‌گونه که پیامبر اسلام (ص) به مردی که شترش را رها کرده بود فرمود: «اعقل و توکل»؛ یعنی زانوی شترت را ببند و سپس توکل کن. مولانا در اینجا با بیانی شیوا و رسا، به تمایز میان بخشش «خواجه» (که نمادی از اسباب دنیوی و مخلوقات است) و بخشش «حق» می‌پردازد. خواجه به من شمع می‌دهد، اما کدام‌یک حیاتی‌تر است؟ شمع، یا «چشم قریر» (چشم بینا و روشن) که خداوند به من بخشیده تا نور شمع را ببیند و از آن بهره‌مند شود؟ بی‌شک، چشم قریر که هدیهٔ الهی است، اصل است و شمع فرع بر آن.

به همین منوال، خواجه به من «نقل» (خوراکی) می‌دهد. اما اگر «طعمه‌پذیر» (اندام گوارشی که غذا را پذیرفته و هضم می‌کند) در کار نباشد، چه فایده‌ای از آن نقل هست؟ این اندام حیاتی نیز هدیهٔ توست ای پروردگار. تمام این ابیات در پی تبیین این نکتهٔ ظریف هستند که هر نعمتی که از سوی مخلوق به ما می‌رسد، فقط در صورتی قابل استفاده است که پیش‌تر ظرفیت دریافت و بهره‌مندی از آن را خداوند متعال به ما اعطا کرده باشد. پس در نهایت، هر «خواجه»ای که عطایی می‌کند، هم او و هم عطایش، هر دو، از جانب خداوند هستند. خداوند «مسبب‌الاسباب» است و این اسباب را او خود در نظام هستی نهاده است. لذا، توکل راستین در آن است که به اسبابی که خداوند برای ما قرار داده است، اعتماد کنیم، اما در عین حال بدانیم که ریشهٔ نهایی همهٔ نعمت‌ها و ظرفیت‌ها، اوست و به او بازمی‌گردد. این نقد بی‌پردهٔ مولانا به برداشت‌های سطحی از توکل، دعوتی به ژرف‌اندیشی، عمل، و شناخت مقام حقیقی خالق در کنار ایمان قلبی است.

نکات کلیدی

  • توکل حقیقی به معنای بهره‌گیری از اسباب و وسایلی است که خداوند قرار داده، نه رها کردن آن‌ها.
  • هدایای الهی بنیادی‌تر و مهم‌تر از عطای مخلوقات هستند، زیرا ظرفیت دریافت و استفاده از نعمت را نیز خود خداوند می‌بخشد.
  • هر نعمتی که از مخلوق به ما می‌رسد، وابسته به ظرفیت و توانایی است که خداوند پیشتر عطا کرده است.
  • خداوند «مسبب‌الاسباب» است؛ حتی اعتماد به اسباب، در واقع اعتماد به اوست که اسباب را نهاده است.
  • برداشت‌های سطحی از توکل که منجر به تنبلی می‌شود، مورد نقد شدید مولاناست.

Sources: d6-s70 · 09:00:00 d6-s70 · 10:02:00 d6-s70 · 11:10:00

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.