لوستل دفتر ۶ د هغه سړي خوشاله او هدف موندلي بیرته راستنیدل او د خدای شکر کول او سجده کول او د خدای د اشاراتو په عجائباتو او د هغو په داسې ډول کې د هغو د تاویلاتو په څرګندیدو کې حیران پاتې کیدل، چې هیڅ عقل او پوهه ورته نه رسیږي بيت ۴۳۳۶

M6:4336 — این چه حکمت بود که قبلهٔ مراد / کردم از خانه برون گمراه و شاد

این چه حکمت بود که قبلهٔ مرادکردم از خانه برون گمراه و شاد
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:4336

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: این چه حکمتی بود که قبلهٔ مرادم را با گمراهی و شادی از خانهٔ خود بیرون کشید؟

معنا: مرد بغدادی از این تقدیر حیران است که چگونه خدا او را با وجود گمراهی و شادی، به سمتی کشاند که در نهایت به کشف گنج درون خود او انجامید.

شرح

این بیت از شگفتی مرد بغدادی حکایت می‌کند؛ مردی که سال‌ها قبلهٔ مراد خویش را در سرزمینی دور، در مصر، می‌جست و با رنج و امید بدان سو گام می‌نهاد، بی‌خبر از آنکه گنج مقصود در خانهٔ خود او خفته است. مولانا اینجا به یکی از عمیق‌ترین حقایق سلوک اشاره می‌کند: حقیقت «راه معکوس طلب» یا «انعکاس روزی و راه طلب». این واژه‌ها را خود مولانا به کار می‌برد و از «حیرت» آن مرد سخن می‌گوید.

آنچه در ظاهر «گمراهی» می‌نمود و مسیر طلب را وارونه می‌ساخت، در باطن خودِ عینِ راهیابی بود. یعنی گویی حق تعالی بندهٔ خویش را با یک «دور» یا «دتور» به مقصد می‌رساند، نه به یکباره و بی‌رنج. این راه دور، حکمتی پنهان در خود داشت: آنکه قدر گنج را بداند و شیوهٔ خاص خداوند را در رسیدن به مقصد دریابد. خداوند گاهی اجابت دعاها را به تأخیر می‌اندازد یا بنده را در مسیری پر پیچ و خم می‌اندازد، نه از آن رو که او را نمی‌خواهد، بلکه از آن رو که نمی‌خواهد او از درگاه حق جدا شود. این‌ها «کَمند»‌هایی هستند که آدمی را در مسیر وصل نگه می‌دارند، زیرا غفلت، اصلی‌ترین بیماری جان آدمی است. اگر رها شویم، اشتغالات دنیا ما را از جست‌وجوی گنج درون بازمی‌دارد. بنابراین، این «ضلالت» ظاهری، عین «وسیله»‌ای برای «رشد و سود» بود که از «جود» الهی سرچشمه می‌گرفت.

این همان چیزی است که مولانا آن را «لطف خفی» می‌نامد. آنجایی که خداوند در دل زهر، تریاق می‌نهد. یک عمل، یک رویداد یا حتی یک خطای ظاهری، در باطن خود حامل خیر و برکتی پنهان است. سعدی چه نیکو گفت: «الا لا تَجزَعَنَّ اَخَ البَلیَّه فَلِلرَّحمانِ اَلطافٌ خَفیَّه». این باور، امید را حتی در دل نومیدی زنده نگاه می‌دارد و به انسان می‌آموزد که ظاهر قهر، گاه باطن لطف است. حتی گناهی که به ندامت و توبه بینجامد، می‌تواند شخص را به مقاماتی بس بلندتر برساند که هرگز بدون آن گناه و توبه حاصل نمی‌شد؛ همان‌طور که مولانا فرمود: «بس خجسته معصیت کان کرد مرد» به شرطی که به توبه ختم شود. یعنی در همان «گناه» و «گمراهی» که منجر به پشیمانی و رجوع می‌شود، «مغفرت» و «کرامتی» نهفته است که در حالت صِرفِ ثواب و نیکی، بدان نخواهیم رسید. این نشان می‌دهد که حکمت خداوند فراتر از فهم عادی ماست و گاه مسیری که به ظاهر کژ و گمراهانه است، راهی به سوی رشد، کشف خود و پی بردن به الطاف خفی الهی می‌شود.

نکات کلیدی

  • ظاهرِ گمراهی، گاه عین راهیابی است؛ خداوند بنده را با «دور» به مقصد می‌رساند تا قدردان باشد و از او جدا نشود.
  • غفلت، ریشهٔ جدایی از «گنج درون» است؛ الطاف خفی الهی، با بهانه‌هایی ما را از غفلت می‌رهاند.
  • «لطف خفی» یعنی پادزهر در دل زهر است؛ حتی خطا و ضلالت می‌تواند حامل خیر و برکتی پنهان باشد.
  • تأخیر در اجابت دعا یا پیمودن راه پرپیچ‌وخم، کمندی است برای پیوند دائمی بنده با حق.
  • حتی گناهی که به توبهٔ حقیقی و ندامت منجر شود، می‌تواند فرد را به مقاماتی عالی‌تر از پیش رساند؛ این «کرامت» خاص توبه‌کاران است.

Sources: d6-s96 · 15:12:43 d6-s96 · 21:11:32 d6-s96 · 23:16:30

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.