لوستل دفتر ۶ د خوارزمشاه (رح) لخوا په خپل موکب کې د یو ډیر نادر اسپ لیدل او د شاه زړه د اسپ په ښکلا او چابکۍ پورې تړل کیدل او د عمادالملک لخوا د شاه په زړه کې د هغه اسپ سړول او د شاه لخوا د هغه پر خپلو لیدونو غوره کول، لکه څنګه چې حکیم (رح) په الهی نامه کې فرمایلي دي: کله چې د حسد ژبه نخاس شي، یو یوسف به له پنبې څخه ومومې. د یوسف د حسودو وروڼو په دلالۍ کې دومره ښکلا پټه شوه او بد ښکاره شوه، چې هغوی په هغه کې بې رغبته وو بيت ۳۳۵۹

M6:3359 — عقل محجوبست و جان هم زین کمین / من نمی‌بینم تو می‌توانی ببین

عقل محجوبست و جان هم زین کمینمن نمی‌بینم تو می‌توانی ببین
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:3359

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: خرد در پرده و جان نیز در کمین این راز پوشیده است؛ من این را نمی‌بینم، اما تو می‌توانی ببینی.

معنا: عقل و جان هر دو از دیدن حقیقت پنهانی‌ای که در پس ظواهر است ناتوان‌اند. این بیت به دو گونهٔ بینش اشاره دارد: یکی ناتوان از ادراک سرِّ نهان، و دیگری توانا به دیدن آن از طریق بصیرت باطنی.

شرح

این بیت، از آن ابیاتی است که ریشه‌های معرفت‌شناسی مثنوی را آشکار می‌کند. مولانا اینجا در بستر بحث از بت‌پرستی و «مکر الهی»، به لایه‌های پنهان واقعیت نقب می‌زند. او می‌پرسد: چه «جاذب نهان»ی در یک بت سنگی وجود دارد که کافری را به پای آن می‌کشاند و حتی به قربانی کردن جان و مال وادار می‌کند؟ آن بت نه «فَر» دارد، نه «روحانیت». پس این جاذبه از کجاست؟

جواب مولانا این است: این «جاذب نهان» از «دیگر جهان» در جهان ما تابیده است. یعنی نیرویی از ماوراء، در این صورتِ زمینی جلوه کرده که چشم و دل عادی از دیدنش ناتوان است. این همان سرّی است که در پسِ هر ظاهر می‌خوابد و گواهی بر این نکته است که هستی ما پر از رمز و رازهایی است که به چشم عقل نمی‌آید.

و اما مصرع دوم: «عقل محجوب است و جان هم زین کمین / من نمی‌بینم تو می‌توانی ببین». این بی‌تردید یکی از کلیدی‌ترین گزاره‌های معرفتی مثنوی است. «عقل» اینجا همان عقل جزئی است که به تحلیل و استدلال می‌پردازد و در برابر حقایق باطنی «محجوب» و در حجاب است. حتی «جان» – به معنای بُعدِ حسی و عاطفی وجود ما – نیز از درک این کمین یا راز پنهان، عاجز است. این «حجاب» نه از سرِ نقصِ مطلق، که از سرِ ناتوانی در دسترسی به قلمرویی فراتر از ظرفیت خود است. مولانا بارها در مثنوی بر محدودیت‌های عقل و لزوم گذر از آن برای رسیدن به معرفت حقیقی تأکید کرده است.

اما این «من نمی‌بینم تو می‌توانی ببین» چیست؟ «منِ» اینجا، منِ عادی و گرفتار در حجاب عقل و جان است که نمی‌تواند سرِّ نهفته در بت را ببیند. اما «تو» کیست؟ «تو» مخاطبی است که از راه ریاضت، از راه عشق، از راه تصفیهٔ درون، به «چشم حق‌بین» دست یافته است. این «تو» همان «عارف» است، همان «ولی» است، همان کسی که به «رازشناسی» رسیده است. این بیان، تمایز روشن و قاطعی میان دو گونهٔ بینش و دو ساحتِ معرفتی می‌گذارد: یکی ساحتِ ادراک حسی و عقلی که در حجاب می‌ماند، و دیگری ساحتِ بصیرت شهودی که پرده‌ها را می‌درد و ریشه‌ها را می‌بیند. مولانا می‌گوید که آنچه در ظاهر بت‌پرستی می‌نامیم و عقل آن را باطل و بی‌معنا می‌شمارد، در عمق خود جذبه‌ای از دیگر جهان دارد؛ جذبه‌ای که از بی‌صورتی به صورت درآمده، اما سرچشمهٔ بی‌صورتش را تنها اهل دل می‌بینند. این «مکر الهی» که مولانا از آن سخن می‌گوید، در واقع همان پرده‌افکنی بر حقیقت است تا تنها چشمان آماده و اهل آن را دریابند.

نکات کلیدی

  • حقیقت پنهان در پس هر ظاهر، ریشه در «دیگر جهان» دارد و تنها از طریق بصیرت باطنی قابل درک است.
  • عقل جزئی و حتی جانِ عادی، از ادراک «جاذب نهان» و سرِّ نهفته در موجودات ناتوان و «محجوب» هستند.
  • مولانا بین دو شیوهٔ بینش تمایز قائل می‌شود: «منِ» ناتوان از دیدن با چشم سر و عقل، و «توِ» توانای به دیدن با چشم دل و شهود.
  • بت‌پرستی در نگاه مولانا نه صرفاً جهل، بلکه جلوه‌ای از یک جاذبهٔ قدسی است که به غلط ادراک شده و از ریشه‌ای عمیق سرچشمه می‌گیرد.
  • محدودیت‌های عقل و جان در مواجهه با حقایق ماورایی، یکی از اصول محوری معرفت‌شناسی مثنوی است.

Sources: d6-s75 · 01:01:35 d6-s75 · 01:03:22 d6-s75 · 01:04:28

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.