لوستل دفتر ۶ د خواجه لخوا په خوب کې هغه پای مرستندوی ته د هغه ملګري د پورونو مقدار ویل، چې راغلی وو او د هغه سپینو زرو د پټولو ځای ورښودل او وارثانو ته پیغام ورکول، چې هیڅکله یې ډیر ونه ګوري او هیڅ یې بیرته وانه خلي او که څه هم هغه هیڅ یو یې ونه مني یا ځینې یې ونه مني، هلته یې پریږدي، ترڅو هر څوک چې وغواړي واخلي، ځکه چې ما له خدای سره قسمونه کړي دي، چې له هغه سپینو زرو څخه یوه دانه هم ماته او زما اړوند کسانو ته بیرته رانشي تر پایه بيت ۳۵۶۵

M6:3565 — با خود آمد گفت ای بحر خوشی / ای نهاده هوش‌ها در بیهشی

با خود آمد گفت ای بحر خوشیای نهاده هوش‌ها در بیهشی
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:3565

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: او به خود آمد و گفت: «ای دریای خوشی! ای کسی که هوش‌ها را در بی‌هوشی نهاده‌ای.» معنا: این بیت، خداوند را سرچشمهٔ مطلق خوشی معرفی می‌کند و بیان می‌دارد که نظم آفرینش بر پایهٔ درهم‌تنیدگی و تضاد ظاهری امور است، به گونه‌ای که هوش و آگاهی از دل بی‌هوشی برمی‌خیزد.

شرح

در این بیت، پایمردِ خواب‌دیده، پس از مستی و بی‌خودی ناشی از رؤیت خواجهٔ سفرکرده، به خود می‌آید و رو به جانب معبود خویش می‌کند. او خطاب به خداوند می‌گوید: «ای بحر خوشی، ای نهاده هوش‌ها در بی‌هوشی.» این تعبیر «بحر خوشی» بی‌تردید اشاره به ذات قدسی خداوند است که منبع و سرچشمهٔ تمام خوشی‌ها و نعمت‌هاست. اما نکتهٔ تأمل‌برانگیز در بخش دوم بیت است: «ای نهاده هوش‌ها در بی‌هوشی.» این سخن مولانا، ما را به یکی از بنیادی‌ترین مباحث هستی‌شناختی در مثنوی رهنمون می‌شود: قصهٔ «ازداد» یا اضداد و درهم‌تنیدگی آنها در نظام آفرینش.

من بارها تأکید کرده‌ام که «ازداد» در اندیشهٔ مولانا یک مفهوم صرفاً منطقی یا ادبی نیست، بلکه یک اصل محوری در فلسفهٔ اوست. این عالم بر پایهٔ تعامل و تزاحم اضداد برپاست. همان‌گونه که گذشتگان می‌گفتند: «لولا التضاد ما صح دوام الفیض عن المبدأ الجواد»؛ یعنی اگر تضاد نمی‌بود، فیض الهی نمی‌توانست در جهان جاری شود. این یک اصل مهم است که حتی در علم فیزیک، مثلاً در ترمودینامیک و اصل کارنو، بازتاب می‌یابد: تا اختلاف پتانسیلی نباشد، تا گرمایی به سرمایی نرسد، کاری در جهان صورت نمی‌گیرد، جریانی پدید نمی‌آید. هستی از این جنگ و تضادهاست که «قائم» می‌ماند.

مولانا در جای جای مثنوی به این حقیقت اشاره می‌کند و مثال‌های فراوانی از تضاد در طبیعت و ماوراء طبیعت می‌آورد. از قرآن کریم نیز نمونه‌هایی را می‌بینیم: «یخرج الحی من المیت و یخرج المیت من الحی» و «یولج اللیل فی النهار و یولج النهار فی اللیل». شب در روز، و روز در شب فرو می‌رود. هوش در بی‌هوشی نهاده شده، بیداری در خواب، توانگری در فقر، آتش در آب سوزان، روضه (باغ) در آتش نمرود، و میوه از دل شاخ و برگ خشک و حتی از دل زباله و کود پدید می‌آید. این‌ها همه نشان می‌دهند که چگونه از ضد، ضد دیگر متولد می‌شود یا پنهان در آن است.

اما مولانا یک گام فراتر می‌نهد و این اصل را به سطوح عمیق‌تری از هستی می‌کشاند. وقتی می‌گوید: «در عدم پنهان شده موجوده‌ای» یعنی موجودات از بطن عدم به هستی می‌آیند و این عدم خود پوششی بر وجود است، نه نیستی مطلق. و اوج این بحث آنجاست که می‌گوید: «در سرشت ساجدی مسجوده‌ای.» این یکی از ظریف‌ترین و در عین حال عمیق‌ترین نکات عرفانی مولاناست که به نظر من، حتی از بیان ظاهری نیز بسیار فراتر می‌رود. یعنی در ذات کسی که سجده می‌کند، معبود نیز حاضر است و به او سجده می‌شود. این همان مقام وحدت است که پرده میان ناظر و منظور، عابد و معبود برداشته می‌شود. شمس تبریزی نیز می‌گفت اگر کعبه را بردارند، همه به هم سجده می‌کنند. ابن فارض شاعر عارف می‌گفت: «کلانا مصل، ساجد واحد». ما هر دو نمازگزاریم، سجده‌کننده و سجده‌شده یکی است. این همان «اتصالی بی‌تکیف، بی‌قیاس / هست رب الناس را با جان ناس» است. در واقع، ساجد و مسجود، عاشق و معشوق در نهایت یکی می‌شوند. ابلیس آدم را دید و خدا را ندید؛ اما ملائک آن خدایی را دیدند که در آدم نشسته بود. این یعنی مسجودیت در ساجدیت نهفته است.

پس وقتی مولانا می‌گوید «هوش‌ها در بی‌هوشی»، منظورش تنها یک بازی زبانی نیست. او به یک حقیقت عمیق کیهانی اشاره می‌کند که چگونه از دل تضادها، وحدت‌ها برمی‌خیزند و هر ظاهری، باطنی متضاد اما مکمل را در خود پنهان دارد. این بیان اوج بینش عارفانه‌ای است که جهان را نه صحنهٔ تفرقه، بلکه بستر وحدت می‌بیند.

نکات کلیدی

  • خداوند منبع مطلق خوشی و نعمت است؛ او «بحر خوشی» است.
  • نظام آفرینش بر پایهٔ درهم‌تنیدگی و تعامل اضداد (مانند هوش در بی‌هوشی) استوار است.
  • جریان فیض الهی در جهان بدون تضادها امکان‌پذیر نیست؛ تضاد، موتور محرکهٔ هستی است.
  • مولانا مفهوم اضداد را از محسوسات فراتر برده و آن را به پدیده‌هایی چون عدم و وجود، و ساجد و مسجود تسری می‌دهد.
  • اوج فلسفهٔ اضداد در وحدت عارفانهٔ ساجد و مسجود نهفته است؛ جایی که پرده میان عابد و معبود برداشته می‌شود.
  • این بینش به ما می‌آموزد که جهان صحنهٔ تفرقه نیست، بلکه بستر ظهور وحدت از دل کثرت و تضاد است.

Sources: d6-s78 · 01:01:17 d6-s78 · 01:07:12 d6-s78 · 01:02:16

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.