لوستل دفتر ۶ د پای مرستندوی لخوا د تبریز په ټول ښار کې توزیع کول او د لږ څه راټولول او د هغه غریب لخوا د محتسب قبر ته د زیارت لپاره تلل او د نوحې په ډول د دې کیسې د هغه پر قبر ویل تر پایه بيت ۳۳۰۸

M6:3308 — روح چون من امر ربی مختفیست / هر مثالی که بگویم منتفیست

روح چون من امر ربی مختفیستهر مثالی که بگویم منتفیست
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:3308

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: روح، همچون ذات من، از فرمان پروردگار است و پنهان. هر مثالی که برای آن بیاورم، نارسا و باطل است. معنا: این بیت بیان می‌کند که روح از جهان امر الهی‌ست، نه از جهان خلق مادی، و به همین دلیل ماهیتی فراتر از درک حسی و مادی دارد که با هیچ مثال زمینی نمی‌توان آن را وصف کرد.

شرح

در این بیت، مولانا به یکی از بنیادی‌ترین رازهای هستی، یعنی ماهیت روح، می‌پردازد. من بی‌درنگ به آیهٔ شریفهٔ قرآن رجوع می‌کنم: «یسئلونک عن الروح قل الروح من امر ربی». این «امر ربی» کلید فهم این بیت است. روح از جنس «امر» است، نه از جنس «خلق». این تمایزی عمیق و بنیادین است که مرحوم علامه طباطبایی بر آن اصرار می‌ورزند و من نیز آن را معتبر می‌دانم.

«عالم خلق» همان عالم ماده است که ما در آن زندگی می‌کنیم؛ عالمی که در آن موجودات تدریجی، پله به پله و در بستر زمان شکل می‌گیرند و به ظهور می‌رسند. اما «عالم امر» متفاوت است؛ عالمی بی‌زمان، بی‌تدریج و بی‌چون‌وچراست. خداوند در آنجا به هرچه اراده کند، تنها می‌فرماید «کُن»، و آن شیء بی‌درنگ موجود می‌شود. بنابراین، روح از این عالم بی‌چون، از این عالم مافوق طبیعت است، از این روی که هستی آن دفعتاً و بدون گذر زمان محقق شده است. مولانا با قاطعیت می‌گوید که روح «مختفی‌ست»، یعنی پنهان است و از حواس و درک مادی ما فراتر می‌رود. این پنهان بودن صرفاً یک ویژگی نیست، بلکه گواهی بر منشأ الهی و غیرمادی آن است.

از همین روست که مولانا به دنبالهٔ آن می‌آورد: «هر مثالی که بگویم منتفی‌ست». این یک واقعیت انکارناپذیر است. عالم ماوراء طبیعت، چگونگی‌های طبیعی و مادی ندارد. هر مثالی که از این عالم مادی برای توصیف روح بزنیم، هرچقدر هم که شیرین و دلنشین باشد، نارسا و باطل است؛ زیرا مثال از جنس مثال‌له نیست. مانند این است که بخواهیم بی‌رنگی نور را با رنگ‌های جهان توضیح دهیم. خود مولانا البته گاهی مثال‌هایی به دست می‌دهد، مثل آب یا نور، اما او خود می‌داند که اینها صرفاً برای تقریب به ذهن است و از حقیقت روح دور.

نزدیک‌ترین مثالی که می‌توانیم برای روح بزنیم، و مولانا هم گاهی به آن اشاره می‌کند، «فکر» است. فکر کردن را همه تجربه کرده‌ایم. فکر موجودیتی دارد اما قیافهٔ مادی ندارد، رنگ و شکل و بو ندارد. وقتی مولانا می‌گوید «این جهان یک فکرت است از عقل کل»، به ما نشان می‌دهد که چگونه می‌توان هستی را در مقام تفکر عقل کل نگریست. این مثال، اگرچه کامل نیست، اما ما را به ساحت بی‌صورتی و بی‌مادی روح نزدیک می‌کند. هرچه از عالم ماده فاصله بگیریم، به درک درستی از روح نزدیک‌تر می‌شویم. قانع شدن به تبیین‌های فیزیولوژیکی و نورولوژیکی برای روح، به قول افلاطون و خود مولانا، چیزی جز سایه‌شناسی نیست. روح، آن آفتاب تابان است که بدن صرفاً سایه‌ای از سایه‌های آن است، و شناخت آن، جز با گذر از این سایه‌ها و رجوع به اصل بی‌صورت میسر نخواهد بود.

نکات کلیدی

  • روح از عالم «امر» است، نه «خلق»؛ یعنی هستی آن بی‌تدریج و بی‌واسطهٔ زمان محقق می‌شود.
  • ماهیت روح فرازمانی، فرامادی و «بی‌چون» است و به همین دلیل هیچ مثال مادی نمی‌تواند آن را کاملاً توصیف کند.
  • «فکر» نزدیک‌ترین مثال غیرمادی برای روح است، زیرا خودش موجودیتی بی‌شکل و مکان دارد.
  • «مختفی» بودن روح نشانهٔ الهی بودن و فراتر رفتن آن از درک حسی ماست.
  • اعتماد صرف بر تبیین‌های مادی برای شناخت روح، چیزی جز «سایه‌شناسی» نیست و به حقیقت آن نمی‌رسد.

Sources: d6-s74 · 00:31:31 d6-s74 · 00:33:46 d6-s74 · 00:35:07 d6-s74 · 00:36:47

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.