لوستل دفتر ۶ د هغه غریب لخوا د محتسب له وفات څخه خبر کیدل او د مخلوق په اعتماد او د مخلوق په عطا تکیه کولو څخه د هغه توبه او د خدای د نعمتونو یادول او له خپلو ګناهونو څخه خدای ته توبه کول، بیا هغه کسان چې کفر یې وکړ، خپل رب ته شریک نیسي بيت ۳۱۴۶

M6:3146 — آن مقلد سخرهٔ خرگوش شد / از خیال خویشتن پر جوش شد

آن مقلد سخرهٔ خرگوش شداز خیال خویشتن پر جوش شد
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:3146

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: آن مقلد (شیر) بازیچهٔ خرگوش شد و از تصورات خودسرانه و خودبزرگ‌بینی‌اش سرشار از خشم گشت. معنا: این بیت درباره شیری است که اسیر خودبینی و پندارهای غلط خویش می‌شود و به همین دلیل، فریب خرگوش حیله‌گر را می‌خورد.

شرح

من بر این باورم که مولانا در این بیت و داستان شیر و خرگوش، درسی عمیق در باب روان‌شناسی وجودی انسان می‌دهد. شیر در اینجا "مقلد" نامیده می‌شود، نه به معنای تابع محض دیگری بودن، بلکه به معنای مقلدِ پندارهای خویش بودن، یعنی دنباله‌روی بی‌چون و چرای توهمات و خودبزرگ‌بینی خود. او در چاه، عکس خود را می‌بیند و آن را شیری دیگر می‌پندارد؛ این دقیقاً همان پندار غلطی است که او را بازیچهٔ خرگوش می‌کند. مولانا در ادامه این داستان، نکته‌ای کلیدی را پیش می‌کشد که از مرز روان‌شناسی فردی فراتر می‌رود: «خیلی ای بسا رنجی که، عیبی که بینی در کسان، خودتی و بعد به دیگران نسبت میدی.» این همان فرافکنی (projection) است که عیب‌های باطنی خود را در دیگری می‌بینیم و سپس با آن می‌ستیزیم. شیر با عکس خود جنگید، یعنی با خویشتن خود در جدال بود، نه با رقیبی خارجی. پس آن غرش و "پر جوش" شدن او، نه از واقعیت یک دشمن، که از "خیال خویشتن" بود؛ از فربهی پندار و این خودبزرگ‌بینی که گمان می‌برد پهلوانِ بی‌رقیب است و تاب رقیب نمی‌آورد. این همانجاست که خودشیفتگی و غرور، به جای بصیرت، سکان هدایت را به دست می‌گیرد و انسان را به چاه فریب می‌اندازد. مولانا این حقیقت را بسط می‌دهد و می‌گوید حتی زمانی که از دشمن کینه‌ای به دل می‌گیریم، بسیاری از آن خصومت، بازتاب عیب‌های خود ماست. «آن عداوت اندر او عکس حق است / کز صفات قهر آنجا مشتق است. و آن گنه در وی ز جنس جرم توست / باید آن خو را ز طبع خویش شست.» دشمنی که در دیگری می‌بینیم، شاید پرتوی از صفت قهّاری خداوند باشد که در این عالم سایه افکنده، اما در عین حال، به شدت با "جرم‌های تو" هم‌جنس است، خویشاوند با بدی‌هایی که در طبع خودمان داریم. باید آن خوهای ناپسند را از خودمان بزداییم، نه اینکه صرفاً به دیگری بتازیم. به دیگر سخن، دیگران برای ما همچون "صفحهٔ آینه"اند. «خلق زشتت اندر او رویت نمود / که تو را او صفحه آینه بود.» وقتی قبح خود را در آینهٔ دیگری دیدیم، نباید بر آینه بزنیم و آن را بشکنیم، بلکه باید به اصلاح خود بپردازیم. این رویکرد، انسان را از جنگ با سایه‌ها و وهم‌ها بازمی‌دارد و به سوی نگریستن به "اصل" وجود خود و جهان رهنمون می‌شود. "عکس آخر چند پاید در نظر / اصل‌بینی پیشه کن ای کژنگر."

نکات کلیدی

  • شیرِ داستان، مقلدِ پندارهای خویش بود و نه تابعِ واقعیت؛ این خودفریبی ریشهٔ هلاکتش بود.
  • بسیاری از عیب‌هایی که در دیگران می‌بینیم، فرافکنیِ نقایص خودمان است. دیگران آینهٔ درون ما هستند.
  • خشم و کینهٔ برخاسته از "خیال خویشتن"، انسان را از درک حقیقت و دیدن "اصل" امور بازمی‌دارد.
  • برای خشکاندن ریشهٔ دشمنی، باید عیب‌های درونی خود را اصلاح کرد، نه آنکه به عکس‌ها حمله کرد.
  • غضب و غرور، همچون عینکی کژبین، جهانی پر از نقص و رقیب را به ما می‌نمایاند که اغلب توهمی بیش نیست.

Sources: d6-s70 · 25:28 d6-s70 · 27:09 d6-s70 · 28:00 d6-s70 · 29:00 d6-s70 · 30:00

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.