لوستل دفتر ۶ د هغه ښکاري کیسه چې ځان یې په بوټو کې پټ کړی و او د ګلونو او لاله ګلانو یوه دسته یې د پګړۍ په څیر په سر ایښې وه تر څو مرغان هغه بوټي وګڼي او هغه هوښیار مرغ لږ بوی وکیف کړ چې دا یو سړی دی چې په دې شکل مې بوټي نه دي لیدلي خو بیا هم په بشپړه توګه بوی ونه کیفاوه او د هغه په افسون یې غرور شو ځکه په لومړي ادراک کې یې قاطع دلیل نه درلود په دویم مکر ادراک کې یې قاطع دلیل درلود او هغه حرص او طمع ده په ځانګړي ډول کله چې اړتیا او غربت ډیر شي پیغمبر (ص) وفرمایل چې فقر نږدې و چې کفر شي بيت ۴۳۸

M6:438 — مرغک آمد سوی او از ناشناخت / پس طوافی کرد و پیش مرد تاخت

مرغک آمد سوی او از ناشناختپس طوافی کرد و پیش مرد تاخت
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:438

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: مرغ کوچک ناآگاهانه به سوی او آمد، سپس طوافی کرد و به سوی آن مرد تاخت. معنا: پرنده‌ای کوچک، بی‌خبر از فریب صیادی که خود را پنهان کرده، با تردید به او نزدیک می‌شود، اما در نهایت از روی نیاز و حرص، به دام او می‌افتد.

شرح

این بیت بخشی از حکایت صیاد فریبکاری است که خود را در هیبت گیاهی و هیئت درویشی پنهان کرده تا مرغان را به دام اندازد. صیاد اینجا نماد شیادان معنوی است و مرغک نماد سالکی ساده‌دل و البته فقیر که فریب ظاهر زاهدانه را می‌خورد. مولانا با ظرافت خاص خود اشاره می‌کند که مرغک «از ناشناخت»، یعنی بی‌خبر و ناآگاه، به سوی صیاد آمد. اما این ناآگاهی مطلق نبود؛ مرغ زیرک ابتدا «بویی برد اندکی» که این گیاه نیست و باید آدم باشد. ولی چون در ادراک اول قاطعی نداشت، به افسون صیاد «مغرور شد». این لحظه تردید و سپس سقوط، در اینجا محوری است.

من بر این نکته تأکید دارم که بیشترین جا برای فریب‌خوردن انسان، آنجایی است که پای «حرص و طمع» در میان باشد، خصوصاً «عند فرط الحاجه و الفقر»، یعنی در اوج نیاز و تهیدستی. این فقر مورد نقد مولانا، «فقر لقمه» است، نه «فقر حق». برخی صوفی‌نمایان تنها پیِ لقمه و نان هستند، نه حقیقت و خدا. مولانا صریحاً می‌گوید که «فقر لقمه دارد او، نه فقر حق / پیش نقش مرده‌ای کم نه طبق».

این دیدگاه با روایت پیامبر (ص) که «کاد الفقر ان یکون کفرا» (فقر نزدیک است که به کفر بینجامد) همخوانی دارد. فقر مادی، اگرچه در ظاهر ممکن است فضیلت شمرده شود، اما مولانا می‌گوید که می‌تواند انسان را به کفر و کج‌بینی و فریب‌خوردگی بکشاند. برای سلامت روح و طهارت نفس، حداقلِ معیشت لازم است تا آدمی به طمع نیفتد و حقیقت را وارونه نبیند.

بنابراین، «طوافی کرد و پیش مرد تاخت» نشان از آن دارد که مرغک، با وجود زیرکی ذاتی، در نهایت مقهور فقر و حاجت خود گشت و با یک حرکت ناگهانی (تاختن) خود را به دست فریبنده سپرد. این نه تنها نقدی بر صیادِ فریبکار، بلکه هشداری است به سالکانی که بدون بصیرت کافی و صرفاً بر اساس ظاهر و تحت تأثیر نیازهای مادی، به سوی مدعیان معنویت می‌شتابند. مولانا در اینجا ناقد سرسخت تصوف خانقاهی است که دچار آفات و طمع‌ورزی شده بود، جایی که به جای «قوت حق» به دنبال «لقمه» بودند.

نکات کلیدی

  • حکایت صیاد و مرغک، تمثیلی از فریب شیادان معنوی و آسیب‌پذیری سالکان است.
  • تهیدستی و نیاز مادی (فقر لقمه) آدمی را مستعد فریب و انحراف از حقیقت می‌کند.
  • بصیرت کامل (قاطعیت) در تمییز حق از باطل، مانع مغرور شدن به ظاهرِ فریبنده است.
  • مولانا منتقد صریح تصوفی است که به جای طلب حق، دنبال منفعت‌های دنیوی (لقمه) می‌گردد.

Sources: d6-s10 · 00:48:27 d6-s10 · 00:56:22

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.