لوستل دفتر ۶ د پای مرستندوی لخوا د تبریز په ټول ښار کې توزیع کول او د لږ څه راټولول او د هغه غریب لخوا د محتسب قبر ته د زیارت لپاره تلل او د نوحې په ډول د دې کیسې د هغه پر قبر ویل تر پایه بيت ۳۳۳۵

M6:3335 — چوب در دست دروگر معتکف / ورنه چون گردد بریده و مؤتلف

چوب در دست دروگر معتکفورنه چون گردد بریده و مؤتلف
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:3335

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: چوب در دست نجار پناه گرفته است؛ وگرنه چگونه بریده و به هم پیوسته می‌شود؟ معنا: این بیت با مثالی از چوب در دست نجار، بیان می‌کند که موجودات در عالم از خود اراده‌ای برای شکل‌گیری ندارند، بلکه دستی پنهان و قدرتمند آنها را بریده و به هم می‌آورد و شکل می‌دهد. این تمثیل قدرت لایزال الهی در آفرینش و تدبیر احوال ماست.

شرح

مولانا در این بیت و ابیات پیش و پس آن، تصویری عمیق از رابطهٔ خالق و مخلوق به دست می‌دهد. او بر آن است که عالم، نه فقط در ساختار کلی خود، بلکه در جزئی‌ترین تغییرات احوال آدمیان، صحنهٔ جلوه‌گری قدرت مطلق الهی است. این بیت مثال دیگری است در سلسله مثال‌های کوزه‌گر و کوزه، خیاط و جامه، و سقا و مشک، تا نقش «فاعل» را در شکل‌دهی به «علت قابلی» (مادهٔ پذیرا) روشن کند.

من این را بارها گفته‌ام که مولانا با ظرافت و دقت خاصی از واژگان بهره می‌برد. اینجا «دروگر» به معنای «درودگر» یا نجار است، نه کسی که محصول کشاورزی درو می‌کند. چوب در دست درودگر، «معتکف» است؛ یعنی بی‌اراده و تسلیم‌شده، پناهنده و مقیم در دستان او. چوب فی‌نفسه نه می‌تواند خود را ببرد و نه قطعات بریده‌شده را مؤتلف کند و از آنها صورتی نو بسازد. این فعل بریدن و به هم آوردن (مؤتلف کردن) کارِ درودگر است، نه خود چوب. چوب فقط قابلیت پذیرا بودن شکل را دارد، اما فاعلیت تغییر و تحول در آن نیست.

این تمثیل، کلیدی است برای فهم نگاه مولانا به انسان. پیش از این بیت، مولانا از «محو و اثبات» در اندیشه و احوال انسان سخن می‌گوید: «خشم می‌آرد رضا را می‌برد / بخل می‌آرد سخا را می‌برد». این دگرگونی‌های پیوسته و ناگهانی در حالات ما، به اختیار ما نیست؛ بل گویی دست نامرئی خدا پیوسته در «صفحهٔ اندیشه» ما چیزی را محو و چیزی را ثبت می‌کند. ما نیز همچون این چوب، یا مشکی که سقا آن را پر و خالی می‌کند، در دستان «صنع» الهی هستیم. «هر دمی پر می‌شوی، تهی می‌شوی / پس بدان که در کف صنع ویی».

مولانا با این بیان، فاعلیت مطلق الهی را برجسته می‌کند، اما نه در چارچوب «جبر» که سلب اختیار از انسان کند، بلکه برای نشان دادن «جباریت» و قدرت بی‌نهایت پروردگار. این جباریت، برای زاری و تضرع است، نه برای سلب مسئولیت. هدف این است که انسان خود را در مقابل این قدرت عظیم، فاقد اصالت وجودی بداند و به «نیست»ی خویش در مقابل «هست»ی مطلق اعتراف کند، همان‌طور که در جای دیگر می‌گوید: «ما چو ناییم و نوا در ما ز توست... ما عدم‌هاییم و هستی‌ها نما / تو وجود مطلقی هستی ما». چوب در دست نجار، نمونهٔ بارزی از این «عدم‌نما» بودن و پذیرندگی محض است که جز به نیروی فاعل خود، هیچ صورتی نمی‌تواند بیابد و هیچ معنایی نمی‌تواند بگیرد.

نکات کلیدی

  • خداوند فاعل اصلی و آفرینندهٔ شکل‌ها و دگرگونی‌های عالم است.
  • موجودات، همچون چوب در دست نجار، «علت قابلی» و پذیرای شکل هستند و از خود اراده‌ای برای شکل‌گیری ندارند.
  • تغییرات پیوستهٔ احوال انسانی (مانند خشم و رضا) نشانه‌ای از دست‌کاری دائم الهی در صفحهٔ وجود ماست.
  • حکمت در شناخت این وضعیت «معتکف» و تسلیم بودن در برابر قدرت و صنع الهی است.
  • این فاعلیت الهی، دعوت به تضرع و درک «جباریت» خداوند است، نه سلب مسئولیت از انسان.

Sources: d6-s74 · 00:53:45 d6-s74 · 00:58:08 d6-s74 · 00:59:59

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.