لوستل دفتر ۶ په چین کې د پټ اوسیدو وروسته په پلازمینې ښار کې او د اوږدې مودې بې صبري وروسته د مشر ورور بې صبري، چې زه لاړم، خدای پامان، خپل ځان پاچا ته وړاندې کوم، مګر قدمی تنیلنی مقصودی او القی راسی کفادی، بیا یا پښې مې هدف او مراد ته ورسولې، یا سر مې کیږدم لکه زړه له لاسه ورکړی په هغه ځای کې او د هغه د وروڼو نصیحت ورته ګټه ونه کړه. (یا عاذل العاشقین دع فئة اضلها الله کیف ترشدها) تر پایه بيت ۴۱۵۳

M6:4153 — تلخ خواهی کرد بر ما عمر ما / کی برین می‌دارد ای دادر ترا

تلخ خواهی کرد بر ما عمر ماکی برین می‌دارد ای دادر ترا
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:4153

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: تو زندگی ما را بر ما تلخ خواهی کرد؛ ای برادر، چه کسی تو را به این کار وا می‌دارد؟ معنا: این بیت، که از زبان برادران ناصح خطاب به برادر بزرگ‌تر جاه‌طلب گفته می‌شود، هشدار می‌دهد که اقدامات خونین او نه تنها جان‌ها را می‌گیرد بلکه زندگی بازماندگان را نیز تباه می‌کند و از او می‌پرسند چه کسی او را به این راه خطرناک کشانده است.

شرح

من اصرار دارم که جان آدمی، مطلقاً، مقدس است. در روزگاری که گفت‌وگو از حقوق بشر فراوان است، باید اصل این ایده را محترم شمرد، ولو ناقضانش فراوان باشند. چه چیزی در این عالم شریف‌تر از جان است؟ حتی تن ما به سبب جان ما حرمت می‌یابد. داستانی در متون مقدس هست که داوود می‌خواست معبدی بسازد، اما هر بار دیوارها فرومی‌ریخت. خداوند فرمود: «چون تو خون بندگان مرا ریختی، مسجد و معبد به دست تو ساخته نمی‌شود.» داوود گفت: «خدایا، به امر تو جنگیدم.» خداوند پاسخ داد: «باشد، ولی جان نزد من عزیز است.» جان گران است و نباید آن را ارزان کرد.

این بیت، دقیقاً از همین منظر، از زبان برادرانِ یک شاهزادهٔ جاه‌طلب و مستبد بیان می‌شود. آنها به او هشدار می‌دهند: «تو زندگی ما را بر ما تلخ خواهی کرد.» این یک اعتراض مستقیم به پیامدهای سهمگین خودکامگی و خونریزی است. این فقط جانِ دشمنان نیست که از بین می‌رود، بلکه زندگی کسانی که باقی می‌مانند، از جمله خانواده و نزدیکان، نیز تباه می‌شود. همان‌طور که در ابیات پیشین می‌خوانیم، خندقی از سرهای بریده پر شده است؛ این نتیجهٔ غلو و جاه‌طلبی بی‌حد است. این تناقض دردناک را من همواره یادآور می‌شوم که چگونه برخی جان خود و نزدیکانشان را عزیز می‌دارند، اما در قبال جان هزاران غریبه بی‌تفاوتند. اخلاق هنوز بسیار ضروری است و پیامبران هنوز باید به ما درس بدهند.

اینکه برادران، شاهزاده را با «ای دادر» مخاطب قرار می‌دهند، بسیار کلیدی است. «دادر» یعنی برادر، و این خطابِ صمیمی، عمق نگرانی و دلسوزی آنها را نشان می‌دهد. این صرفاً یک نصیحت سیاسی یا اخلاقی نیست؛ بلکه فریادی است از دلِ پیوند خونی و خانوادگی. آنها می‌پرسند: «چه کسی تو را به این فکر انداخته؟» یعنی چه کسی این راه ویرانگر را به تو تلقین کرده است؟ این پرسش، ریشه‌های جهل و غرور را هدف قرار می‌دهد. همان‌گونه که مولانا در ابیات پسین می‌گوید: «گر رود صد سال آنک آگاه نیست / بر عما آن از حساب راه نیست.» یعنی اگر کسی کورکورانه و بدون راهنما صد سال هم برود، این از حساب راه نیست و به مقصد نمی‌رسد. این بی‌راهروی، بی‌سلاحی و تهلکه است که در نهایت، عمر را بر همه تلخ می‌کند.

نکات کلیدی

  • جان آدمی ذاتاً مقدس و گران‌بهاست؛ هیچ عملی، حتی در ظاهر مشروع، نباید به ارزان شدن خون بینجامد.
  • جاه‌طلبی و خودکامگیِ حاکمان نه تنها جان‌ها را می‌گیرد، بلکه زندگی بازماندگان را نیز به تلخی می‌کشاند.
  • اعتراض به ظلم گاهی از نزدیک‌ترین افراد سرچشمه می‌گیرد که نگران تباهی روح و سرنوشت عزیزانشان هستند.
  • اقدام بدون آگاهی و راهنما، حتی اگر به مدت طولانی ادامه یابد، هرگز به مقصد نمی‌رسد و صرفاً به هلاکت می‌انجامد.

Sources: d6-s93 · 39:05 d6-s93 · 42:49 d6-s93 · 45:00

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.