لوستل دفتر ۶ د هغه سړي خوشاله او هدف موندلي بیرته راستنیدل او د خدای شکر کول او سجده کول او د خدای د اشاراتو په عجائباتو او د هغو په داسې ډول کې د هغو د تاویلاتو په څرګندیدو کې حیران پاتې کیدل، چې هیڅ عقل او پوهه ورته نه رسیږي بيت ۴۳۷۴

M6:4374 — وز عرب کینه کشد اندر گزند / که چرا در کعبه‌ام آتش زنند

وز عرب کینه کشد اندر گزندکه چرا در کعبه‌ام آتش زنند
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:4374

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: و از عرب (مکیان) کینه به دل گرفت بر اثر گزندی (که به او رسید) / که چرا به کعبه‌ی من آتش زنند؟ معنا: این بیت بیانگر کینه و خشم ابرهه، پادشاه یمن، نسبت به اعراب است، پس از آنکه معبد او در یمن مورد تعرض قرار گرفت و به آتش کشیده شد، و همین خشم او را به سمت حمله به کعبه در مکه سوق داد.

شرح

در این بیت، مولانا با چیره‌دستی، کلام را از زبان ابرهه، پادشاه یمن، جاری می‌کند. این بخش از مثنوی، تمثیلی درخشان از آموزهٔ «لطف خفی» یا «قهر خفی» است؛ یعنی چگونه خداوند گاهی در دل زهر، تریاق می‌نهد و در دل کژروی و بدخواهی، موجبات خیر و صلاح فراهم می‌آورد. ابرهه، آن‌گونه که در تاریخ و قرآن نیز روایت شده، کینه‌ای عمیق از اعراب و کعبهٔ مکه به دل داشت. او معبدی عظیم در یمن بنا کرده بود و می‌خواست کعبهٔ مکه را ویران کند تا همهٔ زائران به معبد او روی آورند. این بیت، لحظه‌ای را نشان می‌دهد که ابرهه از تعرض اعراب به کعبه‌ای که خود ساخته بود، خشمگین می‌شود و این کینه، او را به لشکرکشی با پیلان برای تخریب کعبهٔ اصلی وا می‌دارد.

اما طنز الهی اینجاست که این قصد سوء و این کینهٔ مخرب، نه تنها به مقصود نرسید، بلکه نتیجه‌ای عکس داد. همان‌گونه که مولانا در ابیات پیشین و پسین شرح می‌دهد، «عین سعی‌اش عزت کعبه شده / موجب اعزاز آن بیت آمده». یعنی تلاش او برای ذلیل کردن کعبه، به عاملی برای عزت بیشتر آن تبدیل شد. مکّیان که شاید عزتی واحد داشتند، به واسطهٔ این حملهٔ نافرجام، عزتی صدبرابر یافتند و شکوه کعبه تا قیامت استمرار پیدا کرد. این همان نکتهٔ قرآنی «وَ مَکَروا وَ مَکَرَ اللهُ وَ اللهُ خَیرُ الماکِرین» است که خداوند از مکر بدخواهان برای تحقق ارادهٔ خویش بهره می‌گیرد. این داستان، مثال واضحی از این حکمت الهی است که گویی خداوند در هر بلایی، لطفی پنهان قرار داده است؛ «اندرون زهر، تریاق آن حفی / کرد تا گویند ذواللطف الخفی».

این رویکرد، در فلسفهٔ مولانا، نشان‌دهندهٔ بی‌نقص‌بودن معماری هستی است. آن‌کس که جهان را کژ می‌بیند، خود دروناً کژ است؛ «موی کج چون پرده گردون شود / گر همه اجزات کج شد چون شود». ابرهه که با دیدگاهی منحرف و کینه‌توزانه به کعبه می‌نگریست و آن را رقیبی می‌دید که باید نابود شود، خود غرق در یک کژی باطنی بود. اما همین کژی و همین قصد مخرب، به شکلی معکوس، به نفع کعبهٔ شریف تمام شد. حتی لشکر و تجهیزات او که برای تخریب آمده بود، پس از شکست، غنیمت و ثروت اعراب فقیر شد؛ «از جهاز ابرهه همچون دده / آن فقیران عرب تانگر شده». در واقع، ابرهه با گمان کشیدن لشکر برای ذلیل کردن کعبه، در حقیقت برای اهل مکه زر و عزت می‌کشید. این بیت، اوج سرگشتگی و کینهٔ او را در برابر این سرنوشت وارونه به تصویر می‌کشد، کینه‌ای که از آن سو به عزتی ابدی برای کعبه منجر شد.

نکات کلیدی

  • کینه‌ورزی ابرهه نسبت به کعبه، خود سبب عزت و اعتلای بیشتر آن شد.
  • مکر بدخواهان در طرح الهی، گاهی به نفع نیکوکاران و مقصود حق تمام می‌شود.
  • این بیت نمادی از «لطف خفی» است؛ یعنی چگونه خداوند در دل قهر و قصد سوء، رحمت پنهان می‌گذارد.
  • مولانا جهان را کژ نمی‌بیند؛ کژی در نگاه کینه‌توز ابرهه است که نتیجهٔ آن هم معکوس می‌شود.

Sources: d6-s96 · 22:16:30 d6-s96 · 22:20:00 d6-s96 · 23:16:30

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.