لوستل دفتر ۶ د یوسف صدیق (علیه السلام) لخوا د څو کلونو بندیز د خدای تعالی څخه د مرستې غوښتنه کولو او ویل (اذکرنی عند ربک) سره د هغه د تقریر سره بيت ۳۴۴۶

M6:3446 — تو برون رو هم ز افلاک و دوار / وانگهان نَظّاره کن آن کار و بار

تو برون رو هم ز افلاک و دواروانگهان نَظّاره کن آن کار و بار
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:3446

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: ای سالک، تو نیز از سپهر و گردش آن فراتر رو، آن‌گاه به تماشای آن کار و بار (کارکرد و حقیقت انبیا) بنشین.

معنا: برای درک کردن کارکرد و حقیقت انبیا و اولیا، باید از زندان تن و جهان مادی فراتر رفت؛ تنها در این صورت می‌توان عالم باطنی آنان را مشاهده کرد.

شرح

این بیت گوهری است که مولانا در مقام توضیح کار و بار انبیا و اولیا به دست ما می‌دهد. وقتی از ظاهر این مردان خدا سخن می‌گوید که در میان مایند، اما در باطن در اقلیم علوی پرواز می‌کنند – «ایستاده پیش سلطان ظاهرش / در ریاض غیب جان طایرش» – به ناگاه از ما دعوت می‌کند که برای درک حقیقت آن‌ها، خودمان نیز از این حدود و قیود فراتر رویم.

به تعبیر روشن، مولانا می‌گوید: گمان نبرید که انبیا و مرسلین، اسیر حصار طبیعت و این عالم محسوس‌اند. نه، آنان در این جهان می‌نشینند اما در فضایی بی‌کران سیر می‌کنند. همان‌طور که ماه در یک شب تمامی بروج را می‌پیماید، افکار و ارواح این بزرگان نیز می‌توانند فراتر از افلاک و اختران پرواز کنند. پس این دعوت به «برون رفتن از افلاک و دوار»، یک دعوت معرفتی است. مولانا به ما می‌گوید اکنون که در سجن طبیعت و در قید عالم ماده‌ای، توانایی دیدن و درک کردن تصرفات آن‌ها را در ماورای ماده نداری. گویی به ما می‌گوید: شما ما را با چشم سر می‌بینید، اما ملک ما جای دیگری‌ست، قلمرو سلطنت ما جای دیگری‌ست. این سخن او عیناً در غزلیات شمس نیز تکرار شده: «من مرغ لاهوتی بدم، دیدی که ناسوتی شدم / دامش ندیدم ناگهان، در وی گرفتار آمدم / ما را به چشم سر مبین، آنجا بیا ما را ببین / کینجا سبکبار آمدم». یعنی باید به عالمی دیگر پا بگذاری تا کار و بار حقیقی ما را درک کنی.

این همان معضل بنیادینی است که ما با آن روبه‌رو هستیم: آدمیانِ گرفتار در عالم ماده، از درک عوالم فراحسی ناتوان‌اند. مولانا مثال جوجه‌ای در تخم مرغ را می‌آورد که چگونه قادر نیست تسبیح مرغان هوا را بشنود یا پروازشان را درک کند. این ناتوانی، مشکلی شایع است که به‌ویژه در میان برخی دانشمندان دوران مدرن دیده می‌شود؛ آنان همه چیز را به تجربهٔ حسی و استقرایی تقلیل می‌دهند و آنچه را در این قالب نگنجد، نادیدنی و غیرعلمی می‌پندارند. اما مولانا این تقلیل‌گرایی را خطایی فاحش می‌داند.

انبیا و اولیا در این جهان زندگی می‌کنند، اما نه چون دیگران. ظاهر آن‌ها در میان خلق است، ولی باطنشان در آسمان‌ها. آن‌ها ملائک‌صفت‌اند که پیوسته در اقلیم علو در پروازند و از «شرب تازه» مست. درونشان سور و سرور است، گرچه برونشان غمگین نماید. در واقع در کالبدی که به گور می‌ماند، عالمی خوش و بی‌پایان دارند. تصرفات ایشان ورای ماده و در عالمی دیگر است، و تا سالک خود را از قید این عالم دوّار و افلاک، یعنی از قید طبیعت و حسّیات، رها نکند، آن کار و بار و آن تصرفات را نخواهد دید و درک نخواهد کرد. دعوت مولانا دعوتی است به رها کردن ذهن از چنگال عالم طبیعت و باز کردن چشم دل برای دیدن حقایق فراسویی.

نکات کلیدی

  • برای درک حقیقت انبیا و اولیا، باید از محدودیت‌های ادراک مادی فراتر رفت.
  • انبیا و اولیا در ظاهر در این جهان‌اند، اما باطنشان در عوالم علوی و بی‌کران سیر می‌کند.
  • کار و بار حقیقی این بزرگان فراتر از افلاک و گردش زمان و مکان است.
  • مولانا تقلیل‌گرایی در فهم حقیقت را مردود می‌شمارد و آن را به جوجهٔ در تخم‌مانده تشبیه می‌کند.
  • این بیت دعوتی است برای رهایی از سجن طبیعت و گشودن چشم دل به حقایق فراسویی.

Sources: d6-s77 · 06:05:00 d6-s77 · 08:41:00

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.