لوستل دفتر ۶ د هغه غریب لخوا د محتسب له وفات څخه خبر کیدل او د مخلوق په اعتماد او د مخلوق په عطا تکیه کولو څخه د هغه توبه او د خدای د نعمتونو یادول او له خپلو ګناهونو څخه خدای ته توبه کول، بیا هغه کسان چې کفر یې وکړ، خپل رب ته شریک نیسي بيت ۳۲۰۸

M6:3208 — خاک ره چون چشم روشن کرد و جان / خاک او را سرمه بین و سرمه دان

خاک ره چون چشم روشن کرد و جانخاک او را سرمه بین و سرمه دان
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:3208

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: اگر خاکِ راه، چشم و جان را روشن کرد، آن خاک را سرمه ببین و سرمه بدان. معنا: این بیت بیان می‌کند که هویت اشیاء با اثر و کارکردشان تعریف می‌شود؛ اگر چیزی اثری فراتر از ذات ظاهری‌اش داشته باشد، هویت واقعی‌اش همان اثر خواهد بود، درست مانند خاکی که به چشم روشنی بخشد و دیگر خاک نیست، بلکه سرمه است.

شرح

این بیت، در سلسله‌ای از تمثیلات مولانا در مثنوی، یک پیام عمیق عرفانی و فلسفی را حمل می‌کند: هویتِ اشیاء با کارکرد و تأثیرشان گره خورده است، نه صرفاً با ذات ظاهری و عنوان ابتدایی‌شان. من بارها اشاره کرده‌ام که مولانا، برخلاف متفکران دیگر که در پی تعریف ماهیت اشیاء هستند، به "شأن" و "کارکرد" توجه دارد. این دقیقاً همان چیزی است که در باب تبدیل شدن انسان به انسان کامل یا "پُر از خدا" مطرح می‌کنیم.

پیش‌تر گفتم که اگر قطعه آهنی را در کوره آتش ببریم، چنان گداخته می‌شود که وقتی بیرون می‌آید، تمام صفات آتش را دارد: داغی، سوزندگی، و روشنی. اگر بخواهی آزمایش کنی، دست خود را بر آن بزن، می‌سوزاند. آهن، دیگر آهن نیست، بلکه به واسطه قرب و اتصال به آتش، خود آتش شده است. در حدیث قدسی نیز آمده که بنده به جایی می‌رسد که خداوند چشم و دست و زبان او می‌شود. این‌ها تمثیلاتی برای فهم این حقیقت است که بنده، در کوره قرب حق، چنان متحول می‌شود که اوصاف حق را می‌گیرد و افعالش، افعال الهی می‌شود.

مولانا این منطق را در موارد دیگر نیز به کار می‌برد. مثلاً در مورد نانِ مسبب اسهال می‌گوید که دیگر نان نیست، بلکه "محموده" یا سقمونیاست؛ چرا که کارکرد نان را ندارد، بلکه اثر دارویی و مسهل‌کننده دارد. و در نقطه مقابل، این بیت می‌آید. اگر خاکی را به چشم بکشیم و به جای اینکه چشم را کور کند، آن را روشن سازد، باید آن را سرمه دانست. چرا که سرمه است که چشم را روشنی می‌بخشد، نه خاک. بنابراین، خاکِ با خاصیت سرمه، دیگر خاک نیست؛ سرمه است.

این همان درسی است که مولانا در باب ولایت و نبوت نیز به کار می‌گیرد. آنجا که پیامبر، در مقام "لسان‌الحق"، سخنی می‌گوید، آن سخن دیگر سخن او نیست، بلکه سخن خداست ("ما رمیت اذ رمیت"). یا وقتی می‌گوید میوه از "عین طبق" می‌روید، نه اینکه روی طبق گذاشته شود، یعنی آنچه از ولیّ حق صادر می‌شود، محصول خود او و تجلی وجود اوست، نه چیزی عاریتی که از بیرون به او داده شده باشد. همین‌طور سبدی که سیب از آن می‌روید، درخت خوانده می‌شود.

این‌ها همه به ما می‌آموزد که هویت یک موجود، در مرتبه عرفانی، نه از روی ظاهر، که از روی اثر و فیضی که می‌بخشد، باید شناخته شود. وقتی انسانی به مرتبه "پُر از خدا شدن" می‌رسد، وجودش چنان اشتداد می‌یابد که می‌تواند از "راه‌های غیرمعهود" نور بتاباند و اثراتی پدید آورد که از طبیعت مادی و سازوکارهای عادی فراتر است. پس این خاک (انسان سالک) اگر چشم جان را روشن کرد، دیگر خاکِ صرف نیست، بلکه سرمه‌ای الهی است که دیدگان را به تماشای حقایق باز می‌کند.

نکات کلیدی

  • حقیقت هر چیز در گرو اثر و کارکرد آن است، نه صرفاً ظاهرش.
  • قرب الهی، هویت موجودات را متحول می‌کند، همانند آهن در آتش که خود آتش می‌شود.
  • اگر خاک راه چشم را روشن کند، دیگر خاک نیست؛ سرمه است.
  • این منطق نشان می‌دهد که افعال اولیا و انبیا، در مرتبه‌ای، تجلی افعال الهی است.
  • مولانا بر "شأن" و "کارکرد" اشیاء تاکید می‌کند، نه صرفاً بر "ماهیت" ظاهری آن‌ها.

Sources: d6-s72 · 00:17:05 d6-s72 · 00:19:59 d6-s72 · 00:24:20 d6-s72 · 00:29:40 d6-s72 · 00:31:00 d6-s72 · 00:33:00 d6-s72 · 00:36:20

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.