لوستل دفتر ۶ د امرء القیس کیسه، چې د عربو پاچا وو او په بڼه کې ډیر ښکلی وو. د خپل وخت یوسف وو او د عربو میرمنې لکه زلیخا یې مړې وې او هغه یو شاعر وو، د حبيبي او منزل په یاد غزل یې وایه. کله چې ټولو میرمنو هغه په زړه کې غوښت، عجیبه ده، د هغه غزل او ژړا د څه لپاره و؟ شاید پوهیدلی و، چې دا ټول د یوې بڼې تمثیل دي، چې د خاورو پر تختو نقش شوي دي. بالاخره دې امرء القیس ته داسې حالت پیدا شو، چې د شپې نیمه له پاچاهۍ او اولاد څخه وتښتید او خپل ځان یې په دلق کې پټ کړ او له هغه اقلیم څخه بل اقلیم ته لاړ، د هغه چا په لټون کې، چې له پاک اقلیم څخه دی. (یختص برحمته من یشاء) تر پایه بيت ۴۰۳۰

M6:4030 — گر ستودی اعتناق او بدی / ور نکوهیدی فراق او بدی

گر ستودی اعتناق او بدیور نکوهیدی فراق او بدی
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:4030

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: اگر چیزی را می‌ستودی، آن همان آغوش او بود. و اگر چیزی را نکوهش می‌کردی، آن همان فراق او بود. معنا: این بیت حال عاشقی چون زلیخا را توصیف می‌کند که هر چیز نیک را با وصل معشوق، و هر چیز ناپسند را با فراق او مرتبط می‌داند؛ گویی عالم به دو قطب اعتناق و فراق معشوق تقسیم شده است.

شرح

بی‌تردید، مولانا در این بیت و ابیات پیش و پس از آن، تصویری تمام‌عیار و بی‌بدیل از حالتی از عشق مطلق به دست می‌دهد که در آن معشوق، محور و مدار تمامی هستی و ادراک عاشق می‌گردد. اینجاست که زبان از کارکرد عادی خود خارج شده و هر واژه‌ای، خواه ستایش‌گر و خواه نکوهش‌گر، به یک نشانه و اشاره به معشوق بدل می‌شود.

من قبلاً هم اشاره کرده‌ام که برای عاشقی چون زلیخا، یوسف فقط یک نام نبود؛ بلکه وجودی بود که تمامی جهان را در بر گرفته بود و هرچیزی را متأثر از حضور یا غیبت خویش می‌ساخت. این بیت به وضوح این دگرگونی بنیادین در نگاه و زبان را بیان می‌کند: دیگر زیبایی، خوبی، گرما، روشنایی یا هر کمالی در عالم، معنایی مستقل ندارد؛ همه این‌ها تجلی «اعتناق او» – آغوش و حضور معشوق – است. و به همین ترتیب، هر زشتی، ناخوشی، سرما، یا هر نقصی در عالم، چیزی نیست جز بازتاب «فراق او» – دوری و غیبت معشوق.

این تنها بازی با کلمات نیست، بلکه اشاره به یک واقعیت روان‌شناختی و هستی‌شناختی در ساحت عشق است. برای زلیخا، عالم دیگر بر اساس دوگانه‌های خیر و شر یا زیبایی و زشتی متعارف بنا نشده بود، بلکه بر بنیاد حضور و غیبت یوسف معنا می‌یافت. این تجلی مطلق عشق است که حتی کلمات عادی را از معنای متعارفشان تهی کرده و آن‌ها را به حاملان پیام عشق معشوق بدل می‌سازد. «این کند در عشق، نام دوست این.» نام دوست چنان قدرت و نفوذی پیدا می‌کند که وقتی سردش می‌شد، گفتن اسم یوسف برای او مثل یک پوستین عمل می‌کرد و او را گرم می‌ساخت. این قدرت شگفت‌انگیز عشق است که می‌تواند عالم را از نو تعریف کند و زبان را به خدمت خود بگیرد؛ به طوری که هرچه از زبان عاشق برمی‌آید، در نهایت بازگوکننده همین دو قطب اصلی است: وصل یا فراق معشوق.

نکات کلیدی

  • در عشق مطلق، معشوق به محور اصلی ادراک و زبان عاشق تبدیل می‌شود.
  • هر ستایشی از هستی به حضور معشوق بازمی‌گردد و هر نکوهشی به غیبت او.
  • عشق، معنای واژگان عادی را دگرگون می‌کند و آنها را حامل پیام وصال یا فراق می‌سازد.
  • این تحول نه یک بازی لفظی، بلکه تغییر بنیادین در واقعیت تجربه‌شده توسط عاشق است.

Sources: d6-s74 · 00:45:13 d6-s88 · 20:05:00 d6-s90 · 00:19:49

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.