لوستل دفتر ۶ د یوسف صدیق (علیه السلام) لخوا د څو کلونو بندیز د خدای تعالی څخه د مرستې غوښتنه کولو او ویل (اذکرنی عند ربک) سره د هغه د تقریر سره بيت ۳۴۵۹

M6:3459 — چون غرض دلاله گشت و واصفی / از سه گز کرباس یابی یوسفی

چون غرض دلاله گشت و واصفیاز سه گز کرباس یابی یوسفی
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:3459

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: آنگاه که دلال یا توصیف‌گر به غرض آلوده شود، / می‌بینی که یوسفی را با سه گز کرباس هم می‌توان خرید و فروخت. معنا: این بیت هشدار می‌دهد که اگر واسطه‌ای با نیت و غرض شخصی وارد عمل شود و به توصیف چیزی بپردازد، می‌تواند ارزشمندترین چیزها را با کمترین بها معاوضه کند و فریب دهد.

شرح

این بیتِ مولانا، عمقِ تأثیرِ نیتِ دلاله یا واسطه را در تعیین ارزش‌ها و جهت‌دهی به ادراکات ما نشان می‌دهد. داستانِ پیش از این بیت، حکایتِ سرد شدن دلِ خوارزمشاه از اسبِ زیبای خود به واسطهٔ سخنانِ عمادالملک است؛ او با کلامِ خود عیبی صوری در اسب ایجاد می‌کند که شاه را از آن بی‌مهر می‌کند. مولانا در اینجا این حقیقت را به یک قاعدهٔ کلی بدل می‌کند و می‌گوید: «چون غرض دلاله گشت و واصفی، از سه گز کرباس یابی یوسفی.»

این دلاله، که همان واسط بین خریدار و فروشنده، یا معرفی‌کنندهٔ افراد به یکدیگر است، اگر غرض‌ورز و مغرض شود، قدرتِ آن را دارد که حقیقت و ارزشِ اصیل را مخدوش کند. "سه گز کرباس" در اینجا نمادی از بی‌ارزش‌ترین و بی‌بها‌ترین چیز است؛ و "یوسف" نمادی از نهایتِ زیبایی، کمال و ارزش. مولانا با این تمثیل، اشاره‌ای صریح به داستانِ حضرت یوسف می‌کند که برادرانش او را با بهای اندکی، "بثمن بخس دراهم معدوده"، فروختند و خودشان "فیه من الزاهدین" بودند؛ یعنی نسبت به او بی‌ارزش شمردند و بی‌میل بودند. وقتی غرضِ دلاله در میان باشد، او می‌تواند یوسفی را به بهایِ یک کرباسِ ناچیز، به تو بفروشد یا از تو بخرد و در چشمِ تو بی‌ارزش جلوه دهد.

من بارها گفته‌ام، این غرض‌ورزی، این سوءنیت، ریشه‌ای عمیق در طبیعتِ بشر دارد. جهان، صحنهٔ ابدیِ نبردِ هابیل و قابیل است و ما نباید گمان کنیم که قابیل‌ها رخت بربسته‌اند. نه، قابیل‌ها زنده‌اند و گاهی کامیاب‌تر از همیشه به نظر می‌رسند. این نیروی تخریبیِ دلالهٔ مغرض، تنها در معاملاتِ مادی یا ازدواج نیست. مولانا فراتر می‌رود و آن را به ساحتِ ایمان می‌کشاند و می‌گوید: «چون که هنگام فراقِ جان شود، دیو دلال در ایمان شود.» یعنی در تنگنایِ احتضار و مرگ، شیطان در قامتِ یک دلالِ غرض‌ورز ظاهر می‌شود و ایمانِ انسان را به بهایِ ناچیزی، حتی یک "ابریق آب" (یک جام آب)، از او می‌خرد. و این ابریق آب، یک "خیال" و فریب محض است؛ قصدِ آن دلالِ اهریمنی، جز "تخریق" نیست، یعنی جز پاره‌پاره کردن و از هم گسستنِ حقیقت و ایمان نیست.

بیت تأکید می‌کند که انسانِ "ابله" و ساده‌لوح، به شتاب ایمان خود را به این فریب‌ها می‌فروشد. این پدیده تنها منحصر به لحظهٔ احتضار نیست. مولانا می‌پرسد: "این زمان که تو صحیح و فربه‌هی، صدق را بهر خیالی می‌دهی؟" حتی در سلامت و در دوران زندگی، بسیاری از ما ارزش‌های والا و ایمان خود را به بهایِ "گردکان" (گردوهای بی‌ارزش) می‌فروشیم؛ یعنی گوهرِ جان و مغزِ حقیقت را به فریب‌های دنیوی و ظواهر بی‌مغز معاوضه می‌کنیم. این دنیا، به تعبیرِ مولانا، یک "جوز پوسیده" است: "جوز پوسیده است دنیا ای امین، امتحانش کم کن از دورش ببین." ظاهرش مغز دارد، اما وقتی آن را می‌شکافی، می‌بینی که پوک و پوسیده است. بسیاری از علومی که انسان‌ها را مفتون می‌کند، یا بسیاری از منصب‌ها و شهرت‌ها، در نهایت همین "جوز پوسیده" از کار درمی‌آیند.

درسِ بزرگی که مولانا از این حکایت و این بیت به ما می‌دهد، دربارهٔ اهمیتِ "چشمِ خود" در برابر "چشمِ دیگران" است. خوارزمشاه "چشم خود بگذاشت و چشم او گزید، هوش خود بگذاشت قول او شنید." او چشمِ "حال"بین خود را رها کرد و به "چشمِ مآل" عمادالملک اعتماد کرد، که این مآل نه نتیجهٔ دوراندیشی خیرخواهانه، بلکه حاصلِ غرض‌ورزی بود. عاقل کسی است که "دوراندیش" باشد، یعنی پیامدها را ببیند و گولِ ظواهرِ فریبنده و "میوه‌های کالِ" وعده‌های دروغین را نخورد. "گر تو اول بنگری چون آخرش، فارغ آیی از فریب فاترش." ما باید مغز و چشم خود را به هرکسی نسپاریم، بلکه به امین‌ترین معلم و راهنما اعتماد کنیم، کسی که غرضِ شخصی ندارد و تنها نفعِ ما را می‌خواهد. این بیت ندایی است برای بیداریِ خرد و استقلالِ رأی در برابرِ توصیف‌های مغرضانه.

نکات کلیدی

  • بهای واقعی اشیاء و ایمان را با نگاه مستقل دریابید، نه از طریق واسطه‌های مغرض.
  • غرض‌ورزی دلاله یا واسطه، قدرت دگرگون‌سازی ارزش‌ها و بی‌بها جلوه دادن یوسف‌گونه‌ها را دارد.
  • شیطان در قامت دلاله در لحظات حساس زندگی، حتی برای یک جرعه آب، ایمان را از انسان می‌ستاند.
  • دنیا و فریب‌هایش، به تعبیر مولانا، همانند گردوی پوسیده‌ای است که ظاهری جذاب و باطنی بی‌مغز دارد.
  • اعتماد به "چشم دیگران" و رها کردن "چشم خود"، بزرگترین عامل فریب‌خوردگی و از دست دادن ارزش‌هاست.
  • "عقل دوراندیش" و نگاه به پیامدها، تنها راه نجات از دامِ فریب‌های ظاهری و وعده‌های دروغین است.

Sources: d6-s77 · 28:48 d6-s77 · 31:30 d6-s77 · 36:00 d6-s77 · 41:44 d6-s77 · 45:00 d6-s77 · 46:15

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.