لوستل دفتر ۶ د دې تصدیق لپاره یوه بله کیسه بيت ۳۷۳

M6:373 — پس بکن دفعش چو نمرودی به جنگ / سوی او کش در هوا تیری خدنگ

پس بکن دفعش چو نمرودی به جنگسوی او کش در هوا تیری خدنگ
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:373

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: پس با او بجنگ، چون نمرود که به نبرد برخاست، به سویش در آسمان تیرِ خدنگ پرتاب کن.

معنا: مولانا با لحنی کنایه‌آمیز می‌گوید اگر نمی‌توانی از قبضه قدرت الهی بگریزی یا تسلیم خواست او شوی، آنگاه چون نمرود بی‌فایده به جنگ با تقدیر برخیز و تیر به آسمان انداز، زیرا این تلاشی بیهوده است.

شرح

این بیت، دعوتی است کنایه‌آمیز به ستیزی بی‌حاصل. مولانا پیشتر در این سیاق سخن از «دزد پنهان» در درون ما می‌گوید؛ آن «بیگانه‌ای» که جرقه‌های عزم و نیت خیر را خاموش می‌کند، همچون دزدی که ستاره‌های آتش‌زنه را یکی پس از دیگری می‌کشد تا چراغی روشن نمانَد. وقتی انسان در دفع این دزد درونی ناتوان است و اراده‌اش در برابر نیروهایی مرموز می‌شکند، اینجاست که مولانا می‌گوید این ضعف، نشانهٔ قهر و قهاریتی است که بر سر ماست. این قوت، نه از ضعف ما که از قدرت بی‌حد اوست؛ می‌خواهد به ما نشان دهد که مغلوبیم و باید از تکبر و خودخواهی دست کشیم.

پس از آن، او این توصیهٔ طعن‌آمیز را مطرح می‌کند: «پس بکن دفعش چو نمرودی به جنگ». اگر در خود قدرت رهایی نمی‌بینی، اگر خود را در چنگال «دبوس محنت» می‌یابی که بر سرت فرود می‌آید، پس به‌جای تسلیم، چون نمرود به جنگ با خدا برخیز! نمرودِ اسطوره‌ای، آن جبّاری بود که به گمان خویش بر تختی نشست و کرکس‌ها او را به آسمان بردند تا تیر به سوی خداوند افکنَد. این قیاس، نهایتِ جهل و غرور انسان را در برابر قدرت مطلق نشان می‌دهد؛ تلاشی مهیب و در عین حال بی‌حاصل.

مولانا کنایه را با مثالی دیگر نیز ادامه می‌دهد: «یا همچو اسپاه مغول بر آسمان / تیر می‌انداز دفع نزع جان». در حکایات آمده است که مغولان هنگام احتضار عزیزانشان، به خیال دفع فرشتهٔ مرگ، به سوی آسمان تیر می‌انداختند. این نیز نمادی است از مبارزه‌ای عبث و ناامیدانه در برابر نیرویی غیرقابل مهار و گریزناپذیر. مولانا در اینجا به انسان یادآوری می‌کند که این دست‌وپا زدن در برابر تقدیر و قهر الهی، نهایت گمراهی است. انسان حتی در «عدم» نیز از قبضهٔ قدرت او فرار نداشته است، چه رسد به اینکه در جهان «وجود» بتواند از چنگال او برهد. این آرزوی گریز، خود «خون تقوا ریختن» است و فقط بر دام‌های آرزو می‌افزاید. در نهایت، مولانا می‌گوید: «چون روی در کف اویی گرو»، تو گروگان دست اویی و از او گریزی نیست. این بیت اوج بیان ناتوانی انسان و ضرورت تسلیم در برابر قدرت مطلقی است که همه چیز را در برگرفته است.

نکات کلیدی

  • مبارزه با تقدیر الهی یا «نیروی غالب» درونی، تلاشی کنایه‌آمیز و بی‌فایده است.
  • قهر و تقدیر الهی، ضعف انسان را در برابر قدرت مطلق آشکار می‌سازد تا از تکبر دست بشوید.
  • استعاره نمرود و سپاه مغول نماد اوج غرور و جهل انسان در برابر واقعیتِ قهر الهی است.
  • حتی در «عدم» نیز انسان در قبضه قدرت الهی بوده؛ پس در «وجود» گریزی از آن نیست.
  • گریز از دام‌ها و آرزوها، گشایش می‌آورد، اما تقلا برای گریز از قبضه حق، خود «خون تقوا ریختن» است.

Sources: d6-s09 · 00:14:04 d6-s09 · 00:15:10 d6-s09 · 00:16:00 d6-s09 · 00:16:30 d6-s09 · 00:16:40 d6-s09 · 00:17:10

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.