لوستل دفتر ۶ د پاسبان کیسه چې چوپ و تر څو غلو د سوداګرو ټول سامانونه یوړل بیا وروسته یې چیغې وهلې او پاسباني یې کوله بيت ۵۴۷

M6:547 — گفت من یک کس بدم ایشان گروه / با سلاح و با شجاعت با شکوه

گفت من یک کس بدم ایشان گروهبا سلاح و با شجاعت با شکوه
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:547

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: گفت من یک نفر بودم، اما ایشان گروهی پرشمار، با سلاح و شجاعت و شکوهی عظیم بودند. معنا: این بیت توجیه پاسبانِ داستان مثنوی برای بی‌عملی خود در برابر دزدان است؛ او به اختلاف عددی و قدرت میان خود و راهزنان اشاره می‌کند تا مسئولیتش را کم‌رنگ جلوه دهد.

شرح

این بیت از زبان پاسبانی بیان می‌شود که در شبی پرمخاطره، وظیفهٔ حراست از کاروان را به دزدان سپرده است. حال، در روز، پس از غارت کامل اموال و بیدار شدن کاروانیان، او توجیهی برای بی‌عملی خود می‌آورد که در این بیت خلاصه شده است. مولانا در این داستانِ عمیق، به یکی از مهم‌ترین اصول حکمت عملی می‌پردازد: اهمیت عمل بهنگام.

وظیفهٔ پاسبان این بود که به محض احساس خطر، طبل بکوبد و کاروانیان را بیدار کند. اما هنگامی که دزدان آمدند و او را با تیغ و کارد تهدید کردند، از ترس سکوت اختیار کرد. او خود را تنها و ضعیف در برابر گروهی انبوه، مجهز، شجاع و باابهت می‌دید و گفت: «گفت من یک کس بدم ایشان گروه / با سلاح و با شجاعت با شکوه». این اعتراف به ناتوانی، اگرچه در جای خود ممکن است صادقانه باشد، اما در زمان خود بی‌فایده و دیر است.

من پیش از این هم بارها تاکید کرده‌ام که مولانا، با آوردن تمثیل «خواندن یاسین و انعام» پس از گرفتار شدن مرغ در دام، به ما گوشزد می‌کند که «بعد درماندن چه افسوس و چه آه / پیش از آن بایست این دود سیاه». این سخن پاسبان نیز دقیقاً مصداق همین دیرکرد است. او در لحظهٔ خطر که می‌بایست فریاد می‌زد و کاروانیان را برمی‌جهاند، دهان فروبست و اینک که خطر رفع شده، به هی‌های و چوبک‌زدن مشغول است. او می‌گوید: «آن زمان از ترس بستم من دهان / این زمان هی‌های و فریاد و فغان».

این داستان تمثیلی است از مواجههٔ انسان با راهزنان درونی خود، یعنی حرص و هوس. راهزنان اصلی زندگی ما، نیروهایی هستند که از درون برمی‌خیزند و سرمایهٔ عمر و دین ما را به یغما می‌برند. پاسبانِ درونِ ما، عقل و بصیرت ماست که باید پیش از اینکه این دزدانِ باابهتِ درونی، تمام سرمایه‌های ما را ببرند، زنگ هشدار را به صدا درآورد. گفتن «من یک کس بدم ایشان گروه» پس از اینکه کار از کار گذشت، هیچ دردی را دوا نمی‌کند.

مولانا به ما می‌آموزد که عمل بهنگام و foresight، به مراتب مؤثرتر از افسوس و ناله پس از واقعه است. حتی نالهٔ «بی‌نمک» – یعنی ناله‌ای که به موقع و با تمام حضور قلب نیست – باز از غفلت محض بهتر است، اما ایده آل، جلوگیری از وقوع فاجعه است. این بیت نمادی است از پشیمانی بی‌حاصل و توجیه‌های سست در برابر مسئولیت‌های اساسی زندگی معنوی و اخلاقی.

نکات کلیدی

  • کنش به‌موقع، پیش از چیره شدن حرص و هوس، از پشیمانی پس از واقعه کارآمدتر است.
  • توجیه ناتوانی با کثرت دشمن یا قدرت آن، مسئولیت را از فرد سلب نمی‌کند.
  • بی‌عملی در زمان بحران و پرخاش پس از رفع خطر، نشانه‌ای از بی‌بصیرتی است.
  • پاسبانِ درون، یعنی عقل و بصیرت، باید فعالانه از سرمایه‌های معنوی حراست کند.
  • این بیت، نمادی از پشیمانی بی‌حاصل و ضعف اراده در لحظهٔ تصمیم‌گیری است.

Sources: d6-s12 · 00:35:25 d6-s12 · 02:05:04 d6-s12 · 02:45:48

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.