لوستل دفتر ۶ د هغه چا کیسه چې غلو د هغه پسه غلا کړ او په دې یې قناعت ونه کړ په چل یې جامې هم ورڅخه غلا کړې بيت ۴۷۱

M6:471 — گر توانی در روی بیرون کشی / خمس بدهم مر ترا با دلخوشی

گر توانی در روی بیرون کشیخمس بدهم مر ترا با دلخوشی
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:471

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: اگر بتوانی به درون چاه بروی و آن [همیان] را بیرون بکشی، من با خشنودی یک‌پنجم را به تو خواهم داد. معنا: این بیت، سخن دزدی است که برای فریب مردی ساده‌لوح، وعده می‌دهد اگر «همیان زر» گمشده‌اش را از چاه بیرون آورد، یک‌پنجم (خمس) آن را با دلخوشی به او پاداش می‌دهد.

شرح

این بیت، پرده‌ای از داستانی جذاب و پرمعنا از مثنوی است که مولانا آن را برای سبک‌کردن دل شنونده و رهایی از افسوس‌های ناشی از غفلت و گناه روایت می‌کند. پس از بحثی عمیق دربارهٔ «توبه» به عنوان «مرکب عجایب» و دزدانی که سرمایهٔ عمر را می‌ربایند، مولانا با این حکایت، تصویری ملموس از حماقت آدمی در برابر فریب و طمع ارائه می‌دهد.

داستان از این قرار است که مردی قوچ خود را گم می‌کند و به دنبال آن می‌گردد. در همین حین، دزدی که قوچ او را ربوده، در کنار چاهی می‌نشیند و وانمود می‌کند که همیان زرش به چاه افتاده است. وقتی صاحب قوچ از راه می‌رسد، دزد نالان می‌گوید: «همیان زرم در چه فتاد / گر توانی در روی بیرون کشی / خمس بدهم مر تو را با دلخوشی.» او وعدهٔ یک‌پنجم (خمس) از پانصد درهم (معادل صد دینار) را می‌دهد، وعده‌ای که مرد ساده‌دل را به طمع می‌اندازد.

مولانا با ظرافتی خاص، این دزد را نه فقط یک شخص فریبکار، بلکه تجسمی از «طمع» می‌داند. آنجا که می‌گوید: «دزد است، فتنه‌سیرتی / چون خیال او را به هر دم صورتی.» این طمع است که با چهره‌های گوناگون به ما نزدیک می‌شود و همانند دزد، نه تنها سرمایه‌های اولیهٔ ما (مانند قوچ) را می‌رباید، بلکه با وعده‌های دروغین و فریبنده، جامه‌های ما (عزت، حزم، دارایی‌های دیگر) را نیز از تن می‌کَنَد.

این ماجرا، نمونه‌ای از گمراهی و حماقتی است که انسان را گرفتار می‌کند. صاحب قوچ که باید به دنبال سرمایهٔ ازدست‌رفته‌اش باشد، نه تنها آن را نمی‌یابد، بلکه با طمع‌ورزی بیشتر، آخرین داشته‌های خود را نیز از دست می‌دهد. پیام مولانا بی‌اندازه روشن است: «حازمی باید که ره تا ده برد / حزم نبود، طمع طاعون آورد.» این بیت نشان می‌دهد که چگونه نبود «حزم» (دوراندیشی و احتیاط) و تسلیم‌شدن در برابر «طمع» می‌تواند به آفت و «طاعون» بدل شود و انسان را به سوی نابودی سوق دهد. از این رو، مولانا تأکید می‌کند که باید از این «دغل» (فریبکار) به سوی عنایت حق پناه برد: «در خدا بگریز و واره زان دغا.»

نکات کلیدی

  • طمع، دزدی پنهان و فتنه‌گر است که با اشکال گوناگون، سرمایه‌های مادی و معنوی انسان را می‌رباید.
  • بی‌احتیاطی و حزم‌نداشتن در برابر وعده‌های فریبنده، انسان را به زیان‌های بزرگ‌تری دچار می‌کند.
  • این حکایت، تلنگری است برای پرهیز از ساده‌لوحی و فریب خوردن از وسوسه‌های طمع‌کارانه.
  • مولانا داستان‌های طنزآمیز را برای تعلیم عمیق‌ترین نکات اخلاقی و روانی به کار می‌برد.
  • برای رهایی از دام فریب و طمع، باید به عنایت و پناه خداوند توسل جست.

Sources: d6-s11 · 01:28:59 d6-s11 · 01:32:28

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.