لوستل دفتر ۶ د خوارزمشاه (رح) لخوا په خپل موکب کې د یو ډیر نادر اسپ لیدل او د شاه زړه د اسپ په ښکلا او چابکۍ پورې تړل کیدل او د عمادالملک لخوا د شاه په زړه کې د هغه اسپ سړول او د شاه لخوا د هغه پر خپلو لیدونو غوره کول، لکه څنګه چې حکیم (رح) په الهی نامه کې فرمایلي دي: کله چې د حسد ژبه نخاس شي، یو یوسف به له پنبې څخه ومومې. د یوسف د حسودو وروڼو په دلالۍ کې دومره ښکلا پټه شوه او بد ښکاره شوه، چې هغوی په هغه کې بې رغبته وو بيت ۳۳۷۳

M6:3373 — هر دم ار صد جرم را شافع شدی / چشم سلطان را ازو شرم آمدی

هر دم ار صد جرم را شافع شدیچشم سلطان را ازو شرم آمدی
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:3373

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: اگر هر لحظه او برای صد گناه نیز شفاعت می‌کرد، سلطان از روی شرم و احترام در برابرش آن را می‌پذیرفت. معنا: این بیت بیانگر جایگاه رفیع و مقبولیت بی‌اندازهٔ وزیر (عمادالملک) نزد سلطان است، تا حدی که حتی برای گناهان متعدد نیز شفاعتش پذیرفته می‌شد.

شرح

این بیت در وصف وزیر عمادالملک آمده است، شخصیتی که مولانا در این حکایت، مراتب بلند او را نزد سلطان تشریح می‌کند. عمادالملک، با آنکه در مقام وزارت محبوس بود و شغل امارت برایش چون زندان می‌نمود، اما در باطن، مردی اهل فقر و خلت، یعنی دوستِ خدا و بی‌نیاز از تعلقات دنیایی بود. او دو کار اساسی در نزد شاه انجام می‌داد که او را از دیگران متمایز می‌ساخت: اولاً، همچون پدری مهربان، پیش سلطان از نیازمندان شفاعت می‌کرد و از ستم و خونریزی شاه می‌کاست؛ ثانیاً، بدی‌های بَدان را می‌پوشاند، همانند حلم الهی، و این خلق ساتر بودن، او را از آدمیان عادی که به فاش کردن عیوب دیگران می‌پردازند، جدا می‌کرد.

گاهی این وزیرِ عارف قصد ترک مقام و عزلت‌گزینی در کوه را داشت، اما سلطان با صد عجز و لابه او را از این کار بازمی‌داشت. مقبولیت و اعتماد سلطان به او چنان بود که حتی اگر عمادالملک برای صد گناه شفاعت می‌کرد، سلطان از روی شرم و احترامی که برای او قائل بود، شفاعتش را می‌پذیرفت. این نکته، اهمیت و اعتبار او را نزد پادشاه به خوبی نشان می‌دهد.

من در اینجا به یاد قصهٔ «توکله» در بوستان سعدی می‌افتم. آنجا نیز حاکمی قصد کناره‌گیری و عبادت داشت که وزیرش به او گفت: «عبادت به جز خدمت خلق نیست، به تسبیح و سجاده و دلق نیست.» این سخن، پیام عمیقی در خود دارد که مولانا نیز در اینجا با توصیف عمادالملک، به نوعی آن را تأیید می‌کند. یعنی، خودسازی و تهذیب نفس در عزلت، مقدمه‌ای است برای ورود به میان خلق و خدمت به آنان. چاه وقتی آب داد، باید دیگران را سیراب کند، نه اینکه فقط خودِ صاحب چاه از آن دلخوش باشد. پیامبران نیز قبل از رسالت در کوه و خلوت بودند، اما پس از بعثت، میان خلق آمدند و رسالتشان را به انجام رساندند.

بنابراین، مولانا در این داستان و در این بیت خاص، در واقع رأی و طریق عمادالملک را بیان می‌کند، اما ضمنی این پیام را می‌رساند که تصمیم سلطان برای منع کردن او از عزلت، تصمیم درستی بود. آنکه می‌تواند میوه دهد و دیگران را سیراب کند، نباید خود را از اجتماع و خدمت به مردم محروم سازد. این دیدگاه، در تقابل با نگاه صرفاً زاهدانه قرار می‌گیرد و بر حضور فعال و مؤثر در جهان برای «خدمت خلق» تأکید می‌ورزد، زیرا این نیز خود از بزرگترین مراتب عبادت است.

نکات کلیدی

  • فضیلت خدمت به خلق بر عزلت‌نشینی: استعدادهای معنوی باید برای خیر عمومی به کار روند.
  • شفاعت برای دیگران: نفوذ معنوی برای دفع ظلم و پوشاندن خطاها به کار می‌رود.
  • «ستر» و پوشاندن عیب دیگران: این صفتِ الهی، نشان از کرامت انسانی و تفاوت با اخلاق عامه است.
  • جایگاه رفیع «مردان حق» نزد سلاطین: معنویت، حتی بر قدرت سیاسی نیز تأثیر می‌گذارد و موجب شرم و احترام می‌شود.
  • عبادت واقعی: خدمت به مردم، خود بالاترین شکل عبادت و مسیر انبیا و اولیا پس از خودسازی است.

Sources: d6-s75 · 01:14:55 d6-s75 · 01:16:57 d6-s75 · 01:18:58 d6-s75 · 01:20:29

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.