لوستل دفتر ۶ د پای مرستندوی لخوا د تبریز په ټول ښار کې توزیع کول او د لږ څه راټولول او د هغه غریب لخوا د محتسب قبر ته د زیارت لپاره تلل او د نوحې په ډول د دې کیسې د هغه پر قبر ویل تر پایه بيت ۳۳۰۴

M6:3304 — در هوای غیب مرغی می‌پرد / سایهٔ او بر زمینی می‌زند

در هوای غیب مرغی می‌پردسایهٔ او بر زمینی می‌زند
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:3304

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: مرغی در آسمان غیب پرواز می‌کند، و سایهٔ اوست که بر زمین نقش می‌بندد. معنا: این بیت اشاره دارد به اینکه حقیقت و اصل وجود در عالَم غیب است، و آنچه ما در عالم محسوسات می‌بینیم، تنها سایه‌ای از آن حقیقت والا و نامرئی است.

شرح

از نظر مولانا، و چنان‌که بارها اشاره کرده‌ام، حقیقت اشیاء و موجودات آن‌گونه که در عالم محسوسات بر ما ظاهر می‌شوند نیست. این عالم، عالم سایه‌هاست؛ و این تعبیر، بی‌شک ریشه در تمثیل مشهور «غار افلاطون» دارد که مولانا با تیزبینی خاص خود آن را در تار و پود عرفان خویش تنیده است. ما، انسان‌ها، به سان زندانیان غار افلاطون هستیم که فقط سایه‌ها را بر دیوار می‌بینیم و آن‌ها را عین حقیقت می‌پنداریم. این بیت، به صراحت، همین اندیشه را بیان می‌کند: «در هوای غیب مرغی می‌پرد / سایهٔ او بر زمینی می‌زند».

حقیقت این است که اصل وجود، آن «مرغی» که در «هوای غیب» پرواز می‌کند، در عالم نامرئی و الوهی قرار دارد. اما چشم ما، که به زمین دوخته شده و در غار تن محبوس است، تنها قادر به دیدن «سایهٔ او» است؛ سایه‌ای که بر «زمین» این عالم محسوس نقش می‌بندد. این سایه‌ها، موجوداتی هستند که ما آن‌ها را واقعیت می‌انگاریم، در حالی که اصالت و هویت آن‌ها در عالم غیب است. این یک حیات دوگانه را پیش روی ما می‌گذارد: حیاتی که در عالم جسمانی تجربه می‌کنیم، تنها سایه‌ای نحیف و گذران از حیات اصلی و فراگیر روح است.

کسانی که خود را دانشمند علوم اعصاب می‌دانند و کل وجود آدمی را منحصر در جسم و مغز می‌بینند، در واقع همان غارنشینان‌اند که تصور می‌کنند هرچه هست، همین سایه است. از دیدگاه مولانا، اینان نمی‌دانند که «جسم سایهٔ روح است». روح، فاعل اصلی و تعیین‌کننده است، و جسم تنها سایه‌ای از آن است. تمامی ادراکات، علم‌ها و معرفت‌های دنیوی ما نیز در همین چارچوب سایه‌ها می‌گنجند. ما سایه‌ها را صید می‌کنیم و به آن‌ها دل می‌بندیم، بی‌آنکه به حقیقت پشت پرده و اصل وجودی که این سایه‌ها را افکنده است، التفاتی داشته باشیم. اینجاست که مولانا با تعبیر «ما صیاد سایه‌ها هستیم» به نکته‌ای عمیق اشاره می‌کند: ما عمر و رنج و پای خود را برای چیزی که جوهر ندارد، فدا می‌کنیم. عالمانی که حقیقت را تنها در طبیعت و محسوسات می‌جویند، در واقع در پی سایه‌ها هستند و از مسکن حقیقی و موطن اصیل حقیقت باز می‌مانند.

مولانا در بیتی دیگر این نسبت را واضح‌تر تبیین می‌کند: «جسم سایهٔ سایهٔ سایهٔ دل است / جسم کی اندرخور پایهٔ دل است». این «دل» که اینجا از آن سخن می‌گوید، با «جان» که همان حیات حیوانی است، متفاوت است. جان، حیاتی است که در آن با حیوانات و نباتات مشترکیم؛ اما دل، حقیقت آدمی، همان «نفس ناطقه» و «روح» است که مختص انسان است. دل، مسکن ادراکات و عواطف است و از همه مهم‌تر، به فرموده قدسی، «گنجایش خدا را دارد». پس مرغی که در هوای غیب می‌پرد، حقیقتِ «دل» آدمی‌ست، و جسم ما تنها سایه‌ای سه‌لایه از آن دل الهی‌ست.

نکات کلیدی

  • عالَم محسوسات تنها سایه‌ای از حقیقتِ نامرئیِ عالم غیب است.
  • موجودات این جهان، از جمله جسم ما، اصالتی ندارند و صرفاً سایه‌هایی از حقیقت برترند.
  • مولانا این دیدگاه را از تمثیل غار افلاطون وام می‌گیرد و آن را در عرفان اسلامی بسط می‌دهد.
  • علمی که تنها بر طبیعت و محسوسات تمرکز دارد، در واقع علم به سایه‌هاست، نه به حقایق اصیل.
  • «دل» انسان، به عنوان حقیقت وجودی او، همان «مرغ»ی است که در غیب پرواز می‌کند و جسم سایهٔ آن است.

Sources: d6-s74 · 00:03:51 d6-s74 · 00:05:20 d6-s74 · 00:06:24 d6-s74 · 00:09:21 d6-s74 · 00:10:29 d6-s74 · 00:12:36

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.